سه دیدار با یک "مرد"

بالاخره پس از کلی سر زدن و نه شنیدن در جواب سوال اینکه «کتاب سه دیدار نادر ابراهیمی را دارید؟» کتاب را خریدم و وقت شد این چند روزه دو جلدش را تمام کردم.

اسم کامل کتاب «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد» است و روی جلدش نوشته "بر اساس داستان زندگی امام روح الله خمینی(ره) عارف و فیلسوف و سیاستمدار و رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران".

زمین گذاشتن کتاب مخصوصا در برخی فصلهایش خیلی سخت بود. جذابیت کتاب از نظر بنده بیشتر به روایتهایی است که از کودکی امام و یا ملاقاتهای امام با افرادی چون آیت الله مدرس و آیت الله کاشانی و آیت الله بروجردی آمده است. هنوز نمی‌دانم که این گفتگوها و نقل‌ها بر چه مبنایی نوشته شده است-هر چند که با تقدیر و تشکرهایی که نویسنده کتاب از افرادی نظیر رهبری انجام داده می‌توان به چیزهایی پی برد- ولی در هر صورت تمایز امام در مواردی نظیر مبارزه با ظلم -که مطابق با روایت این کتاب از همان سنین کودکی امام با وی همراه گشته است- و تفکرات و سوالات دائم آقا "روحی" که به مذاق ملای مکتب‌خانه هم خیلی خوش نمی‌آید و ادامه‌ی این روحیه تا هنگام مواجهه با شخصیت‌هایی چون مدرس و کاشانی و بروجردی تفاوت امام را با خیلی مشخص و مهمتر از آن در قالب داستان قابل لمس و احساس می‌کند. طوری که شاید روایت روح الله روحتان را بلرزاند.

 

نادر ابراهیمی در صفحه اول کتاب نوشته است: "من داستان می‌نویسم، تاریخ نمی‌نویسم. تاریخ‌های بسیاری قبل از من نوشته شده است و هم‌زمان با من و بعد از من نیز نوشته می‌شود و خواهد شد؛ اما داستان فقط یک‌بار نوشته می‌شود؛ فقط یکبار. آنها که واقعیت را می‌خواهند نه حقیقت را، و طالب واقعیات تاریخی هستند نه حقایق انسانی، می‌توانند بی‌دغدغه‌ی خاطر، به بهترین تاریخ‌ها مراجعه کنند..."

«من از آن آخوندها نیستم...»

"من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم" (+)

"من از آن آدمها نیستم که اگر یک‌ حکمی کردم بنشینم چرت بزنم که این حکم خودش برود؛ من راه می‌افتم دنبالش. اگر من خدای نخواسته، یکوقتی دیدم که مصلحت اسلام اقتضا می‌کند که یک حرفی بزنم، می‌زنم و دنبالش راه می‌افتم و از هیچ چیز نمی‌ترسم بحمدالله تعالی" (+)

جملات بالا از جملاتی بود که اگر نگویم زندگی‌ام را متحول کرد اما تأثیر زیادی روی آینده‌ی زندگی‌ام و نیز برداشتم از وظیفه روحانی و عالم دین داشت.

چرایی رفتن به حوزه را از افرادی بسیاری که چنین تصمیمی داشته‌اند جویا شده‌ام. اما عموما با یک جواب کلیشه همچون «شناخت دین»، «تبلیغ دین» و .. مواجه شده‌ام. بماند که خیلی از این کلیشه‌ها روکار ماجرای رفتن افراد به حوزه است و خیلی از اوقات تصورات نادرست از حوزه علمیه و جایگاهش است که برخی افراد را به سمت چنین جایگاهی می‌کشاند. برای مثال در بین دانشجویان بسیار شاهد بوده‌ام که افرادی پس از یک تحول روحی به ذهنشان خطور می‌کند که حوزه بروند تا آنجا «بهتر بتوانند خودسازی کنند». در این تصور حوزه می‌شود خانقاهی برای دود کردن عرفان و اخلاق و عزلت‌نشینی. حضوری که به سکون و تحجر می‌انجامد.

یا گروهی افراد که باز نسبت به دسته فوق اوضاعشان بهتر است ولی باز هم به علت اینکه صرفا در «امور ذهنی» متوقف می‌شوند نهایتا می‌شوند عالمی که علمی دارد ولی چه فایده که نهایتا علمش «به درد جامعه نخورده است». افرادی که جامعه و مسائل آن هیچ تأثیری رویشان  ندارد و هر اتفاقی بیافتد این جماعت صرفا به دنبال «شناخت دین» است و نه «پیاده کردن آن».

گزیده‌ای از مهمترین پیام‌های امام خمینی

چندی پیش در جمع تعدادی از دانش‌آموزان دبیرستان آينده‌سازان مشهد گعده‌ای پیرامون اسلام ناب و اسلام آمریکایی داشتم و در آخر گعده هم تعدادی از پیام‌های تاریخی امام را به ایشان معرفی کردم تا بروند بخوانند.

این پیام‌ها و یا نامه‌ها از این جهت انتخاب شده‌اند که شاید با اطلاعات کم تاریخی نیز بتوان از آنها استفاده کرد هر چند که این موارد باید مدخل -و نه توقف‌گاهی- برای بررسی سایر سخنان و سیره امام خمینی باشد.

به امید اینکه بتوانیم در کنار مطالعه و فهم محتوای این پیام‌ها به آنها عمل کنیم.

اگر موارد دیگری هست که از قلم افتاده است در قسمت نظرات بگویید.

+ دعوت به قیام برای خدا (تاریخی ترین سند مبارزاتی امام خمینی)
+ برائت از مشرکان و تبیین وظایف مسلمین و مشکلات جهان اسلام
+ جام زهر: سالگرد کشتار خونین مکه و قبول قطعنامه ۵۹۸
+ تقابل اسلام ناب محمدی (ص) با اسلام امریکایی: شهادت حجت الاسلام سیدعارف حسین حسینی
+ منشور هنر متعهد: تجلیل از هنر و هنرمندان متعهد
+ منشور سازندگی: سیاستهای کلی نظام اسلامی در دوران بازسازی کشور
+ منشور برادری
+ نقش و منزلت بسیج مستضعفین
+ منشور روحانیت
+ نامه به حجت الاسلام سید حمید روحانی جهت تدوین تاریخ انقلاب اسلامی
+ پیام به مهاجرین جنگ تحمیلی: لزوم استقامت در مقابل هجوم نظامی، سیاسی و فرهنگی جهانخواران
+ وصیت‌نامه سیاسی الهی امام خمینی به "جمیع ملل اسلامی و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب"

منشور سازندگی حضرت روح الله

منشور سازندگی از نگاه حضرت روح الله

پيام [به ملت ايران (سياستهاى كلى نظام در دوران بازسازى)]

زمان: 11 مهر 1367/21 صفر 1409
مكان: تهران، جماران‏
موضوع: سياستهاى كلى نظام اسلامى در دوران بازسازى كشور
مخاطب: ملت ايران‏

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

بر هيچ يك از مردم و مسئولين پوشيده نيست كه دوام و قوام جمهورى اسلامى ايران بر پايه سياست نه شرقى و نه غربى استوار است و عدول از اين سياست، خيانت به اسلام و مسلمين و باعث زوال عزت و اعتبار و استقلال كشور و ملت قهرمان ايران خواهد بود.

جمهورى اسلامى ايران نبايد تحت هيچ شرايطى از اصول و آرمانهاى مقدس و الهى خود دست بردارد. ان شاء اللَّه مردم سلحشور ايران كينه و خشم انقلابى و مقدس خويش را در سينه‏ها نگه داشته و شعله‏هاى ستم سوز آن را عليه شوروى جنايتكار و امريكاى جهانخوار و اذناب آنان به كار خواهند گرفت تا به لطف خداوند بزرگ پرچم اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- بر بام همه عالم قد برافرازد و مستضعفان و پابرهنگان و صالحان، وارثان زمين گردند.

در مسئله بازسازى و سازندگى من اطمينان دارم كه شخصيتهاى رده بالاى نظام و مسئولين محترم و نيز مردم وفادار و انقلابى كشورمان چون گذشته هرگز قبول نمى‏كنند كه نيل به اين هدف به قيمت وابستگى ايران اسلامى به شرق و يا غرب تمام شود. اخيراً دستهاى پنهان و آشكار غرب و شرق به منظور ايجاد شكاف و اختلاف ميان طرفداران انقلاب اسلامى به حيله جديدى متوسل شده‏اند كه مسئولين عزيز و رده بالاى كشورمان و نيز شخصيتها و چهره‏هايى از مجلس و دولت و روحانيون را به تفكر و گرايشات وابستگى و همچنين عدول از مواضع گذشته و نهايتاً به شرقگرايى يا غربگرايى متهم نمايند و موذيانه با طرح مسائلى از اين قبيل كه فلان شخصيت نظام جمهورى اسلامى راستگرا و يا ميانه رو و يا سازشكار و غربگراست و يا فلان مسئول تندرو و انقلابى شده‏ است كه نتيجتاً اعتماد مردم را به دست اندركاران نظام سلب نمايند كه با يارى خداوند و با رشد و آگاهى مردم بازار اينگونه القائات در اين مملكت كساد و مشتريان آن اندك بوده‏اند و بر مردم ثابت است كسانى كه سالها و بارها چه قبل و چه بعد از انقلاب امتحان خود را در تعهد به اسلام و انقلاب داده‏اند و در اين راه به پاى چوبه‏هاى‏دار رفته و زندانها كشيده و ترور گشته‏اند و سلامت خود را از دست داده‏اند و تحت شكنجه‏هاى شاه براى استقلال و آزادى مبارزه كرده‏اند، يقيناً دلشان به حال انقلاب و ثمرات آن نه تنها كمتر از ديگران نسوخته كه بيشتر مى‏سوزد و مسير ارزشى و الهى و پرطراوت خويش را به هيچ وجه عوض نمى‏كنند. و من از باب وظيفه به مردم و فرزندان پرشور انقلاب مى‏گويم كه مبادا بدون در نظر گرفتن محذورات سياسى و شرايط بسيار پيچيده و حساس كشور به طرح سؤالها و اشكالاتى روى آوريد كه بازگو كردن و تحليل واقعى قضايا توسط مسئولين دلسوز نظام باعث كشف اسرار مملكت شده و براى نظام مسئله آفرين گردد و نه تنها گره‏اى را باز نكند كه بر مشكلات مملكت نيز بيفزايد.

