سه دیدار با یک "مرد"

بالاخره پس از کلی سر زدن و نه شنیدن در جواب سوال اینکه «کتاب سه دیدار نادر ابراهیمی را دارید؟» کتاب را خریدم و وقت شد این چند روزه دو جلدش را تمام کردم.

اسم کامل کتاب «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد» است و روی جلدش نوشته "بر اساس داستان زندگی امام روح الله خمینی(ره) عارف و فیلسوف و سیاستمدار و رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران".

زمین گذاشتن کتاب مخصوصا در برخی فصلهایش خیلی سخت بود. جذابیت کتاب از نظر بنده بیشتر به روایتهایی است که از کودکی امام و یا ملاقاتهای امام با افرادی چون آیت الله مدرس و آیت الله کاشانی و آیت الله بروجردی آمده است. هنوز نمی‌دانم که این گفتگوها و نقل‌ها بر چه مبنایی نوشته شده است-هر چند که با تقدیر و تشکرهایی که نویسنده کتاب از افرادی نظیر رهبری انجام داده می‌توان به چیزهایی پی برد- ولی در هر صورت تمایز امام در مواردی نظیر مبارزه با ظلم -که مطابق با روایت این کتاب از همان سنین کودکی امام با وی همراه گشته است- و تفکرات و سوالات دائم آقا "روحی" که به مذاق ملای مکتب‌خانه هم خیلی خوش نمی‌آید و ادامه‌ی این روحیه تا هنگام مواجهه با شخصیت‌هایی چون مدرس و کاشانی و بروجردی تفاوت امام را با خیلی مشخص و مهمتر از آن در قالب داستان قابل لمس و احساس می‌کند. طوری که شاید روایت روح الله روحتان را بلرزاند.

 

نادر ابراهیمی در صفحه اول کتاب نوشته است: "من داستان می‌نویسم، تاریخ نمی‌نویسم. تاریخ‌های بسیاری قبل از من نوشته شده است و هم‌زمان با من و بعد از من نیز نوشته می‌شود و خواهد شد؛ اما داستان فقط یک‌بار نوشته می‌شود؛ فقط یکبار. آنها که واقعیت را می‌خواهند نه حقیقت را، و طالب واقعیات تاریخی هستند نه حقایق انسانی، می‌توانند بی‌دغدغه‌ی خاطر، به بهترین تاریخ‌ها مراجعه کنند..."

حکومت موازی یا دایه‌های مهربان‌تر از مادر

هر حکومتی برای خود آرمان‌ها و اهدافی دارد که برای تحقق آنها یکسری ابزارها و قالب‌ها را اختیار می‌کند.
 
انقلاب اسلامی ایران نیز با اهدافی والا جهت تحقق اسلام ناب محمدی(ص) در عصر حاضر با رهبری امام امت روح الله کبیر و پیروی توده‌های مستضعف جامعه به جمهوری اسلامی نائل شد. جمهوری اسلامی‌ای که اصول و ساز و کارهای کلان رسیدن به آرمان‌هایش را در قانون اساسی مشخص کرده است، ساز و کارهایی که اصلاح خودش نیز در آن در نظر گرفته شده است.
 
اما مسئله اینجاست که دایه‌های مهربان‌تر از مادری* امروز برای جمهوری اسلامی پیدا گشته‌اند که می‌خواهند با میان‌بر زدن -شما بخوانید دور زدن- اصولی که وضع شده بودند تا ما را به آرمان‌ها برسانند، وارد معرکه پیگیری «اهداف خود» تحت لوای مباحثی چون خدمت به انقلاب اسلامی بشوند.
از این جهت گفته شد «اهداف خود» که اگر فرد و یا گروهی به انقلاب اسلامی و نظام برآمده-تا هنگامی که در خط اسلام ناب باشد- معتقد و علاقه‌مند است و هر کسی غیر خود را با چوب ضدیت با انقلاب و یا ضدیت با ولایت فقیه به گوشه رینگ می‌کشاند خود نمی‌تواند تحت لوای انقلابی‌گری، انقلاب را دور بزند، حال آنکه اگر واقعا با ساختارهایی مشکل دارند و آن را ناکارامد می‌دانند باید از طریق روش اصلاح که درون خود این قوانین آمده است اقدام کنند.
و همچنین «اهداف خود» از آن جهت گفته شد که معتقدم پشتوانه و نیز جهت‌گیری «نهایی» این اقدامات در جهت جیب‌ها و شکم‌های برآمده‌ای است  که انشاء الله در زمان خودش باید بدان پرداخت.

مواردی نظیر منع افراد نظامی از ورود به جبهه‌ها و احزاب و بازی‌های سیاسی، عدم مجوز برای تأسیس شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی به بخش خصوصی و مواردی از این دست از جمله مباحثی است که به نظر امروزه به راحتی با توجیهاتی شکسته می‌شود و یا در شرف شکسته شدن است.
در کنار این موارد جا دارد اشاره شود به رانت‌هایی که توسط همین گروه‌های چاق‌شده بر سر خان رانت‌های اقتصادی پس از مدت‌ها نظامی‌گری و کارهای امنیتی برای ورودشان به عرصه فرهنگی و فکری و رسانه‌ای باز شده است.
بگذارید شفاف‌تر بگویم، عده‌ای از فضای نظامی و امنیتی رشد پیدا کرده در فضای سیاسی رانت‌های کسب کردند و به واسطه همین رانت سیاسی به کسب قدرت اقتصادی نائل شدند و امروزه در ادامه پیشروی خود فضای رسانه‌ای و فرهنگی و فکری را هدف قرار گرفته‌اند.