من سياست داخلى و خارجى كشور را به دقت ملاحظه مى‏كنم و تا زنده‏ام نخواهم گذاشت مسير سياست واقعى ما عوض شود و مسئولين نيز چيزى غير از اين نمى‏خواهند و انتظارى غير از اين از آنان نمى‏رود. من به بعضى از مسئولين هشدار مى‏دهم كه به شدت بايد مراقب بود كه خداى ناكرده آب به آسياب دشمنان نريزيم و آنان را با اقوال و جبهه گيريهايمان شادمان نگردانيم. به مسئولين و دست اندركاران در هر رده نيز مى‏گويم كه شرعاً بر همه شما واجب است كه همت كنيد تا آخرين رگ و ريشه‏هاى وابستگى اين كشور به بيگانگان را در هر زمينه‏اى قطع نماييد- كه ان شاء اللَّه خواهيد كرد- و اگر مصلحت نظام و اسلام سكوت است، دردمندانه سكوت كنيد كه اجر سكوت براى پيشبرد اهداف نظام و اسلام به مراتب بيشتر از دفاع از اتهام وابستگى است. همان گونه كه قبلًا گفته‏ام سياست بازسازى و تشخيص و تعيين اولويت در امر بازسازى مراكز آسيب ديده كشور به عهده سران محترم و متعهد سه قوه و آقاى نخست وزير است ولى بايد توجه داشت كه با در نظر گرفتن حجم عظيم كار و ضرورت تسريع در تعيين خط مشى‏ بازسازى و سازندگى، حتماً از نظرات كارشناسان و صاحبنظران خصوصاً هيأت دولت و وزرا و كميسيونهاى مربوطه مجلس شوراى اسلامى- كه چهره‏هاى دلسوز و متعهد و مطلع در آنها فراوانند- و نيز از مسئولين هر امرى استفاده نمايند چرا كه آنان نيز به خوبى دريافته‏اند كه بازسازى و سازندگى جز از طريق تعاون و همفكرى ميسر نيست. و اين كشور متعلق به اسلام و همه ملت ايران است و همان گونه كه در جنگ همه در كنار هم بودند، در صلح و سازندگى هم بايد در كنار يكديگر باشند كه ان شاء اللَّه مراكز علمى و دانشگاهى نيز در اين مسئله بزرگ سهيم خواهند بود.

لازم به تذكر است كه وزير و يا مسئول مربوطه نيز در تصميم گيرى نهايى سران و نخست وزير صاحب رأى مى‏باشند.

اما نكاتى كه در بازسازى و سازندگى توجه به آن ضرورى است:
1- با اينكه اطمينان داريم كه خانواده‏هاى معظم شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودين هيچ گاه راضى نشده و نمى‏شوند كه در برابر ايثار عزيزانشان كه فقط به خاطر خدا و رسيدن به كمال بوده است سخن از رفاه و ماديات به ميان آيد و همت آنان بلندتر از اين مقوله‏هاست، ولى بر دست اندركاران نظام است كه ذوق و استعداد و توان خود را در هر چه بهتر رسيدن به امور معنوى و مادى و ارزشى و فرهنگى اين يادگاران هدايت و نور به كار گيرند و از خدمت بى‏شائبه و بى‏منت به آنان دريغ نكنند؛ هرچه انقلاب اسلامى ايران دارد از بركت مجاهدت شهدا و ايثارگران است. من مى‏دانم كه بسيارى از خانواده‏هاى عزيز شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودين به خاطر مناعت طبع و بزرگوارى و اخلاق كريمه خود در مصايب و مشكلات زندگى به مسئولين مراجعه نكرده‏اند و يا مراجعه‏شان به حداقل بوده است. و همه نيز مى‏دانيم كه اكثريت اين قشر و رزمندگان عزيز اسلام از طبقات محروم و كم درآمد بودند و مرفهين كمتر دل براى انقلاب سوختند، ولى وظيفه ماست كه در حد توان و مقدورات قدرشناس زحمات آنان باشيم و من ميل ندارم كه اين قدرشناسى فقط در حد تعريف و تمجيد ظاهرى خلاصه شود بلكه بايد در همه نوع امتيازات اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى به آنان بها داده شود و ضرورتى نمى‏بينم كه به‏ اين عزيزان سفارش و نصيحت كنم و رسالت بزرگ حفظ امانت خونهاى مقدس شهيدان را بازگو نمايم كه بحمداللَّه تا به حال خانواده‏هاى شهدا و اسرا و مفقودين و جانبازان خود حافظ و نگهبان ارزش شهادت و ايثار بوده‏اند و بعد از اين نيز به يارى خدا پاسدار آن خواهند بود.

2- با قبول و اجراى صلح كسى تصور نكند كه ما از تقويت بنيه دفاعى و نظامى كشور و توسعه و گسترش صنايع تسليحاتى بى‏نياز شده‏ايم، بلكه توسعه و تكامل صنايع و ابزار مربوط به قدرت دفاعى كشور از اهداف اصولى و اوليه بازسازى است و ما با توجه به ماهيت انقلابمان در هر زمان و هر ساعت احتمال تجاوز را مجدداً از سوى ابرقدرتها و نوكرانشان بايد جدى بگيريم.

3- توجه به بازسازى مراكز صنعتى نبايد كوچكترين خللى بر ضرورت رسيدن به امر خودكفايى كشاورزى وارد آورد، بلكه اولويت و تقدم اين امر بايد محفوظ بماند و مسؤولين بيشتر از گذشته خود را مكلف به اجراى آن سازند و در امر احياى اراضى و مهار آبها و ايجاد سدها و تشويق كشاورزان و دامداران و استفاده هرچه بيشتر از نعمتهاى بيكران الهى در طبيعت تلاش نمايند كه مطمئناً خودكفايى در كشاورزى مقدمه‏اى است براى استقلال و خودكفايى در زمينه‏هاى ديگر.

4- مهمترين عامل در كسب خودكفايى و بازسازى توسعه مراكز علمى و تحقيقات و تمركز و هدايت امكانات و تشويق كامل و همه جانبه مخترعين و مكتشفين و نيروهاى متعهد و متخصصى است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاك نگرش انحصارى علم به غرب و شرق به در آمده و نشان داده‏اند كه مى‏توانند كشور را روى پاى خود نگه دارند. ان شاء اللَّه اين استعدادها در پيچ و خم كوچه‏هاى اداره‏ها خسته و ناتوان نشوند.

5- برنامه ريزى در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم توأم با حفظ شعائر و ارزشهاى كامل اسلامى و پرهيز از تنگ نظريها و افراط گراييها و نيز مبارزه با فرهنگ مصرفى كه بزرگترين آفت يك جامعه انقلابى است و تشويق به توليدات داخلى و برنامه ريزى در جهت توسعه صادرات و گسترش مبادى صدور كالا و خروج از تكيه به‏ صادرات نفت و نيز آزادى صادرات و واردات و به‏طور كلى تجارت بر اساس قانون و با نظارت دولت در نوع و قيمت.

6- رعايت اصول ايمنى و حفاظتى مراكز و صنايع و ايجاد پناهگاههاى جمعى براى مردم و كارگران كه اين اختصاص به زمان جنگ ندارد بلكه طريقه احتياط در هر شرايط است.

7- استفاده از نيروهاى عظيم مردمى در بازسازى و سازندگى و بهادادن به مؤمنين انقلاب خصوصاً جبهه رفته‏ها و توسعه حضور مردم در كشاورزى و صنعت و تجارت و بازسازى شهرهاى تخريب شده و شكستن طلسم انحصار در تجارت داخل و خارج به افراد خاص متمكن و مرفه و بسط آن به توده‏هاى مردم و جامعه.

8- حفظ و نگهدارى تركيب يك يا چند شهر خراب شده در جنگ به منظور ترسيم علنى تجاوز دشمنان عليه انقلاب و كشورمان و نشان دادن قدرت دفاع و مقاومت قهرمانانه ملت كه آيندگان فقط به اسناد و نوشته‏ها بسنده نكنند. البته اين كار با رضايت كامل صاحبان املاك و با ايجاد شهرهاى مجاور بايد انجام شود.

9- تأكيد بر حفظ ارزشها و شئون اخلاقى و اجتماعى و نيز سالم سازى اجتماعات كه گروهى از خدا بيخبر و فرصت طلب تصور نكنند كه مردم در برابر نيات پليد آنان بى تفاوتند. ان شاء اللَّه خداوند همه را از شرّ نفس اماره و شرّ دشمنان محافظت فرمايد و به همه شرح صدر و تدبير در امور و اخلاص در عمل و ايثار در خدمت به خلق مرحمت كند. «احمد»۱ به صورت آزاد بهتر مى‏تواند به اسلام و مردم كشور خدمت نمايد و تنها در جلسات شركت مى‏كند تا گزارش مسائل سريعتر به اينجانب برسد.

والسلام على من اتبع الهدى.
11/7/1367
روح اللَّه الموسوى الخمينى‏

 (1)- آقاى سيد احمد خمينى‏

خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد

گزیده‌ای از سخنان امام روح الله در ادامه مطلب قبلی:

دولت از ديانت نمی‌‏ترسد، تا از بازارى متدين و دعاى اينها يا نفرين آنها وحشت كند؛ دولت از مردم فعال و جوان و احزاب و دانشگاه ملاحظه می‌‏كند...در اين حال كه ما قرار گرفتيم قضيه از آشتى و صلح گذشته و پاى نابودى احكام اسلام و فتح در كار است و «هيهات منّا الذلّة». نترسيد، ملاحظه نكنيد. 9 آبان 1341

دين به آيت الله‏‌ها تكيه ندارد. مراجع اسلام، علماى دين و پيشوايان مذهب در هر زمانى با تكيه بر اسلام با قلدرها مقابله كرده‌‏اند. امروز هم هر دست خيانتكارى كه براى لطمه زدن به اسلام دراز شود با قدرت اسلام قطع می‌شود. مراجع اسلام ايران و نجف در مقابل تجاوز به احكام اسلام و خيانت به مسلمين ساكت نمى‏نشينند و در اين امر تنها نيستند، كليه مردم ايران، عشاير ايران، بلكه ملتهاى ساير كشورها پشتيبان مراجع دين هستند و اهانت به قرآن را تحمل نمى‏كنند. 14 آبان 1341

حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با اين احتمال، تقيه حرام است؛ و اظهار حقايق، واجب «وَلو بَلَغَ مَا بَلَغَ». 13 فروردين 1342

من اكنون قلب خود را براى سرنيزه‏‌هاى مأمورين شما حاضر كردم، ولى براى قبول زورگويي‌ها و خضوع در مقابل جباريهاى شما حاضر نخواهم كرد. من به خواست خدا احكام خدا را در هر موقع مناسبى بيان خواهم كرد؛ و تا قلم در دست دارم كارهاى مخالف مصالح مملكت را برملا می‌‏كنم. اكنون يك چشم مسلمين بر دنياى خود، و چشم ديگرشان بر دين خود گريان است. و حكومت چند ماهه شما با كارهايى كه مى‏كنيد اقتصاد، زراعت، صنعت، فرهنگ، و ديانت مملكت را به خطر انداخته، و مملكت از هر جهت در شُرف سقوط است. خداوند تعالى اسلام و مسلمين را در پناه خود و قرآن حفظ فرمايد. 13 فروردين 1342