خبر تأسیس خبرگزاری‌های متعدد فلان و فلان، فلان مجتمع رسانه‌ای، فلان مجموعه سایت‌های خبری-تحلیلی، فلان شبکه تلویزیونی اینترنتی، فلان موسسه وابسته به فلان حاجی، فلان جبهه، فلان گروه مستندسازی، فلان شبکه اجتماعی** و صدها دست از این موارد که همه به پشتوانه‌ی جیب‌های پر پول گروهی شکل گرفته است مواردی است که به نظرم حتی اگر با دغدغه درست و پشتوانه‌ی پولهای سالم شکل گرفته باشند، غلط است چرا که همه مبتنی بر رانت‌هایی است که صرفا در خدمت گروه‌ی خاص قرار گرفته است و زمینه فساد، تکروی، تنبلی و قابلیت بروز یک نگاه خاص در داخل جمهوری اسلامی شده است.
تأسیس و تأمین نیروی این جمع‌ها متأسفانه با ظاهر دغدغه‌هایی چون «آقا تنهاست»، «الان حزب الله رسانه ندارد»، «آقا گفته جنگ نرم...» و ... آراسته شده و از این راه برای عامه بدنه حزب اللهی نیز یک ضرورت ایجاد می‌کنند.
 
نتیجه این شده است که الان در فضایی سیر می‌کنیم که یک نهاد نظامی و امنیتی به نهادی تبدیل گشته است که علاوه بر حضور در عرصه سیاست ابزارهای خودش جهت حضور اقتصادی، فرهنگی، فکری، رسانه‌ای، سیاست خارجه و حتی جریانات دانشجویی تولید کرده است و هر روز به واسطه این ابزارهای گسترده به قدرت خود می‌افزاید.
 
این یعنی حکومتی پرقدرت و موازی در کنار جمهوری اسلامی، یعنی حوزه‌ای که توان تأثیرگذاری‌های بالایی دارد ولی به علت‌هایی از جمله عدم شفافیت و آمیختگی با هاله‌ای از نگاه‌ها امنیتی و نظامی نه می‌شود از او بازخواست کرد نه به طور کامل فعالیت‌هایش را رصد کرد.
و البته می‌توان در مضرات این حکومت موازی خودمختار ِ در سایه برای انقلاب اسلامی و منافعش برای گروهی، بسیار سخن گفت که انشاء الله باشد برای بعد!

*هر چند که فعلا واقعا دایه بودن این نوکیسه‌‌گان مورد اشاره به شدت محل خدشه است.
** از این جهت که مصداق‌های این فلان‌ها را نمی‌گویم به شدت عذرخواهم هر چند آنها که چنین دغدغه‌ای داشته‌اند خود مصداق را گرفته‌اند.
***جریانی دانشجویی که چهار و هشت سال پیش برای روی کارآمدن یک کاندیدا تلاشهای بسیاری کرد هر چند که امروزه آن کاندیدا با نادیده گرفتن آن دخالت‌ها حرف از مهندسی انتخابات آتی توسط گروهی مشخص می‌زند که او را به جایگاهی رساندند و ای کاش که همین نظر را چند سال پیش می‌داشت و می‌گفت!

«من از آن آخوندها نیستم...»

"من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم" (+)

"من از آن آدمها نیستم که اگر یک‌ حکمی کردم بنشینم چرت بزنم که این حکم خودش برود؛ من راه می‌افتم دنبالش. اگر من خدای نخواسته، یکوقتی دیدم که مصلحت اسلام اقتضا می‌کند که یک حرفی بزنم، می‌زنم و دنبالش راه می‌افتم و از هیچ چیز نمی‌ترسم بحمدالله تعالی" (+)

جملات بالا از جملاتی بود که اگر نگویم زندگی‌ام را متحول کرد اما تأثیر زیادی روی آینده‌ی زندگی‌ام و نیز برداشتم از وظیفه روحانی و عالم دین داشت.

چرایی رفتن به حوزه را از افرادی بسیاری که چنین تصمیمی داشته‌اند جویا شده‌ام. اما عموما با یک جواب کلیشه همچون «شناخت دین»، «تبلیغ دین» و .. مواجه شده‌ام. بماند که خیلی از این کلیشه‌ها روکار ماجرای رفتن افراد به حوزه است و خیلی از اوقات تصورات نادرست از حوزه علمیه و جایگاهش است که برخی افراد را به سمت چنین جایگاهی می‌کشاند. برای مثال در بین دانشجویان بسیار شاهد بوده‌ام که افرادی پس از یک تحول روحی به ذهنشان خطور می‌کند که حوزه بروند تا آنجا «بهتر بتوانند خودسازی کنند». در این تصور حوزه می‌شود خانقاهی برای دود کردن عرفان و اخلاق و عزلت‌نشینی. حضوری که به سکون و تحجر می‌انجامد.

یا گروهی افراد که باز نسبت به دسته فوق اوضاعشان بهتر است ولی باز هم به علت اینکه صرفا در «امور ذهنی» متوقف می‌شوند نهایتا می‌شوند عالمی که علمی دارد ولی چه فایده که نهایتا علمش «به درد جامعه نخورده است». افرادی که جامعه و مسائل آن هیچ تأثیری رویشان  ندارد و هر اتفاقی بیافتد این جماعت صرفا به دنبال «شناخت دین» است و نه «پیاده کردن آن».

جناب! از معامله با خدا طفره رفته‌اید!

مدتی پیش بود که یکی از دوستان از دیدار یکی از فرماندهان جنگ برگشت و از اعصاب خورد این فرمانده برایم حرف بازگو می‌کرد. میگفت اعصابش خورد است که چرا عده‌ای که تا دیروز وسط کارزار جنگ در پستوی کار علمی و کنج مدرسه خزیده‌اند امروز به اصطلاح انقلابی شده‌اند و صاحب منابر وعظ و خطابه شده‌اند. ناگهان از طرف این فرمانده اسمی را به زبان آورد که من تعجب کردم. «آیت الله علم الهدی». و می‌گفت که ایشان در دوران جنگ که در دانشگاه امام صادق(ع) بوده‌اند به طوری نمی‌گذاشتند دانشجویان به جنگ بروند.
 

اولش باور نمی‌کردم تا اینکه دیروز در یکی از خبرگزاری‌ها خبری خواندم مبنی بر اینکه جناب علم الهدی فرموده‌اند: "در تجربه هشت ساله خود در زمان جنگ در دانشگاه امام صادق (ع) به عنوان عنصر ضد جنگ شناخته شدم در حالی که امام جنگ را در راس امور دانسته بود و من این برچسب را قبول کردم. در آن زمان دانشگاه‌ها دانشجویانی که به جبهه می‌رفتند واحدهای آنها را پاس شده تلقی می‌کردند در حالی که من در دانشگاه امام صادق این موضوع را قبول نکردم و اعلام کردم که تمام دانشجویان باید سر کلاس بیایند و امتحان بدهند. وی دلیل این کار خود را نیاز کشور به شخصیت‌های جبهه رفته و درس خوانده دانست و عنوان کرد: آینده در آن زمان به شخصیت‌هایی نیاز داشت که دارای مدرک تحصیلی بالا باشند، در حالی که اگر کسی درس نخوانده باشد یقینا نمی‌تواند ارشد و دکترا کسب کند و پشت این مانع می‌ماند و این در حالی است که کسانی که به جبهه نرفته‌اند و درس خوانده‌اند، می‌توانند ادامه تحصیل دهند. علم الهدی با اشاره به نتیجه عمل خود بیان کرد: اکنون اکثر مسئولان تصمیم‌گیر کشور از دانشجویان و جنگ رفتگان آن زمان این دانشگاه بودند."

 

وقتی مرور می‌کردم مطالب صحیفه و فریادهای خمینی کبیر را که "امروز ایران کربلاست، حسینیان آماده باشید" نمی‌توانستم باور کنم که هنوز عده‌ای به این نوع تصمیمشان که خلاف رأس امور کشور یعنی جنگ بوده‌است افتخار می‌کنند و برای این مصلحت‌اندیشی و انبان‌دوختن خود برای آینده نیز تئوری‌بافی می‌کنند!

 

درد زمانی در وجودم بیشتر زبانه می‌کشید که پیام قطعنامه 598 را به ذهن آوردم و اینکه همین مصلحت‌اندیشی‌ها و آینده‌نگری‌های مزخرف بود که جا زهر قبول قطعنامه را به حضرت روح‌الله نوشاند. "بدا به حال من که هنوز مانده‌ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده‌ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌کنم. و بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی که از کنار این معرکه بزرگِ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بی‌تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند!"

 

و بیشتر می‌سوختم زمانی که توصیه امام را به مردم و مسئولین به یاد می‌اوردم که "نگذارند این مدعیان بی‌هنر امروز و قاعدین کوته نظر دیروز به صحنه‌ها برگردند"

 

به راستی آنها که "با خیالی راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده‌اند می‌توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامی باشند؟"

 

در هر صورت به افرادی که در کربلای دیروز ایران امام و امت را تنها گذاشتند باید گفت که "وقتی در صحنه‌ی حق و باطل نیستی، وقتی شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی؛ هر کجا که خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی، هردو یکی است‌‌"۱


سخنان زیر که از صحیفه آورده‌ام را بخوانید تا بفهمید حضرت روح‌الله چه می‌گفت و ...!