امروز روزى نيست كه به سيره سلف صالح بتوان رفتار كرد. با سكوت و كناره گيرى همه چيز را از دست خواهيم داد. اسلام به ما حق دارد، پيغمبر اسلام حق دارد. بايد در اين زمان كه زحمات جانفرساى آن سرور در معرض زوال است، علماى اسلام و وابستگان به ديانت مقدسه، دِينْ خود را ادا نمايند. من مصمم هستم كه از پا ننشينم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم؛ و يا در پيشگاه مقدس حق تعالى با عذر وفود كنم. شما هم، اى علماى اسلام، مصمم شويد؛ و بدانيد پيروزى با شماست: واللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ولَو كَرِهَ الكَافِرُون‏. ارديبهشت 1342

مابين آنها اشخاصى صلاح را خاموشى دانسته، و تذكر دادند: ديگر وظيفه ما انجام شده است؛ هر گاه اعلام مخالفت كنيم موجوديت حوزه علميه قم به مخاطره می‌‏افتد. دقت كردم، ديدم مطلب بعكس استنباط طبقه احتياطْكار است. تشكيل اين حوزه و حوزه‏هاى مشهد و كربلا و نجف و مصر- روى هم رفته- تعليم و تعلم مباحث حلال و حرام ديانتى است، كه به متعلم ما اجازه نمی‌‏دهد دستگاه، اصل آن دين را نابود كند؛ و در صورت اضمحلال اصل، بقاى فرع، عموماً معنا ندارد. درك خودم را- محض طلاب- بيان كردم و مصمم شدم مثل حضرت سيدالشهداء از براى حفظ اصل دين، با ايادى دولت ظلم مبارزه كنم، و مادام كه مأمورين آنها از زور و ظلم و ملاعبه با احكام الهى دست برندارند، من نيز از مجاهده دست برنمى دارم. 10 ارديبهشت 1342

اما سال خوبى بود براى اينكه روحانيت ارزش خودش را به دنيا اعلام كرد؛ فهماند كه آنكه صحبت می‌كند، باز روحانى است، آنكه ايستادگى مى‏كند در مقابل ظلم و جور ظالم و جائر، باز حوزه‏هاى علميه است. 12 ارديبهشت 1342


خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سرنيزه نمی‌شود اصلاحات كرد. با نوشتن «خمينىِ خائن» به ديوارهاى تهران كه مملكت اصلاح نمی‌شود! ديديد غلط كرديد؟ ديديد اشتباه كرديد؟ خاضع به احكام اسلام شويد ما شما را پشتيبانى می‌كنيم. اگر از آزاد نمودن ما برنامه ديگرى دارند، اگر خيال ديگرى در سر دارند، اگر مى‏خواهند آشوب كنند، بسم اللَّه! بفرمايند.

در روزنامه [مورّخ 13/5/1342] كه مرا از زندان قيطريّه آوردند، نوشتند كه مفهومش اين بود كه روحانيت در سياست مداخله نخواهد كرد. من الآن حقيقت موضوع را براى شما بيان مى‏كنم. آمد يك نفر از اشخاصى كه ميل ندارم اسمش را بياورم، گفت آقا سياست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ، خلاصه پدرسوختگى است! و آن را شما براى ما بگذاريد! چون موقعْ مقتضى نبود نخواستم با او بحثى بكنم. گفتم: ما از اوّل وارد اين سياست كه شما می‌گوييد نبوده ايم. امروز چون موقع مقتضى است، می‌گويم‏ اسلام اين نيست. واللَّه اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرّفى كرده‏اند. سياست مُدُن از اسلام سرچشمه می‌گيرد. من از آن آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم؛ من پاپ نيستم كه فقط روزهاى يكشنبه مراسمى انجام دهم و بقيه اوقات براى خودم سلطانى باشم و به امور ديگر كارى نداشته باشم. پايگاه استقلال اسلامى اينجاست. بايد اين مملكت را از اين گرفتاريها نجات داد. نمی‌خواهند اين مملكت اصلاح بشود؛ اجانب نمی‌خواهند مملكت آباد شود. اينها حتّى آب هم براى اين ملّت تهيه نكرده‌‏اند! آبى كه ما در قم از آن استفاده می‌كنيم، در اروپا حتّى به حيواناتشان هم نمى‏دهند! اگر راست مى‏گويند براى بيكاران كار پيدا كنند. اين جوان بعد از بيست سال تحصيل، كار می‌‏خواهد. فردا، كه فارغ التّحصيل می‌شود، سرگردان است. اگر معاشش فراهم نشود نمی‌‏تواند دين خود را حفظ كند. شما خيال می‌كنيد آن دزدى كه شبها از ديوار، با آن همه مخاطرات، بالا می‌‏رود و يا زنى كه عفت خود را مى‏فروشد، تقصير دارد؟ وضع معيشتْ بد است كه اين همه جنايات و مفاسد، كه شب و روز در روزنامه‏‌ها می‌خوانيد، به وجود می‌‏آورد. 8 صبح جمعه 21 فروردين 1343

پيغمبر اسلام عرب است؛ ما اختلاف نداريم و نبايد داشته باشيم. كوچك و بزرگ نداريم؛ بالا و پايين نداريم؛ مُقدم و مؤخر نداريم؛ همه در يك صف هستيم. ما همه براى اسلام و براى خدا قيام مى‏كنيم و بايد براى خدا باشد؛ نه براى دنيا. هيچ كس بر ديگرى فضيلتى ندارد. اختصاص به حوزه ندارد؛ همه موظفند. آنها خيال كردند آيت اللَّه بروجردى فوت كرد، اسلام هم فوت كرد. اشتباه می‌‏كنند؛ بد خيال می‌كنند. پيغمبر و على و ساير ائمه- عليهم السلام- و ساير بزرگان از دنيا رفتند و اسلام باقى ماند. خمينى هم می‌ميرد. من عمرم به آخر رسيده؛ چند روزى بيش، از عمرم باقى نيست. شما اى طلاب واى فضلا كه جوان هستيد، كوشش كنيد. من می‌ميرم، ديگرى می‌آيد؛ ديگرى می‌رود، و ديگرى می‌آيد. اسلام محفوظ باشد. دست بوسيدن و عكس و تقدم و تأخر اسم، معنى ندارد ... حوزه علميه بايد به كار اسلام بخورد. اگر حوزه علميه به كار اسلام نخورد، بيهوده است، مبتذل است، واجب است بر همه و همه خطبا و مسلمين كه مردم را مطلع كنند؛ زيرا اصل اسلام در خطر است. در اصل كه اختلاف نيست؛ مگر فرعى است كه اختلاف نظر داشته باشند؟ مگر يقين دارند كه اسلام در خطر نيست؟ هيچ كس نبايد صلاح را در سكوت بداند، نبايد هيچ كس اين فكر را بكند. من از بعضى تعصباتِ بيجا رنج مى‏برم. گاهى بعضى مطالب را از طلبه‏‌هاى جوان می‌شنوم، سرم درد می‌گيرد. عكس يعنى چه؟ اينها موهومات است. خمينى هم اگر براى خدا كار نكند، مردم از بِينش مى‏برند؛ نابودش مى‏كنند .... [بايد] براى رضاى خدا، براى دين مردم كار كرد؛ نه براى دنيا. به خدا قسم، آنهايى كه ساكت شدند- كه دنيا را هم از آنها می‌‏گيرند- بيچاره می‌شوند، مردم دين می‌خواهند. علما و روحانيت خدمتگزار دين هستند؛ لذا آنها را دوست مى‏دارند؛ و الا گر فهميدند كه براى دنياست و براى حبّ رياست است و امثال آن، هيچ اعتنايى به آنها نمی‌كنند. من نمی‌توانم پول را بگيرم و به طلاب بدهم؛ ولى مردم گرسنه و بيچاره بمانند و دين از بين برود. اما اگر چنين كنم بايد نابودم كنند، بيرونم كنند. مردم كاملاً حواسشان جمع است. مردم ديندار، آدم خدمتگزار به دين می‌خواهند؛ هركس برجسته تر شد، او را دوست می‌دارند. علاقه مردم به ما براى دين است. اين ابراز علاقه، براى اظهار علاقه به دين است. اشتباه می‌كنند آنهايى كه می‌خواهند بين علما و مردم و دين جدايى بيندازند؛ آنها رسوا شدند سيد ضياء به شاه گفته است، گرفتن اين مرد، اشتباه بوده؛ آزاد كردن او هم اشتباه بوده. آنها مفتضح شدند. 9 صبح 21 فروردين 1343

آقا، اگر مردى اسم ببر؛ بگو كه خمينى، توى حبس ما رفتيم پيش او، و او گفت كه بر گذشته‏‌ها صلوات! خمينى غلط می‌كند همچو حرفى می‌‏زند خلاف دين اسلام؛ خمينى می‌‏تواند تفاهم كند با ظلم؟ غلط می‌‏كند. خمينى آنجا هم كه بود، تو حبس هم كه بود، مجد اسلام را حفظ می‌‏كرد، می‌تواند حفظ نكند؟ اسلامى كه پيغمبر اسلام اينقدر زحمتش را كشيده است؛ ائمه هُدى‏ اينقدر خون دلش را خورده‏‌اند؛ علماى اسلام اينقدر زحمت كشيده‏اند؛ خمينى و امثال خمينى می‌توانند كه يك چيزى بگويند كه بر خلاف مصالح اسلام باشد؟ خمينى را از جامعه بيرون مى‏كنيم. 8 صبح ۲۶ فروردین ۱۳۴۳

 

من از آن آدمها نيستم كه اگر يك حكمى كردم بنشينم چرت بزنم كه اين حكم خودش برود؛ من راه می‌‏افتم دنبالش. اگر من خداى نخواسته، يكوقتى ديدم كه مصلحت اسلام اقتضا می‌كند كه يك حرفى بزنم، می‌زنم و دنبالش راه می‌افتم و از هيچ چيز نمی‌ترسم بحمداللَّه تعالى. واللَّه، تا حالا نترسيده‏‌ام [ابراز احساسات حضار]. آن روز هم كه مى‏بردندم، آنها مى‏ترسيدند؛ من آنها را تسليت می‌دادم كه نترسيد. [خنده حضار] آخر اگر ما براى مقصد اسلامى، براى مقصدى كه انبيا خودشان را به آب و آتش زدند، اولياى عظام خودشان را به كشتن دادند، علماى بزرگ اسلام را آتش زدند، سر بريدند، حبس كردند، تبعيد كردند، حبسهاى طولانى كردند، اگر چنانچه ما براى مقاصد اسلام بترسيم، دين نداريم. 8 صبح ۲۶ فروردین ۱۳۴۳

 خدا شاهد است منِ خمينى از هيچ چيز واهمه ندارم؛ حرفهاى خود را هم می‌گويم. خودشان هم می‌دانند حق با مراجع تقليد است. كوشش روحانيت از روى قانون قرآن است و حرفهايشان منطقى است. در اين مدت مبارزه خود، كه هنوز هم ادامه دارد، هيچ تغيير نكردم؛ ولى گاهى براى دين غصه می‌خورم كه چرا بايد در مملكت جعفرى ما اين نحوه كارهاى خلاف قرآن عملى شود. پريشب شام منزل آيت اللَّه نجفى بودم. آقاى شريعتمدارى هم بود. گفتم: مراجع تقليد قبلى مسئول هستند؛ اگر حقيقت امر الهى را نگوييد و براى دين دفاع نكنيد. بايد همه ما دست به هم داده تا قوانينى كه وضع شده منحل نماييم. ۲۸ فروردین ۱۳۴۳

پ.ن:

این سخنرانی از امام هم خواندنی است.
اگر وقت باشد در آینده هم گزیده‌هایی از سخنان امام را از جلدهای بعدی صحیفه می‌زنم.