 

"ما امروز هم در رأس تمام مسائلمان جنگ است؛ اگر یک روز غفلت بکنیم حمله‌ خواهد کرد برما وهمه چیز ما را ازبین خواهد برد. ما تا همان مسائلی که در اول جنگ گفتیم، تا آن مسائل تحقق پیدا نکند، ما در دفاع خودمان سرجای خودمان ایستاده‌ایم) "جلد 17 صفحه 496)

"در این کتاب جاوید می‌بینیم که فرموده: قُلْ انْ کانَ اباؤُکُم وَ ابناؤکُمْ وَ اخوانُکُمْ وَ ازْواجُکُم وَ عَشیرَتُکُم وَ امْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها احَبَّ الَیکُم مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَربَّصُوا حَتّی‌ یَأتِیَ اللهُ بِامْرِهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَومَ الفاسِقینَ؛ خطاب به مصلحت اندیشان و سازشکاران و متأسفان برای شهادت جوانان و از دست رفتن مالها و جانها و خسارتهای دیگر وارد شده و جالب آنکه بعد از حبّ خدای تعالی و رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - در بین تمام احکام الهی، جهاد فی سبیل الله را ذکر فرموده و تنبه داده که جهاد فی سبیل الله در رأس تمام احکام است که آن حافظ اصول است و تذکر داده که در صورت قعود از جهاد، منتظر عواقب آن باشید، از ذلت و اسارت و بر بادرفتن ارزشهای اسلامی و انسانی و نیز از همان چیزها که خوف آن را داشتید از قتل عام صغیر و کبیر و اسارت ازواج و عشیره. و بدیهی است که همه اینها پیامد ترک جهاد، خصوصاً جهاد دفاعی است که ما اکنون گرفتار آن هستیم و اشاره به این امر است آیه کریمه فَلْیَحْذَرِ الَّذینَ یُخالِفوُنَ عَنْ امْرِهِ انْ تُصیبَهُم فِتْنَةٌ اوْ یُصیبَهُمْ عَذابٌ الیمٌ. و کدام فتنه و بلیه بالاتر از آنچه دشمنان اسلام، خصوصاً در این زمان برای برچیدن اساس اسلام و برپا کردن حکومتهایی مثل ستمشاهی و برگرداندن مستشاران غارتگر و بربادرفتن حرث و نسل ملت و بر سر کشور و ملت ایران، آن آید که بر سر کشور عراق و ملت مظلوم آن در این چند سال آمد) "جلد 20 صفحه 312)


"امروز بدون شک سرنوشت همه امتها و کشورهای اسلامی به سرنوشت ما در جنگ گره خورده است. و جمهوری اسلامی ایران در مرحله‌ای است که پیروزی آن به حساب پیروزی همه مسلمانان وخدای نخواسته شکست آن، به ناکامی و شکست وت حقیر همه مؤمنان می‌انجامد و رها کردن یک ملت و یک کشور و یک مکتب بزرگ در نیمه راه پیروزی، خیانت به آرمان بشریت و رسول خداست، لذا تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و ان شاء الله تا رسیدن به این هدف فاصله چندانی نمانده است. و خدا را سپاس می‌گزاریم که ملت و دولت و مسئولین و ارتش و سپاه و بسیج و نیروهای مردمی و همه اقشار دلاور کشورمان در آمادگی کامل به سر می‌برند و همه اهل جنگ و هنرآفرینان مدرسه عشق و شهادتند و به خوبی از پس توطئه‌های استکبار و ایادی جاسوس و منافق آنان برآمده‌اند و می‌روند که به یاری خداوند بزرگ آخرین معابر پیروزی را باز کنند و علاوه بر حضور برتر خود در خلیج فارس و جزایر و سواحل و مناطق غرب و جنوب، هم اکنون نیز به سازماندهی و بسیج و تشکل مردم ستمدیده عراق پرداخته‌اند که این از مهمترین خواسته‌ها و هدفهای ما بوده است" (جلد 20 صفحه 3۳1)

 

" از جنگ کردن در راه خدا خسته نمی‌شویم. و این ملت بزرگ ایران است که با قامتی استوار بر بام بلند شهادت و ایثار ایستاده است و هر روز نشاط و تحرک و فریاد او برای ادامه راه بیشتر می‌شود. البته ممکن است غربزده‌ها و بزدلان و همانهایی که نه در روزهای آغازین در میدان دفاع بوده‌اند و نه تا به امروز به حمایت از حماسه آفرینان و وطن بانان خدمتی کرده‌اند و نه در آینده لیاقت حضور در جنود و سربازان خدا را خواهند یافت، برای خوش خدمتی به اربابان و دلگرم نمودن آنان از خستگی و بن بست در جنگ تحمیلی، داد سخن دهند و به خیال خام خود افکار را از جنگ منحرف نمایند و احیاناً آنهاکه در خارج از مرزها نشسته‌اند باورشان بیاید که مردم و مسئولین و ارتش و سپاه و بسیج از جنگ و ادامه آن خسته شده‌اند و یا در میان آنان بر سر جنگ اختلاف افتاده است. و حال آنکه به لطف خدا در حاکمیت جمهوری اسلامیِ ما اختلافی بر سر مواضع اصولی، سیاسی و اعتقادی وجود ندارد و همه مصممند تا توحید ناب را در بین الملل اسلامی پیاده نموده و سر خصم را به سنگ بکوبانند، تا در آینده‌ای نه چندان دور به پیروزی اسلام در جهان برسند. الحمدللَّه این کشور رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - امروز میلیونها جوان‌ داوطلبِ جنگ و شهادت در خود پرورانده است و دل و دیدگان ملت ما را جز رضایت حق چیزی پر نخواهد کرد و به همین جهت از بذل مال و جان و فرزندان خویش در راه خدا لذت می‌برند و ملاک ارزش و برتری در نزد آنان تقوا و سبقت در جهاد گردیده است و از تفرعنها و خودنماییهای جاهلیت قدیم و جدید متنفرند و من خودم را خادم یک چنین ملتی می‌دانم و به این خدمت افتخار می‌کنم" (جلد 20 صفحه 332)