الله واحد، خمینی قائد

دانلود سرود

دهه فجر امسال هم تمام شد! و خیلی‌ها خوشحال از اینکه بالاخره مراسمی برگزار شد. عکس‌ یادگاری‌ای گرفته شد. بنر "انقلاب ما انفجار بود" همه جا نصب شد. صدا و سیما صبح تا شب برای مخاطبش سرود پخش کرد. به اصطلاح تجدید بیعتی شد. در ساعت نه 12 بهمن زنگی به صدا در آمد. احتمالا رسانه ملی از آرشیو خاک گرفته‌اش چند تصویر و فیلم منتشر نشده رو کرد. خلاصه امسال هم دهه فجر با شکوهی مثل هرساله برگزار شد و مردم هم که با انقلاب آشنا شدند و فهمیدند که شاه آدم بدی بود و آقای خمینی آمد و انقلاب کرد و والسلام! برویم تا سال دیگر و دهه فجری دیگر!

اما در این بین از خیلی موارد گفته نشد!

هر چند از انقلاب حرف بسیار زده شد اما حرفی زده نشد که صاحبان و برپادارندگان اصلی انقلاب چه کسانی هستند. از مردم زجر کشیده‌ای که سالها زیر یوغ استکبار و استبداد و مترفین و ملا استعدادهایشان به یغما می‌رفت و حقوقشان غصب می‌شد. از اینکه این مردم زجر کشیده علیه ظلم و بی‌داد و محافظه‌کاری و توجیه‌گری و سکون قیام کردند. و مخصوصا از این گفته نشد که نباید با ظلم در هر شرایطی سازش کرد. هر چند که باید در راه مبارزه با ظلم از تاکتیک‌هایی چون تقیه(پنهان‌کاری نه بیکاری!) و تشکیلات‌سازی(نه سکوت) و ... بهره جست.

از خون‌دلهای پدر پیرمان گفته نشد. کسی نگفت که روح الله بت‌شکن علاوه بر مبارزه با طاغوتیان رژیم شاهنشاهی با متحجرانی دست و پنجه‌نرم می‌کرد که در گرماگرم مبارزه شعار شاه شیعه است سر می‌دادند.روح‌الله با محافظه‌کارانی درافتاد که خود را عین اسلام گرفته‌بودند و لذا فریادهای خمینی کبیر را برای دفاع از اسلام در نمی‌یافتند. این قشر از مذهبیون و روحانیون محافظه‌کار حاضر بودند دین خدا بازیچه‌ی دست نااهلان کاخ‌نشین شود اما حوزه علمیه کماکان باقی بماند و شاه اجازه بدهد که آنها احیانا به درس بحثشان برسند هر چند که خودشان نیز این متاع ناچیز دنیا و این سیاست کثیف(!) را به همان شاه واگذار کرده و خودشان به اصطلاح به خدا و دینش-شما بخوانید دینشان- می‌پرداختند و دیگر تکلیفی بر خود برای اجرا کردن احکام اسلام متصور نبودند.

از کل سخنان امام به یک جمله "انقلاب ما انفجار نور بود" اکتفا شده است و جالب اینجاست که این سخن بر خلاف تصور جا افتاده متعلق به امام نیست بلکه متعلق به انور سادات است!(+) و هر کس هم می‌خواهد جمله‌ای در مورد انقلاب بگوید و بالاخص مسئولان فرهنگی اگر بخواهند تبلیغی و تبریکی بزنند زود به همین جمله متوسل می‌شوند و خوب است که حداقل می‌توان با استناد به همین بحث نشان داد که چقدر این افراد از حتی همان ظاهر سخنان امام هم دورند چه برسد به اوج مباحثی که حضرت روح‌الله مطرح کرد.

به راستی که چه جمله‌ای از همین جمله و از این دست جملات بهتر. جمله‌ای که به هیچ‌کس بر نمی‌خورد. نه به اشراف نه به کاخ‌نشینان و نه به متحجران و نه به ملتقطان! به قول دوستان تصویری از یک انقلاب «گل و بلبل»! که همه از آن راضی هستند! بالاخره اگر قرار باشد انقلاب را آنطور که خمینی گفت تصویر کنیم دردسر دارد! خب ما هم که دنبال دردسر نیستیم! چه کاری اصلاً؟! چرا کوخ‌نشینان و مستضعفان با  کاخ نشینان و مستکبران درگیر شوند؟! چرا انقلاب علیه تحجر معنا شود؟! چرا در این بین پابرهنگان و پاپتی‌ها برپادارندگان اصلی انقلاب شوند؟! چرا از اسلامی گفته شود که عدالتخواه و ظلم‌ستیز است؟! چرا از اسلامی گفته شود که در مقابل ظلم سکوت نمی‌کند و افراد و مسلمانان را به قیام مثنی و فرادی فرا می‌خواند؟! و البته در منطق محافظه‌کاران و مرفهان بی‌درد تفسیر این مفاهیم جا نمی‌گیرد و این مباحث مباحثی خطرناک است که هر کسی را نشاید یا نباید که به آن دسترسی یابد!

***

و البته این مبحث صرفا گوشه و مقطعی از مبارزه‌ای بود که خمینی کبیر بر روی ملت انقلابی ایران گشود. و همراهی با خمینی و انقلاب اسلامی صرفا به یک روایت تاریخی از یک مقطع کوتاه نیست بلکه همراهی با مبارزه‌ای است که پرچم‌دار آن انبیاء الهی بودند. همراهی با انقلاب اسلامی و خمینی کبیر یعنی اعتقاد به جبهه حق علیه باطل و مستضعفین علیه مسکتبرین است.

گویند که اگر میخواهی چیزی را خراب کنی از آن بد دفاع کن. برای انقلاب اسلامی و امام خمینی هم این اتفاق تا حدودی رخ داده است. و بد دفاع کردن از انقلاب یعنی اینکه آن را از یک مجموعه فرهنگ و اعتقادات به یک حادثه تاریخی کوتاه تقلیل داد تازه آن هم یک روایت پاستوریزه! و انقلاب اسلامی را که یک حادثه‌ی پیش‌رونده است و در وادی‌های مختلفی باید به پیش برود امری تمام شده تفسیر کرد و پرونده‌اش را بست. حال آنکه تغییر نظام سیاسی سال 57 فتح باب انقلاب اسلامی و پیروزی آن در مرحله بدست آوردن حکومت اسلامی است. و هنوز مرحله‌های بعدی انقلاب منتظر شیرمردان و شیرزنانی است که علم مبارزه بر دوش گیرند تا این انقلاب را به مرحله نهایی خود که پیروزی مستضعفین بر مستکبرین و ایجاد جامعه‌ای عادلانه برای رشد انسان‌ها برسانند.

حرف و درد و از سخنانی که گفته نشده بسیار است. بماند برای بعد.

پ.ن:

+ در ادامه این مبحث، در پست بعدی یکسری از جملات امام از جلد یک صحیفه را می‌زنم.
+ «پیام امام را که برایش خواندند؛ از عصبانیت کاغذها را به سویی پرتاب کرد و گفت: چه پیام صلحی!؟ پیرمرد به همه جهان اعلام جنگ کرده است!»(+) برای خواندن مبارزه‌ای که حضرت روح الله تفسیر کرد بخوانید پیام پایان جنگ هشتساله و آغاز جنگ فقر و غنا!
+ این چند وقت بیش از آنکه حرف از اسلام بشنویم حرف از ایران شنیدیم و گاه به جای اسلام، کلمه‌ی ایران می‌نشست. نمی‌دانم چه شده است! فکر میکنم نشانه خوبی نباشد! بحث و توضیحاتش بماند.
+ در مورد ماجرای ماکت امام هم بخوانید: مغز پسته ای ها خمینی نمرده است!

امام خمینی برای تزیین نیست!

*مصاحبه با نشریه خط امامتوضیح تکمیلی: این مطلب در نشریه با تیتری نادرست چاپ شده بود که به نظر می‌رسد بیشتر جهت تصویه حساب ساخته شده است وگر نه در متن مصاحبه چنین چیزی نیامده است. توضیحی بود برای کسانی که نشریه را دیده‌اند

- چه مطالبی برای امام تا حالا نوشته­اید و بیشتر با چه موضوعاتی بوده است؟ شاید بهتر باید بگویم چه چیزی باعث شد که دغدغه کار کردن روی مباحث امام را پیدا کنید؟

- عامل اولیه ایجاد دغدغه در من این بود که وقتی ما به سخنان و سیره امام خمینی مخصوصاً متونی که در صحیفه جلد بیست و بیست و یک بود و سال­های پایانی عمر امام یعنی سال­های ۶۶ و ۶۷ و ۶۸ ایراد شده بودند رجوع میکردیم می­ دیدم که امام با سایر علما و سیاسیونی که ما می­بینیم تفاوت­های زیادی دارد؛ و همچنین یک تفاوت­هایی دارد با آن امامی که در حال معرفی شدن است. مثلاً آنچه در تریبون­ها، در دهه فجر ویا  حوالی ۱۴ خرداد که سالروز رحلت امام هست و یا آنچه توسط سیاسیون و یا سایر چهره­های فرهنگی مطرح می­شد، می­دیدیم که این با آنچه که خود حضرت امام می­گفت تفاوت­هایی دارد.می دیدیم که تناسبی را که امام رعایت کرده و یا ضریب­هایی که به بعضی موارد می­دهد را کسانی که داعیه دارآرمانهای امام خمینی هستند در عرصة سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و غیره رعایت نکرده­اند و یا اصلا به آن اعتقادی ندارند.