 

"در تقدم ملاکها، هیچ ارزش و ملاکی مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشی و الهی باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امکانات و تصدی مسولیتها و اداره کشور و بالاخره جایگزین همه سنتها و امتیازات غلط مادی و نفسانی بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا، که خدا این امتیاز را به آنان عنایت فرموده است و صِرف امتیاز لفظی و عرفی کفایت نمی‌کند، که باید هم در متن قوانین و مقررات و هم در متن عمل و عقیده و روش و منش جامعه پیاده شود و مصلحت زجر کشیده‌ها و جبهه رفته‌ها و شهید و اسیر و مفقود و مجروح داده‌ها و در یک کلام، مصلحت پابرهنه‌ها و گودنشینها و مستضعفین، بر مصلحت قاعدین درمنازل و مناسک و متمکنین و مرفهین گریزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامی مقدم باشد و نسل به نسل و سینه به سینه شرافت و اعتبار پیشتازان این نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند" (جلد 20 صفحه 333)

 

"جنگ در رأس امور و برنامه‌های کشور ماست" (جلد 20 صفحه 321)

 

"ملت شهیدپرور ایران بدانند این روزها روز امتحان الهی است. روز پرخاش علیه کسانی است که با اسلام کینه دیرینه دارند. روز انتقام از کفر و نفاق است. روز فداکاری است. امروز روز عاشورای حسینی است. امروز ایران کربلاست، حسینیان آماده باشید. «جَهِّزُوا انفُسَکُم بِالصَّلاحِ و السِّلاحِ». نهراسید. که نمی‌هراسید، کمربندهاتان را محکم کنید. ای آزادگان و احرار بپاخیزید. قدرتهای بزرگ شرق و غرب می‌خواهند شما را در زیر چکمه‌ها و چنگالهای کثیف و خونین خود خُرد کنند که حتی آخ هم نگویید. امروز روز مقاومت است. چنان بر صدام و امریکا و استکبار غرب سیلی زنید که برق آن چشمان استکبار شرق را کور کند. امروز روز درنگ نیست. امروز روز صیقل انسانیتِ انسانهاست. روز جنگ است. روز احقاق حق است. و حق را باید گرفت. و انتظار آنکه جهانخواران ما را یاری کنند بیحاصل است. امروز روز حضور در حجله جهاد و شهادت و میدان نبرد است. روز نشاط عاشقان خداست. روز جشن و سرور عارفان الهی است. امروز روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسانهای مجاهد ماست." (جلد 21 صفحه 11)

 

" خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‌های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده‌ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده‌ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌کنم. و بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی که از کنار این معرکه بزرگِ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بی‌تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند! آری، دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت. و فردا امتحان دیگری است که پیش می‌آید. و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم. آنهایی که در این چند سالِ مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کرده‌اند مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته‌اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی کرده‌اند که حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند کشید. که من مجدداً به همه مردم و مسئولین عرض می‌کنم که حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند؛ و نگذارند این مدعیان بی‌هنر امروز و قاعدین کوته نظر دیروز به صحنه‌ها برگردند. من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می‌کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتانِ شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند." (جلد 21 صفحه 93)

"آنها که در توفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمرشکن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره کشور را خورده‌اند و نه از شهادت عزیزان متأثر شده‌اند و با خیالی راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده‌اند می‌توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامی باشند؟" (جلد 21 صفحه 278)

 

۱. علی شریعتی

چوب دو سر طلا!

یکی از کلیدی‌ترین رسالت‌های جنبش دانشجویی پیگیری مطالبات مردم و اولویت‌های انقلاب اسلامی است. در این بین یکی از آن چیزهایی که رهزن است فضای سیاسی کشور است که ممکن است این قافله را به ناکجا آباد بکشد. یعنی عموما فضای سیاسی کشور با آنچه اولویت است بسیار فاصله دارد و همین بحث باعث می‌شود که اگر اولویت فعالیت‌های دانشجویی از میان این حرف‌ها گرفته شود در نهایت منجر به دوری از رسالت جنبش دانشجویی بشود.

این چند خط شاید ساده بنماید اما معمولا در مواقعی که جنجال‌های اصحاب قدرت و رسانه بالا می‌گیرد دیگر حرفی نیست که به راحتی پذیرفته شود.