- مثلاً دقیقاً چه چیزهایی بود؟

- مثلاً در مجموعه‌های دانشجویی ما پیام بسیج امام را می­خواندیم، یک جملة معروفی دارد که بسیج شجرة طیبه است، این را همه جا دیده­ایم، بعد در یکی دو جمله بعد برای بسیجی مؤلفه می­آورد؛ بسیجی ضدتحجر، ضد پول پرستی، ضد مقدس نمایی است. ما این گزاره را هیچ کجا نمی­بینیم، و این پارامتر اصلاً مطرح نمی­شود، ویا مخالفت با اشرافیت، مخالفت با سرمایه­داری؛ اینها مواردی است که اتفاقاً امام روی آنها تأکید می­کند. و یا مثلاً اسلام ناب و اسلام آمریکایی، از مهمترین واژگانی است که که در گفتار و اندیشة امام کاملاً مشخص بوده و بعد یک سلسله مواردی را برای اسلام ناب مطرح می­کرده و یک سلسله موارد را برای اسلام امریکایی، ولی الان تقسیم بندی اسلام ناب و اسلام آمریکایی محجور مانده و خیلی کم استفاده می­شود مگر اینکه مثلاً در دعواهای سیاسی بخواهد باب بشود.

ما برای شروع مطالعه مباحث امام، با پیام­های مناسبتی و یا پیام­هایی که به اقشار خاصی می­دادند شروع می­کردیم؛ مثل پیام به هنرمندان که امام در آنجا تأکید می­کنند که “تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله و سلم – اسلام ائمه هدی – علیهم السلام – اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت‌ها باشد.”این پیامها نظیر منشور روحانیت، جام زهر، منشور برادری، پیام به هنرمندان و .. نقطه­ای بود برای شروع ما. که در هر کدام از اینها می‌فهمیدیم که فاصله‌ی زیادی وجود داد بین آنچه امام گفته است و آنچه می‌گویند امام گفته است. کاری ما این بود که به نسخه اصلی امام مراجعه کردیم.

- تا بحال چه کارهایی در این زمینه  انجام دادید؟

- ما سعی میکردیم که در فضای دانشگاه دانشجویان به طور مستقیم با متون و سخنان امام ارتباط برقرار کنند. و برای این هدف چندینقالب قابل استفاده بود؛ از اولین قالب­هایی که ما فکر می­کردیم عمومی است و دانشجویان زود می­توانند با آن ارتباط برقرار کنند قالب جزوات بود. یعنی ما برخی از پیام های امام را  بصورت جزوه درآوریم و بین دانشجویان توزیع کنیم و یا حلقه‌های مطالعاتی پیرامون آنها تشکیل دهیم پیامهایی نظیر پیام قطعنامه، پیام به بسیج، پیام به هنرمندان، منشور روحانیت، منشور برادری و بقیة موارد.

- چند تاست؟

- به نظرم ۶-۷ تا می­شود.

گزینه دوم این بود که ما در بررسی اندیشه امام می­دیدیم که چند تا از گزاره­ها شاه­کلید بحث امام است. یکی از مواردی که ما بیش از سایر موارد می‌دیدیم سرفصل اسلام ناب و اسلام آمریکایی بود. که امام در سخنان و پیامهای مختلفشان پارامترهای این سرفصلها را بر میشمارند. برای مثال در پیام قطعنامه پارامترهای اسلام آمریکایی را مواردی چون اسلامذلت و نکبت و یا حاکمیت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین و بسیاری موارد دیگر برمی‌شمارند. در این موارد هم جزواتی نظیر جزوه اسلام ناب یک و دو که گزیده‌ای از سخنان امام خمینی با همین شاه‌کلید بود تولید شد.

فعالیت ما در گام بعدی پیوند زدن این مباحث با وظایف جنبش دانشجویی بود. جنبش دانشجویی ویژگی­هایی دارد که یک ویژگی بارز آن آرمانخواهی است و این آرمانها و حس آرمان خواهی را باید در این شرایط برای اینکه دانشجو در محافظه­ کاری گیر نکند به او نشان داد و این آرمانخواهی را می­توان در پیام­های امام نشان داد. برای مثال امام در پایان جنگ، در حالی که شاید برخی احتمالا به دنبال عافیت‌طلبی بودند، صحبت از آرمانهای والا و جنگ دیگری به نام جنگ فقر و غنا میکند. این مباحث باعث زنده شدن حس آرمانخواهی در جوانان می‌شود. هر چند که به علت جوانی این روحیه تا حدی نیز وجود دارد.

- پس روی پیام­های امام کار کردید، دوره­های مباحثه شما به چه شکلی بوده است؟

- محوریت اصلی همین جزوات بود. جزوه برای انتشار عمومی و آشنایی اولیه مخاطب با مباحث امام صورت می­گرفت. بعد خیلی از دانشجویان می‌آمدند می­گفتند که آیا امام چنین مباحثی هم دارد؟! برای مثال برخی می‌آمدند و می‌گفتند که “من فکر می­کردم که امام یک عارف گوشه­نشین بوده”! یکی می‌آمد و می‌گفت که یعنی چی اینکه امام می‌گوید “خوندلی که پدر پیرتان از دست این متتحجرین خورده است از هیچ دسته‌ای نخورده است” یا مواردی از این دست که برای خیلی از دانشجوها جذاب بود. قدم اول ما این بود که دانشجوها را با خود صحبت­های امام آشنا می­کردیم.بعد از این ما جلسه­ های بحث و گفتگو داشتیم. یعنی کنار این مباحث بچه­ ها می­آمدند، جلسه تشکیل می­دادند، هرکس صحبت­ها و برداشت­های خود را بیان می­کرد، در این فضا ممکن بود برای بعضی­ها سؤالاتی پیش بیاید.برای مثال عرض می‌کنم که مثلا مطرح مشد معنی جنگ فقر و غنا چیست؟ این با نگرش مارکسیستی چه تفاوتی دارد؟ خود این مباحثه­ها این زمینه را بوجود می­آورد که سؤالات بچه ­ها مطرح شود، چالش جدی صورت بگیرد، بقولی در آن فضا آزاد فکری باشد و هر کس علاوه بر سوال نظرش را هم بگوید. درنهایت ما هر دو سه جلسه از یک استاد استفاده می­کردیم تا کسانی که روی کل آثار امام مطالعه داشته­اند این شرایط را برای ما توضیح بیشتری بدهند.

- یعنی یک پیش مباحثه­ای می­شد و بعد با یک استادی صحبت می­شد؟

- بله، یعنی خود متون محور قرار می­گرفت، بچه­ ها صحبت می­کردند و هرچند جلسه­ای یک استاد می­آمد و به سؤالات بچه­ ها جواب می­داد. ولی آنجا هم همان حالت چالشی حفظ می­شد.

مبحث دیگر این بود که اصلاً خود ما شروع به خواندن بیست و یک جلد صحیفه می­کردیم، یعنی کارگروه شکل می­گرفت با محوریت خواندن بیست و یک جلد. کاری که ما انجام می­دادیم این بود که مثلاً جلد یک را به چند قسمت تقسیم می­کردیم و بعد مثلاً سهم هرکسی پنجاه صفحه می­شد که خواندن پنجاه صفحه در یک هفته کار خاصی نیست، نکات مهم و برداشت­ها و سوالات .. استخراج و ثبت می‌شد، بعد در جلسه هرکس می­گفت مثلاً در این پنجاه صفحه من این محورهای مهم را پیدا کردم، این سؤالات من بوده، این مواردی بوده که درس گرفتم و… .

البته این روش باید در کنار الزاماتی باشد برای مثا یک نکته که باید درنظر گرفته شود این است که دانشجویان باید برهه­ های تاریخی را نیز نگاه کنند. چند مبحث وجود دارد؛ یکی اینکه نگاه تاریخی را حفظ کنند، چون بالاخره امام یک شخصیتی بوده که متناسب با فضای سیاسی و اجتماعی آن موقع صحبت می­کرد. مثلاً امام در جایی می­گوید اعلی­حضرت شاه، کسانی که یک نگاه کاملی به اندیشه دینی و نیز سیر تاریخی مبارزه نداشته باشند تعجب می­کنند که چرا امام گفت اعلی­حضرت شاه؟! مگر امام با شاه مخالف نبود؟! این مسئله برای خیلی از بچه­ ها رخ می­دهد. لذا در چنین زمان­هایی استاد حضور پیدا می­کرد.

- حالا که این مسئله را مطرح کردید پس دلیل اعلی حضرت گفتن امام را هم بفرمایید.

- امام برای اینکه هم همیاری مردم را داشته باشد و بتواند فضای مردمی را توجیه کند و هم اینکه بالاخره مراحل امربه معروف این است که اول کار بگوید آقای شاه مثلاً این کار را نکن، و مرحله به مرحله شدت عمل را بیشتر کند. درنهایت امام اندیشه دینی را کامل مطرح می­کند می­گویدو ذهنیت مردم را می­سازد که اصلاً اسلام با شاهنشاهی مخالف است.

در خیلی از موارد هم جوابها در لابه‌لای سخنان امام موجود است. مثلاً امام درمواردی به چیزهایی استناد می­کند و اگر کسی بخواند می­گوید اینها که اصلاً در اندیشة دینی مطرح نیست. مثلا مگر ما با قانون اساسی آن موقع موافق بودیم که امام به آن استناد می‌کند؟! بعد امام خودش پاسخ می­دهد که من بنا به قاعدة “ألْزِموُهُمْبِماألْزَموُاعَلَیْهِأنْفُسَهُمْ” دارم این کار را انجام می­دهم، که اگر شاه به همین قانون اساسی هم پایبند بود نباید اینگونه عمل میکرد. ممکن است بعضی وقت­­ها سؤالاتی ایجاد شود که چرا چنین مباحثی از این دست اتفاق افتاد که با درنظر گرفتن شرایط تاریخی و هم درنظر گرفتن اندیشة دینی امام (که کار متخصصین امر است) قابل حل است. و همچنین تجربه­ ای که ما داشتیم نشان داده است که اگر کسی بتواند یک چارچوب فکری از شهید مطهری داشته باشد معمولاً درک صحبت­های امام و روند تاریخی امام برای او خیلی راحت­تر است.

قالب دیگری که می­توانیم پیگیری کنیم این است که محوریت را فضای سیاسی-اجتماعی آن موقع بگذاریم که کنار آن صحبت­های امام مطرح می­شود. چرا این را پیگیری می­کردیم؟ زیرا همزمان با حرکت امام جریان­های دیگری فعال بودند، جریان­های ملی مذهبی بودند، جریان­های مارکسیستی-کمونیستی بودند، جریان­های روشنفکری بودند، این موارد هستند، اما می­بینیم که هیچکدام از آن­ها توانایی جذب این تودة مردم را نداشتند. بالاخره آن چیزی که مردم را پای کار آورد اندیشة دینی بود و مطمئناً هم به رهبری امام خمینی بود. مقایسة تطبیقی بین این جریان­ها مؤلفه­های امام را خیلی بیشتر مشخص می­کند. مثلاً این مؤلفه­ ها چه بود؟ برای مثال یک مورد مردمی بودن امام است، اینکه مخاطب امام مردم بود و نه یک عده خواص، اینکه انقلاب را با مردم می­توان پیش برد. این قضیه در اندیشة سیاسی امام هم مطرح می­شود و کلمة جمهوری کنار اسلامیت قرار می­گیرد و بعد می­بینیم که اصلاً مردمی بودن مبتنی بر خود اسلام است، کجا مطرح می­شود؟ آنجا که امام می­گوید کلمة دموکراسی­ها اگر باشد این به معنی این است که اسلام مردم ندارد و این توهین به اسلام است.و مباحث دیگر نظیر ضدیت با استکبار و استبداد به طور همزمان، عدم وحدت سیاسی با هر گروه و عقیده‌ای، تحجر ستیزی، التقاط ستیزی و غیره از جمله قسمتی از این مولفه‌هاست.