یعنی چه؟

یعنی اینکه اگر یک دعوای سیاسی(حتی با ظاهر درست) به اولویت فضای رسانه‌ای مطرح بشود در حالی که اهمیت آنچنانی ندارد و فضا به گونه‌ای شود  که هر کس برای آن اعلام موضع می‌کند در این مواقع اگر بخواهی در همین پازل دعوای تعریف شده بازی کنی در نهایت به نفع یک جریان سیاسی سواری داده‌ای! حتی اگر سعی هم بکنی که عادلانه‌ترین موضع را بگیری یا حتی مصلحت‌اندیشانه‌ترین موضع که نه سیخ بسوزد نه کباب(!) آن موقع باز هم حداقل کاری که کرده‌ای این است که به این «بازی» تعریف شده اصالت داده‌ای! و این معنایی ندارد جز دوری از اولویت‌های مردم و انقلاب اسلامی.

جهت‌گیری عدالتخواهی اگر درست باشد، نفع دنیوی و اخروی آن را اول از همه عامه مردم و بالاخص مستضعفین و محرومین و کوخ‌نشینان خواهند برد و مطمئنا هر کاری حتی اگر با ظاهر عدالتخواهانه انجام شود ولی افرادی که در نهایت از آن منتفع می‌شوند عده‌ی قلیلی از جامعه باشند؛ آن موقع باید حتما آن فعالیت به ظاهر عدالتخواهانه را به دیوار کوبید!

یکی از عدالتخواهان سابق جنبش دانشجویی تعریف می‌کرد و می‌گفت "پس از آنکه رهبری پیام ویژه‌ای به مسئولین برای بحث مبارزه با مفاسد اقتصادی صادر کردند عده‌ی زیادی از دانشجویان تصمیم به فعالیت پیرامون این مبحث را گرفتند و کلید همایش‌ها و سخنرانی‌ها و ... زده شد. تا اینکه یکی از سیاسیون یک مسئله یاوه‌ای را مطرح کرد و این شد که آن همه دغدغه برای برگزاری همایش‌های مبارزه با مفاسد اقتصادی ناگهان نابود شد و سیل بیانیه‌ها و تجمع‌ها و تکفیرها و تأییدها بود که جاری شد." و حال من اضافه می‌کنم که احتمالا در آن ماجرا افرادی هم بوده‌اند که می‌خواستند به اصطلاح عادلانه‌ترین موضع را در مورد آن یاوه بگیرند ولی چه فایده؟! هر چه حرف در این «پازل» زده شود نهایتش دیگ کس دیگری را غیر مردم و انقلاب گرم خواهد کرد! و مطمئنا اگر بنده بخواهم مواردی از «بازی در پازل دشمن» نام ببرم این موارد را خواهم گفت!

جزوات، قالب انتقال راحت حرفهای تشکلهای دانشجویی

یکی از قالبهایی که میتواند مورد استفاده تشکلهای دانشجویی برای انتقال مطالب قرار گیرد جزوه است. همانطور که جزوه در مباحث درسی خیلی از دانشجویان-درست یا نادرست- نقش ایفا میکند میتوان این قالب را به خدمت اهداف تشکلهای جنبش دانشجویی در آورد. اما اگر بخواهیم دلایلی پیرامون ضرورت یا فواید استفاده تشکلهای دانشجویی از این قالب ذکر کنیم میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:

قابلیت تکثیر راحت، سریع و تعداد بالا: یکی از تفاوت‌های اساسی این قالب نسبت به مواردی نظیر کتاب و .. راحتی تکثیر آن(چاپ و توزیع) است. جزوه به راحتی میتواند در هر جای کشور که یک دستگاه کپی موجود باشد تکثیر و بین مخاطبین توزیع شود و البته دنگ و فنگ‌های گرفتن مجوز و .. را هم نداشته باشد. نمونه‌هایی از این بحث را میتوان در مورد برخی جزوات جنبش عدالتخواه دانشجویی که به صورت عمومی پخش شدند گفت. در واقع این قابلیت تکثیر راحت منجر شد که خیلی از حرفهای عدالتخواهان به راحتی به دست اکثر مخاطبین برسد. برای مثال می‌توان از تکثیر موفق پیام‌هایی از امام نظیر پیام قطعنامه 598 و سالگرد حج خونین، پیام تشکیل بسیج مستضعفین، منشور روحانیت و غیره نام برد که در واقع مانیفست مباحث مختلف انقلاب اسلامی است و در دوره‌ای مورد غفلت قرار گرفته بودند. کنار این بحث تکثیر، بحث هزینه را هم بگذارید که نسبتا ارزان تمام می‌شود!

سرعت انتقال مطلب و سازگاری با وضعیت دانشجوی بی‌حال!: در دوران دانشجویی -و مخصوصا این چندساله- با جماعتی از دانشجویان روبرو هستیم که «حس و حال خواندن ندارند» و از طرف دیگر به علت مختصات کشور شرایط به گونه‌ای است که رسالت‌های بسیاری بر عهده همین دانشجو قرار مي‌گیرد. شاید برای جبران این تضاد باید در ابتدا به روش دوپینگی و تزریقی وارد عمل شد تا طرف حس و حالش را پیدا کند! بخواهیم یا نخواهیم راضی کردن دانشجو به خواندن چند برگ جزوه راحت‌تر از راضی کردن برای مطالعه یک کتاب است. الغرض که جزوه می‌تواند لب مباحثی مختلفی که مورد نیاز دانشجو است را در ابتدا به وی بدهد تا در ادامه راه خودش به صورت خودکششی(!) دنبال آنچیزی که لازم است به صورت مفصل‌تر برود  به قولی قرار نیست که جزوه‌خوانی جای کتابخوانی را بگیرد بلکه قرار است محملی باشد برای شروع کتابخوانی.

محدود نشدن به زمان و مکان خاص: یکی از تفاوت‌های نشریه با جزوه این است که عموما نشریه تاریخ انقضا دارد و کمتر موقعی است که افراد سری به آرشیو نشریات بزنند در حالی که ممکن است خیلی از مطالب باشند که مقید به زمان خاصی نیستند. خوب است این موارد در قالب جزوه که محدود به زمان خاصی نمی‌شود نیز منتشر شود تا افراد دیگر بتوانند از آن استفاده کنند. شاید بهترین نمونه برای این بحث سخنرانی اساتید باشد. اگر سخنرانی عالی باشد در نهایت همان جمع جلسه هستند که از مباحث سخنران استفاده می‌کنند، اگر از این سخنرانی یک خبر تنظیم شود در حد و حدود یک خبر که خیلی از مباحث سخنرانی را نمیرساند به تعدادی مخاطب در زمانی محدود اطلاعاتی را می‌رساند در حالی که اگر این مطالب به جزوه تبدیل شود مخاطب بسیاری از آن در زمانهای بعد منتفع خواهند شد. البته باید سخنرانی هم اینقدر ارزش داشته باشد! مدل توسعه یافته‌تر این بحث می‌شود آنچیزی که در کتابهای شهید مطهری و یا دیگران میتوان دید. کتابهایی که حاصل پیاده شدن متن سخنرانی استاد و در نهایت ویرایش استاد بر روی آن بوده است. سخنرانی‌هایی که بعضا در جمع محدود ده بیست نفره برگزار شده است! مدل جزوه را هم در قالب جزوات جنبش عدالتخواه دانشجویی یا جزوات امت واحده  یا مجمع مطالبه مردمی مشهد و ... میتوانید ببینید.

حال که مسئولین دغدغه‌ی اجرای قانون اساسی پیدا کرده‌اند...

دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی پیرامون مباحث اخیر بین دو تن از روسای قوا نامه‌ای سرگشاده را منتشر کرد.
متن این نامه سرگشاده بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

روسای قوه قضاییه و قوه مجریه،

جنابان آقایان احمدی نژاد و آملی لاریجانی

در چند روز گذشته، مساله‌ی نامه نگاری بین شما دو بزرگوار، به خبر اول همه رسانه‌های دیداری و شنیداری تبدیل شده است. هرچند اعتقاد بر این است که می‌شد یک بازدید رسمی یا غیر رسمی از یک زندان انجام گرفته و به دور از این حواشی، مساله خاتمه یابد اما ای کاش در این بین باب نامه‌های سرگشاده آن هم بین دو تن از بالاترین مسئولین کشور باز نمی‌شد زیرا آنچیزی که در این مواقع پر رنگتر میگردد نه حل شدن دغدغه‌های ظاهری برای اجرای قانون اساسی بلکه انتقام گیری‌های سیاسی است.

اما حال که ظاهرا بزرگواران به هر دلیلی دغدغه اجرای قانون اساسی پیدا کرده اند باید متذکر شد که اگر اجرای قانون اساسی و پاسداری از عهد ملت و حاکمانشان مطلوب است چرا در موارد دیگر این دغدغه دیده نمی‌شود؟! برای مثال میتوان از اصول دیگر قانون اساسی که مورد بی‌مهری واقع شده است نام برد همچون:

                اصل ۳ : سیاست‌های اخیر وزارت علوم در مورد خصوصی‌سازی خوابگاه‌ها و امکانات رفاهی دانشگاه‌های دولتی، موجب افزایش هزینه تحصیلی دانشجویان می‌شود که از نظر  ما تبعیضی ناروا و برخلاف اصل ۳ قانون اساسی می‌باشد و نهایتا منجر به عدم تحصیل افراد مستعد و افزایش شکاف طبقاتی بین افراد دارا و ندار می‌شود. چرا جلوی این سیاست‌ها که ناامیدی در دانش‌آموزان مستعد محروم را در پی دارد گرفته نمیشود؟

                اصل ۸(اصل امر به معروف و نهی از منکر): اصل هشت قانون اساسی بیان می‌دارد که «در جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ دعوت‏ به‏ خیر، امر به‏ معروف‏ و نهی‏ از منکر وظیفه‏ ای‏ است‏ همگانی‏ و متقابل‏ بر عهده‏ مردم‏ نسبت‏ به‏ یکدیگر، دولت‏ نسبت‏ به‏ مردم‏ و مردم‏ نسبت‏ به‏ دولت‏. شرایط و حدود و کیفیت‏ آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند. “والمؤمنون‏ و المؤمنات‏ بعضهم‏ اولیاء بعض‏ یأمرون‏ بالمعروف‏ و ینهون‏ عن‏ المنکر”.» اما این اصل برای عملیاتی شدن سالهاست که منتظر طرح‌ها و لوایح مسئولین مانده است. به راستی تا کی آمران به معروف و ناهیان از منکر از جمله طلاب و دانشجویان عدالتخواه باید تاوان کمکاری مسئولین را بپردازند؟!