معیارهای دیگری هم هست که کنار این مباحث مطرح می­شود. چه زمانی می­توانیم به این مؤلفه­ ها و معیارها بهتر برسیم و آن­ها را بهتر درک کنیم؟ زمانیکه مقایسه تطبیقی انجام دهیم؛ یعنی خواندن تاریخ و جریان­شناسی گروه‌های آن موقع و مقایسه هر کدام با خط اصیل نهضت امام خمینی.

- آیا به شاخص­هایی هم می­رسیدید؟

- بله، اگر بخواهیم فایده­هایی که در این کار است را نام ببریم اولین نکته­ای که گفتم همین بحث پیدا کردن آرمان­های اسلامی است که مخصوصاً هرچه با زندگی امام جلو می­رویم و شرایط عوض می­شود امام آرمان­ها را کامل و اهداف را واضح‌تر مطرح می­کند.پس یکی مبحث پیدا کردن آرمان­های انقلاب اسلامی و شاخص‌های حرکت جمهوری اسلامی است. یکی دیگر از مزایای این مطالعات این بود که جایگاه و اولویت‌بندی ارزشها و آرمانها نیز به دست می‌آمد. برای مثال حال که نزدیک انتخابات نیز هستیم، میتوان به سخنان امام روح الله مراجعه کرد و مشاهده کرد که امام برای یک نماینده اصلح چه شاخص‌هایی را مطرح می‌کنند.

دومین چیزی که عاید خوانندگان می­شود این است که مبتنی بر اندیشه دینی و در فضاهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و غیره ما چگونه عملکردی باید داشته باشیم. هر فردی من جمله دانشجویان نیاز به یک­سری اصول برای حرکت در فضای سیاسی-اجتماعی دارند، این قواعد را از کجا باید درآورد؟ خیلی از موارد تدوین نشده است که دانشجوها با مطالعه و دقت در آثار و سیره امام این قواعد و اصول را استخراج میکردند. البته باید با این وجهه هم نگاه کرد که امام یک عارف بود، امام یک فقیه بود، امام یک سیاستمدار بود. امام نمونه یک سیاست اسلامی و انقلابی را به نمایش گذاشت و بدست آوردن این مولفه‌ها یکی از مهمترین فایده­ های مأنوس بودن با صحبت­های حضرت امام است. و البته پس از آن این موارد نیز با اساتید در میان گذاشته می‌شد و مباحث با استفاده از آنها تکمیل می‌شد.

- استادان چه کسانی بودند؟

- گاهی اوقات اساتید در هرجلسه ثابت بودند نظیر برخی جلسات که از آقایان ترکش‌دوز یا کوشکی استفاده می‌شد و گاهی نیز به صورت موضوعی به اساتید مختلف یا آثارشان رجوع می‌شد نظیر خانم رجایی­فر، حجت السلام غریبرضا، حجت الاسلام نبوی، سردار قاسمی و غیره. و نیز مجموعه­هایی هم بودند که روی این مبحث کار کرده بودند و از آنها استفاده می­کردیم (مثل برخی مجموعه‌هایی در دانشگاه امام صادق) و قسمتی هم کارهای تدوینی خود بچه­ها بود مثل همان جزوه اسلام ناب که تولیدی کانون قرآن عترت دانشگاه زاهدان بود.

- فضای دانشجویی فعلی در مورد امام چگونه است و نقاط قوت و ضعف آن چه چیزهایی است؟ فضای دانشجویی در مورد امام چگونه فکر می­کند و چه کاری باید انجام دهد؟ آیا فضای خوبی دارید و ارتقاء یافته است؟

- باید آن را نسبی درنظر گرفت. در این چند سال اخیر حبّ و دلبستگی دانشجویان نسبت به امام افزایش پیدا کرده است. یعنی اگر جریان­های دانشجویی را با مثلاً ۷-۸ سال گذشته مقایسه کنیم می­ بینیم که در آن موقع جریان­های دانشجویی جدی بودند که اصلاً امام را نقض می­کردند و یا چهره­های سیاسی می­دیدیم که می­گفتند مثلاً امام  برای موزه­ها خوب است. اما بعد از آن می­ بینیم که شرایط عوض می­شود، یعنی با پیشرفت زمان دیده می­شود که حبّ ملت درحال افزایش است. اما این مسئله ما را بی­نیاز آسیب­شناسی نمی‌کند.

یکی از این محورها این است که چقدر برخورد ما شعاری است؟ یعنی مثلاً می­گوییم امام را دوست داریم، چه جور دوست داشتنی؟ دوست داشتن برای قاب عکس! امام برای این نیست که بَک­گراند گوشی یا صفحه لپ­تاپمان باشد، امام برای این نیست که عکس ایشان وسیلة تزئین اتاقمان باشد، امام برای این است که اصول آن را بخوانیم و با آن عمل کنیم. اصلا مباحث امام وآرمان‌هایش یک سبک زندگی و سبک عمل به ما می­دهد.

لذا درست است که از امام یک­سری شعارها و آرمان­ها گرفته شده اما گاهی احساس می‌شود که فضای دانشجویی به یک فضای شعارزده نزدیک شده است. ما باید هم عمق را بیشتر کنیم و این آرمانها را در زندگی شخصی و سیاسی و یا ابعاد مختلف جمهری اسلامی پیاده کنیم. یعنی اول شناختن چارچوب و نظام فکری امام که در این برهه زمانی برای ما خیلی اولویت دارد. و دوم اینکه بفهمیم آرمانها و الگوی امام در فضای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و غیره چه بوده‌است؟ سوم اینکه هم این آرمان‌ها را در حیطه خودمان اجرا کنیم و در حیطه‌های غیر مربوط به خودمان از مسئولینش مطالبه کنیم.

- چه مباحثی در اندیشة حضرت امام وجود دارد که چالش­برانگیز است؟ یعنی در دانشگاه­ها و فضای آکادمیک یک مناقشة جدی است که باید روی آن کار شود؟

- اول از همه چون کلمه مناقشه را آوردید یک نکته را بگویم و آن اینکه ترس ما این است که امام خرج یک­سری مناقشات سیاسی بشود. این ترسی بوده که در این ۳ سال حداقل برای من وجود داشته است، اینکه فضای سیاسی دوباره یک گوشه­ای از شخصیت امام را برای بحث دیگری بگیرد و سایر مباحث را رها کند و امام مظلوم واقع شود، این اولین بحث است.و با توجه به سابقه‌ی حضور دانشگاه میگویم که هرمقداری که روی اندیشه و آرمان‌های امام کار بشود کم است. فقط باید این الزام را داشته باشد که اگر می‌خواهد روی امام کار بشود همه ابعاد اندیشه امام مطرح شود و جامعیتش حفظ شود و از امام سوء استفاده برای مقاصد سیاسی نشود.اگر بخواهیم صادقانه بگوییم امام در خیلی از روابط و برداشت‌هایی که برای ما عادی و تبدیل به اصول شده بود چالش کرد. امام مبتنی بر اندیشه انقلابی شیعی چالشهایی در قرن ایجاد کرد که هنوز که هنوز است باید روی آنها کار شود. و چون این چالش‌ها منافع افرادی از مسکتبران خارجی تا زالوصفتان و ملتقطان و متحجران و مرفهان بی‌درد و … را هدف قرار داده بود در حیطه‌های مختلف مناقشات جدی بین جبهه امام و سایر جبهه‌ها وجود دارد. و اینجاست که باید علاوه بر اثبات حقانیت مباحث مطرح شده توسط امام و نیز عمق تئوریک آنها، ساز و کارهای رسیدن به آن آرمانها را نیز بدست آوریم. همچنین به نظرم برای جلوگیری از تبدیل صحبت‌های امام به برچسب های سیاسی، مجموعه‌های دانشگاهی و حوزوی باید مباحث و کلیدواژه‌های تولیدی امام خمینی را مبتنی بر نظام فکری خود ایشان تفسیر و تبیین کنند تا هر کسی با هر نیتی نخواهد از امام در جهت منافع شخصی‌اش استفاده ببرد.

- آیا در مورد انتخابات آینده صحبتی دارید؟ شاخص­های امام، شاخص­های خط امام؟

- شاخص‌های امام در بین صحبتهای خود امام موجود است و باید به همانها رجوع کرد که اخیرا جنبش عدالتخواه دانشجویی جزوه‌ای با موضوع صحبتهای امام خمینی در مورد انتخابات مجلس و وظایف کاندیداها و مردم، به نام «انتخاب روشن» تهیه کردن است که از روی سایت عدالتخواهی قابل دریافت است. اما به نظرم با توجه به شرایط کنونی چند نکته اهمیت بیشتری می‌یابد. اول از همه اینکه این را باید مردم و دانشجویان ما بدانند که در نگاه امام خمینی، رأی دادن لیستی امری مردود بود. امام در این زمینه می‌فرمایند که: “«کى و از کجاست» مطرح نیست، از هر گروهى باشد، حزب باشد یا غیرحزب، نه حزب اسباب این مى شود که غیر آن فاسد، و نه صددرصد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست”. و البته امام معیارهای کاندیدای اصلح را نیز تعیین می‌کند. امام انتخابات را صرفا جولانگاه سیاسی چند حزب و کاندیدا نمیدانست بلکه انتخابات را عرصه‌ای برای حضور آزادانه و آگاهانه مردم می‌دانست تا مردم با شناخت درستی از کاندیداهای موجود به آنهایی رأی دهند که اصلح باشند. مهمترین این معیارها به نظرم عبارتند ازتعهدبهاسلام، شناختن سیاستواحتیاجاتومصالحومفاسدکشور، لمسطعمتلخفقرومحرومیتو اعتقاد به سیاست «نه شرقی، نه غربی». همچنین در مورد حضور آزادانه مردم می‌فرمایند :” مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند و هیچ فرد و یا گروه و دسته ای حق تحمیل فرد و یا افرادی را به مردم ندارند.” که به نظرم این مورد اخیر نیز از مواردی است که این چند روزه باید دوباره برای گروههای مختلف مخصوصا رسانه‌ها و احزاب سیاسی مورد بازخوانی قرار گیرد.

به نظر انتخابات هرچند در ظاهر یک مقطعی برای تعیین شدن چند نماینده مجلس است اما “فرصت” بسیار خوبی برای مطرح شدن معیارهای خط امام در جامعه و سنجش میزان سنخیت هر فرد و کاندیدا با آن است. در مقطع انتخابات درگیر شدن در مباحث سیاسی سطحی نتیجه‌ای جز غفلت از فرصت مهمی چون مطرح کردن شاخص‌های اسلام ناب در بر ندارد.

از جنگ فقر و غنا تا حزب جهانی مستضعفین

«من امیدوارم که یک حزب به اسم «حزب مستضعفین» در تمام دنیا به وجود بیاید، و همه مستضعفین با هم در این حزب شرکت کنند، و مشکلاتی که سر راه مستضعفین است از میان بردارند، و قیام در مقابل مستکبرین و چپاولگران شرق و غرب کنند و دیگر اجازه ندهند که مستکبرین بر مستضعفین عالم ظلم کنند، و ندای اسلام را و وعده اسلام را ـ که حکومت مستضعفین بر مستکبرین است و «وراثت ارض» برای مستضعفین است ـ متحقق کنند. تاکنون مستضعفین متفرق بودند، و با تفرقه، کاری انجام نمی گیرد... ما از جمیع مستضعفین عالم دعوت می کنیم که با هم در «حزب مستضعفین» وارد بشوند... و هر مسئله ای که در هرجا و در هر ملتی پیش می آید به وسیله «حزب مستضعفین» رفع بشود.»
(امام روح‌الله - صحیفه ج9 ، ص280-281)

×××

از ویژگی‌ها و مؤلفه‌های اسلام نابی که حنجره خمینی کبیر-روحی له الفداء- آن را نه فقط برای ایران که برای تمام دنیا و وسعت تاریخ فریاد زد عدالتخواهی و ظلم‌ستیزی بود. اسلامی که به رهروانش می‌آموخت نه ظالم باشند و نه مظلوم نه حتی میانجی‌گر بین ظالم و مظلوم که به فرموده امام خود ظلمی بزرگتر است.

 امام در عین اینکه دین اسلام را تنها راه درست برای رسیدن به آرمان‌های فطری بشر می‌دانست اما بر اساس مبانی اسلامی، جنگی به نام جنگ فقر و غنا یا پابرهنگان و مرفهین بی‌درد را در طول تاریخ تعریف می‌کرد که انبیاء الهی حامیان اصلی مستضعفان و مظلومان و شوراننده آنها برعلیه مستکبران و ستمگران بودند.

پیامبران و رسولانی که از طرف خدا آمدند تا نه هم‌پیاله با سرمایه‌داران زالوصفت کافر شوند و نه هم‌نشین با دستگاه‌هایی که اسم دین یدک می‌کشیدند و دین را بازیچه دست شهوت قدرت و ثروت خود کرده بودند. در منطق امام صرف دم زدن از اسلام و دین کفایت نمی‌کرد بلکه فرد باید به فلسفه‌ی دین و احکامش نیز پایبند می‌بود و از همین رو بود که تعابیری همچون «اسلام ناب» و «اسلام آمریکایی» را وارد در فضای فرهنگی و سیاسی کشور کرد. چرا که مسلمانانی را می‌دید که هر چند در ظاهر مسلمانند اما در رفتار و کردار خود تفاوت چندانی با طاغوتیان طول تاریخ نداشتند. آنها در عرصه عمل نه به عدالت و عدالتخواهی اعتقاد داشتند و نه به آزادی و آزادی‌خواهی مگر اینکه بخواهند با علم کردن چینین مفاهیمی، منافع طبقه کاخ‌نشین خود را تأمین کند.

اگر بخواهیم در مورد نگاه امام به دین و نیز برداشت ایشان از مفاهیمی نظیر توحید، آزادی، عدالت، استقلال و تقیه بنویسیم باید خیلی بیش از اینها وقت بگذاریم و بنویسیم. اما مراد سطور قبل توجه به مفاهیم پایه‌ای در گفتار امام روح الله بود که به وسیله این موارد حتی افراد به ظاهر مسلمان در یک جبهه قرار نمی‌گرفتند. و این مفاهیم حتی اسلام را به دو نوع «ناب» و «آمریکایی» تقسیم می‌کرد.

اما حال تصور کنیم افرادی را که به این فلسفه‌ها رسیده‌اند و برای آن قیام کرده‌اند اما هنوز لفظ اسلام را نشنیده‌اند یا تصویری درستی از اسلام به آنها نمایش داده نشده‌است. مردمی که در زیر یوغ استکبار نه تنها مال و جان و زحمت بازوانشان به یغما رفته؛ که فرصت دیدن حقایق نیز آنها سلب شده‌است. اینها مجبور شده‌اند به دنیا از همان پنجره‌ای نگاه کنند که صاحبان زر و زور و تزویر می‌پسندند و همان سیستمی را مطلوب بدانند که درصد اندک حاکم بر جامعه آن را مطلوب می‌دانستند و نگفته معلوم است که این طبقه که وجودش را با مکیدن خون مردم تعریف کرده است چه چیزی را مطلوب می‌داند.

هنر امام در این بود که بنا به تعالیم ضد ظلم و استکبار اسلام، جبهه خود را نه اسلام و بی‌دینی با تفسیر رایج، یا اسلام و مسیح ظاهری که جبهه استضعاف و استکبار تعریف کرد. در این منطق اولین چیزی که امام همه را به آن فرامی‌خواند بیداری مستضعفان و اتحاد آنها برای مبارزه با مستبکران بود. مستضعفانی که ضعیف ‌نگاه‌داشته شده بودند و فرصت شکوفایی استعدادهای آنها گرفته شده بود. مستضعفانی که "مجبور" شده بودند بر اله عده‌ی دیگر تعظیم کنند چرا که مستکبران خود بهتر می‌دانستند الله حامی محرومان و مستضعفان به درد آنها نمی‌خورد و اگر می‌توانستند خدا را انکار می‌کردند و یا با حیله، اعتقاد به خدا را قلب ماهیت می‌کردند.

مطمئنا این ایدئولوژی در چهارچوب مرزهای طراحی شده توسط مغزهای انسانها نمی‌گنجد. مرزهایی که طی این چند سده اخیر دارای مبانی عقلی(!) شده است. و لذاست که جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظام برآمده از انقلاب اسلامی، نه تنها به دنبال تحقق این آرمان و همبستگی مستضعفین بلکه پرچمدار مبارزه باشد.

و حرکت‌های مردمی رخ داده طی سال گذشته در نقاط مختلف جهان از شاخ آفریقا گرفته تا اروپا و آمریکا و جنبش جهانی وال استریت فرصت مناسبی است برای برقراری حزبی که حقوق اکثریت مردم جهان را از چنگال اندک درصد حاکم بگیرد. و مطمئنا نگاه فوق منجر به یک نگاه مبتنی بر ایدئولوژی و مکتب برای پیگیری حقوق محرومان –حتی در کشور آمریکا- می‌شود. و با این نگاه دیگر نمی‌شود یک نگاه ابزاری به قیام‌های اخیر و مخصوصا وال استریت داشت.

به امید تشکیل حزب جهانی مستضعفین و وراثت آنها بر روی زمین.
وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
 
در پایان تذکر چند نکته لازم به نظر می‌رسد.
اول
اینکه منظور امام از مستضعفین افرادی بودند که تحت ستم دیگران فرصت رشد پیدا نکرده‌بودند. یعنی مقابل هر استضعافی باید یک استکباری تعریف شود وگر نه افرادی که به دلیل خمود و کسلی و نه ظلم دیگران فرصت رشد و تعالی پیدا نکرده بودند در این جبهه نمی‌گنجیدند.
دوم: امام حتی مقابل کسانی که به اسم دفاع از خلق، به برده‌کشی از مردم می‌پرداختند ایستاد که نمونه آنها ایستادگی امام در مقابل کمونیسم شوروی بود که از آن با تعابیری همچون "کمونیسم خون‌آشام" یاد می‌کند. چرا که کمونیسم هر چند که با شعارهای مردمی آمده بود در نهایت به دیکتاتوری منجر شد.
سوم: موارد بالا که گفته شد به معنای این نبود که امام چه در مبارزه و چه در دیگر مباحث از احکام دین اسلام کوتاه می‌آمدند. بلکه حتی در انقلاب خودمان نیز می‌بینیم که امام با گروه‌هایی که التقاطی می‌اندیشیند نسبتی برقرار نمی‌کند. اما باید بین این افراد که علیه دین اسلام تبلیغ می‌کردند و کسانی که موضوع دشمنی فعال نسبت به دین ندارند تفاوت قائل شد. مطمئنا امامی که می‌گفت "تمام مقصد ما مکتب ماست" مقابل کسی که با شناخت مکتب و آرمان‌هایش به دشمنی-نه صرفا عقیده نیاوردن- می‌پردازد سازش نمی‌کرد یا حتی بالاتر، وحدتی تاکتیکی نیز برقرار نمی‌کرد.

**چاپ شده در دو هفته نامه خیزش نو شماره ۶۴

پ.ن: عکسهای خیلی از کشورها نظیر کشورهای اسلامی در حال انقلاب نیامده‌است!

امام روح‌الله از انتخابات می‌گوید/2

«...همان‏طور که بارها گفته‌‏ام، مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند، و هیچ فرد و یا گروه و دسته‏ای حق تحمیل فرد و یا افرادی را به مردم ندارند. جامعۀ اسلامی ایران، که با درایت و رشد سیاسی خود جمهوری اسلامی و ارزشهای والای آن و حاکمیت قوانین خدا را پذیرفته‏‌اند و به این بیعت و پیمان بزرگ وفادار مانده‏‌اند، مسلّم قدرت تشخیص و انتخاب کاندیدای اصلح را دارند. البته مشورت در کارها از دستورات اسلامی است. و مردم با متعهدین و معتمدین خویش مشورت می‏نمایند. و افراد و گروهها و روحانیون در حد تذکرات قبلی در حوزۀ خود می‏توانند کاندیدا معرفی نمایند؛ ولی هیچ کس نباید توقع داشته باشد که دیگران اظهار نظر و اظهار وجود نکنند.
در هر حال، مردم با بصيرت و درايت و تحقيق كانديداها را شناسايي كرده، و به سوابق و روحيات و خصوصيات ديني- سياسي نامزدهاي انتخاباتي توجه نمايند.
مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني راي دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسووليت كنند، و طعم تلخ فقر را چشيده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه‌جو، اسلام پاك‌طينتان عارف، و در يك كلمه، مدافع اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - باشند. و افرادي را كه طرفدار اسلام سرمايه‌داري، اسلام مستكبرين، اسلام مرفهين بي‌درد، اسلام منافقين، اسلام راحت‌طلبان، اسلام فرصت‌طلبان، و در يك كلمه، اسلام آمريكايي هستند طرد نموده و به مردم معرفي نمايند.
و از آنجا كه مجلس خانه همه مردم و اميد مستضعفين است، در شرايط كنوني نبايد كسي انتظار داشته باشد كه حتما نمايندگان بايد از گروه و صنف خاصي باشند. بايد توجه داشت كه هنوز خيلي از مسائل وجود دارد كه به نفع محرومين بايد حل و فصل شود. و تميز بين كساني كه در تفكر خود خدمت به اسلام و محرومان را اصل قرار داده‌اند، با ديگران كار مشكلي نيست...» (+) 11/1/1367
قسمتی از پیام حضرت امام روح‌الله در آستانه انتخابات مجلس

پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــینوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:
یکسری مطلب برای پینوشت نوشتم که تو "ثبت مطلب" ثبت نشد و پرید :( دیگه حس اینکه سر صبحی فسفور بسوزونم ندارم!
× عکس ارتباط خاص تاریخی با متن ندارد ولی ارتباط با محتوای متن دارد.
مطالب مرتبط:
الحمد لله همه هستند!امام روح‌الله برای انتخاباتی‌ها می‌گوید / برای بسیج برای انتخابات

امام روح‌الله برای انتخاباتی‌ها می‌گوید/1

 
لینک دانلود ۱ | لینک دانلود ۲

اون  کسی که میخواد در انتخابات شرکت کند و کاندید شود، اون کسی که کاندید میکند کسی را، اون کسی که فعالیت انتخاباتی میکند، اون کسی که تبلیغ میکند برای خودش یا برای غیر، این آزمایشش همونجاست.

تو که خودت را کاندید انتخابات کردی قدرت این را داری که برای کشورت درست خدمت بکنی و قدرت خودت را بالاتر از دیگران میدانی.  تویی که دیگری را کاندید میکنی دیگران که غیر از این هستند لایق نمیدانی این را لایقتر و احسنت میدانی. تویی که فعالیت میکنی و تبلیغ میکنی برای انتخابات تبلیغ خودت را میکنی یا تبلیغ برای اسلام میکنی. اگر برای رسیدن به مجلس است، میخواهید برید میخواهید مجلس بری و میگین مجلس یک مقامی است، تو تبلیغ برای خودت میکنی که تبلیغ برای شیطان است. و اگر تبلیغ میکنی که بری خدمت بکنی، اگر اینطور باشد این برای خداست. +

مرتبط: برای بسیج برای انتخابات

برای بسیج برای انتخابات

 انشاء الله وقت بشود، در مورد انتخابات آینده خواهم نوشت اما این چندروزه یک اتفاق اندکی مرتبط با فضای انتخابات برایم رخ داد.

    بسیج دانشجویی، اتحادیه‌های دانشجویی و نیز اتحاد چند بعلاوه‌ی چند اصولگرایان را به افطاری دعوت کرده بود. هر چند که حضور این اصولگرایان در جلسه لغو شده بود -ظاهرا به علت اینکه این شخصیت‌ها جلسه‌ی دیگری تشریف داشته اند!- اما لازم دیدم قبل از گر گرفتن بیشتر فضای انتخابات و دمیده شدن در بوق‌ها یکبار این بند از وصیت‌نامه‌ی امام روح الله را در اینجا بیاورم. شاید تذکری باشد برای برخی!

    «وصيت‌ اكيد من‌ به‌ قواي‌ مسلح‌ آن‌ است‌ كه‌ همان‌ طور كه‌ از مقررات‌ نظام‌، عدم‌ دخول‌ نظامي‌ در احزاب‌ و گروهها و جبهه‌ها است‌ به‌ آن‌ عمل‌ نمايند؛ و قواي‌ مسلح‌ مطلقاً، چه‌ نظامي‌ و انتظامي‌ و پاسدار و بسيج‌ و غير اينها، در هيچ‌ حزب‌ و گروهي‌ وارد نشده‌ و خود را از بازيهاي‌ سياسي‌ دور نگه‌ دارند. در اين‌ صورت‌ مي‌توانند قدرت‌ نظامي‌ خود را حفظ‌ و از اختلافات‌ درون‌ گروهي‌ مصون‌ باشند. و بر فرماندهان‌ لازم‌ است‌ كه‌ افراد تحت‌ فرمان‌ خود را از ورود در احزاب‌ منع‌ نمايند. و چون‌ انقلاب‌ از همة‌ ملت‌ و حفظ‌ آن‌ بر همگان‌ است‌، دولت‌ و ملت‌ و شوراي‌ دفاع‌ و مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ وظيفة‌ شرعي‌ و ميهني‌ آنان‌ است‌ كه‌ اگر قواي‌ مسلح‌، چه‌ فرماندهان‌ و طبقات‌ بالا و چه‌ طبقات‌ بعد، برخلاف‌ مصالح‌ اسلام‌ و كشور بخواهند عملي‌ انجام‌ دهند يا در احزاب‌ وارد شوند كه‌ ـ بي‌اشكال‌ به‌ تباهي‌ كشيده‌ مي‌شوند ـ و يا در بازيهاي‌ سياسي‌ وارد شوند، از قدم‌ اول‌ با آن‌ مخالفت‌ كنند. و بر رهبر و شوراي‌ رهبري‌ است‌ كه‌ با قاطعيت‌ از اين‌ امر جلوگيري‌ نمايد تا كشور از آسيب‌ در امان‌ باشد. »

    پ.ن: البته کسی منکر حضور سیاسی بسیج نیست به شرط اینکه حضور سیاسی با رعایت اصول انقلاب اسلامی و چهارچوب‌های مشخص باشد و درگیر سیاست‌بازی‌ها و سیاست‌زدگی‌ها نشود و به وظیفه خطیر خود عمل کند. در فضای سیاسی می‌توان آرمان‌های جمهوری اسلامی را گفتمان‌سازی و مطالبه کرد بدون اینکه با جریان خاصی پیوند خورد. نمونه‌های اینچنینی داشته‌ایم پس می‌شود!
    رهبر انقلاب نیز به طور صریح دانشجویان را از پیوند خوردن با جریانات سیاسی و تبدیل شدن به علم آنها در دانشگاه بر حذر داشته‌اند.
    انتخابات مجلس آینده انتخابات سخت‌تری خواهد بود مخصوصا برای عدالتخواهانی که قبل از 84 نیز پای این علم سینه می‌زدند و نه آنها که به علت غالب شدن این گفتمان چنین شعاری را برگزیدند.

    پیوندهای مرتبط: سخنرانی رهبری در سال 89 با دانشجویان / خلاصه‌ای از انتظارات رهبری از جنبش دانشجویی / وصیت‌نامه‌ای که حضرت روح‌الله برای ما و آیندگان نوشت

    بخوانید: انتحار از سلمان کدیور(شعر) / یادی از امام

بریم صحیفه بخونیم

برویم و مجموعه سخنان امام خمینی یا همان صحیفه امام خمینی-یا نور- را بخوانیم. به چند دلیل:

 × شناخت آرمان‌های انقلاب اسلامی: درگیری در روزمرگی‌ها و مصلحت‌اندیشی‌های حرکت جمهوری اسلامی مانع می‌شود که آرمان‌های انقلاب اسلامی آنطور که باید جلوی چشم بیاید. رجوع به سخنان حضرت روح‌الله در حقیقت رجوع به آرمان‌های اسلام انقلابی فریاد شده از حلقوم خمینی کبیر است که مردم خواهان آن بودند و می‌خواستند جمهوری اسلامی در راستای تحقق آن اهداف بکوشد. با رجوع به آرمان‌ها جایگاه کنونی خود را نسبت به وضع آرمانی باز می‌شناسیم.

× بهترین منبع برای شناخت امام: صحبت‌های امام اولی‌ترین مرجع برای شناخت خط و سیره امام است. دیگر لازم نیست ویژگی‌های خط امام را از این و آن بشنوی! تازه آن هم اگر بتوانند بدون فیلتر کردن قسمتی یا بدون اهداف و مقاصد سیاسی و غیر سیاسی بیان کنند! که معمولا نمی‌توانند.

× پس از بیست و چند سال از رحلت حضرت روح الله هر روز به هر بهانه‌ای حرف از امام رفت و کسی امام را آنگونه بازگو میکرد که خودش در خط امام جای گیرد. یکبار تمام صحیفه را بخوانیم تا معیارها دست خودمان باشد نه دیگری!

× آشنایی با سخنان مردی استثنائی!: سخنان مردی که با فریاد اسلام انقلابی، حسین‌وار در راه دفاع از اسلام به میدان آمد و سینه خود را آماده آماج تیرهای زهرآگین دشمنان و ملتقطان و متحجران کرد خواندن دارد. سخنان مردی که علاوه بر قیام حسین‌وار خود توانست تئوری حکومت اسلامی ارائه دهد و این تئوری را به منصه ظهور برساند خواندن دارد.

×  چراغ حرکت در دنیای شلوغ سیاست: صحیفه خواندن دارد چرا که اگر با کمی تأمل خوانده شود یک دوره کامل مبانی تحلیل و عمل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و ... بر اساس اسلام خواهد بود که مدرس آن شخصیتی همچون امام خمینی است و در کمترین حالت می‌توان به عنوان یک نگاه در کنار اندک نگاه‌های دیگر مطرح باشد! این موضوع را در شرایطی بررسی کنید که افراد دیگری که اصولا نگاه‌شان به دین یک نگاه جامع و شامل مباحث اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی و عرفانی و ... باشد کمیاب و یا نایاب بوده و هستند. و امام خمینی به عنوان احیاگر یک حکومت اسلامی و شیعی که آراء و نظراتش ریشه در منابع اسلامی شیعی دارد وارد میدان شد.

چند نکته حاشیه‌ای: خواندن مطالب صحیفه از یک جهت بر دیگر کتب امام ارجحیت دارد چرا که این حرفهایی است که امام می‌خواسته مردم آنها را بشنوند. البته چهل حدیث هم تقریبا همین ویژگی را دارد.
اگر نمی‌توانیم همه صحیفه را از جلد یک تا آخر بخوانیم یا احساس می‌کنیم وسط کار ممکن است کم بیاوریم یا میخواهیم زودتر به اهداف بالا دست پیدا کنیم می‌توانیم از جلد بیست و یک و پس از آن بیست شروع کنیم. اگر هم وقت نمی‌کنیم حداقل وصیت‌نامه و پیام قطعنامه و منشور برادری و منشور روحانیت و اولین سند مبارزاتی امام را بخوانیم و اقامه کنیم.
یکسری از دوستان هم خلاصه‌ای از جلد بیست و بیست و یک تهیه کرده‌اند که برای دریافت بر روی هر کدام کلیک کنید.