                اصل ۳۰ قانون اساسی: در این اصل آمده است «دولت‏ موظف‏ است‏ وسایل‏ آموزش‏ و پرورش‏ رایگان‏ را برای‏ همه‏ ملت‏ تا پایان‏ دوره‏ متوسطه‏ فراهم‏ سازد و وسایل‏ تحصیلات‏ عالی‏ را تا سر حد خودکفایی‏ کشور به‏ طور رایگان‏ گسترش‏ دهد.» اما چرا این روزها هزینه امکانات رفاهی دانشجویان بر خلاف قانون اساسی(آموزش رایگان تا سر حد خودکفایی) و نیز بر خلاف سایر قوانین کشور(برنامه پنجم توسعه) شاهد رشد و افزایش چشمگیری است. چرا جلوی این اتفاقات خلاف قانون اساسی گرفته نمی‌شود؟!

اصل ۱۵۶ قانون اساسی:

- یکی از وظایف قوه قضاییه طبق قانون اساسی «رسیدگی‏ و صدور حکم‏ در مورد تظلمات‏، تعدیات‏، شکایات‏، حل‏ و فصل‏ دعاوی‏ و رفع خصومات‏ و اخذ تصمیم‏ و اقدام‏ لازم‏ در آن‏ قسمت‏ از امور حسبیه‏، که‏ قانون‏ معین‏ می‏ کند.» است. به راستی قوه قضا برای کاهش طول مدت رسیدگی و معضل اطاله دادرسی چه تمهیدی اندیشیده‌اید؟ برای مردمی که برای احقاق حقوق‌شان باید مدتها در راهروهای دادگستری سرگردان باشند…

- از دیگر وظایف قوه‌ی قضا « اقدام‏ مناسب‏ برای‏ پیشگیری‏ از وقوع‏ جرم‏ و اصلاح‏ مجرمین‏» ‌می‌باشد. برای پیشگیری از وقوع جرم چه کرده‌اید؟ چرا تنها عملکرد قوه قضائیه به مجازات و نگاه پسینی به جرم محدود مانده است، در حالی که قانون اساسی کنش پیشینی را نیز برای جلوگیری از وقع جرم بر دوش قوه قضائیه گذاشته است. این در حالی است که قوه‌ی قضایی در اموری همچون بحث کاداستر که از بسیاری مفاسد جلوگیری می‌کند و بستری برای شفافیت اطلاعات در کشور است به شدت ضعیف عمل کرده است.

- « گسترش‏ عدل‏ و آزادیهای‏ مشروع‏» از دیگر مواردی است که قانون اساسی آن را بر دوش قوه‌ی قضا گذاشته است. خوب است مسئولین قوه‌ی قضا پاسخ دهند که برای دفاع از آزادی‌های مشروع چه کرده‌اند؟ آیا شیوه‌های برخورد وبلاگ‌نویسان مبتنی بر گسترش عدل و آزادیهای مشروع بوده است؟

- برای تدوین لوایح و تمهید برای تصویت قوانین مناسب چه کرده‌اید؟ متاسفانه خاطره قانون مجازات اسلامی و پایان دوره اجرای آن و عدم تهیه قانون جدید همچنان در اذهان است و کم‌کاری این قوه در اجرای این وظیفه را به اذهان متبادر می‌کند.

حال اگر هدف حل مشکلات و معضلات مردم و رسیدگی به احوال آنان است، باید خدمت گرامیان اشاره شود به کجا چنین شتابان؟! یا مردم و مشکلات و دغدغه هایشان عوض شده‌اند، یا این‌که... . قطعا همه مسائل و ناکارآمدی‌ها باید حل شود، اما طبیعتا اولویت‌هایی هم وجود دارد که می‌توان اصلی و فرعی کرد؟! آیا مواردی چون مشکلات اقتصادی، بیکاری، تورم، مسکن، کشاورزی، سیاست خارجی و … از دستور کار خارج شده‌اند که چنین مسائلی ضریب گرفته‌اند؟! شاید به‌تر باشد که از مردم بپرسید.

در نهایت این‌نکته را خاطر نشان می‌کنیم که، قدر این فرصت خدمت را بدانید و آگاه‌باشید که در دنیا و آخرت باید پاسخ‌گوی این فرصت باشید. نکند که فرصت‌تان تبدیل به مهنت شود! شما را به رسیدگی به حال مردم، خصوصا صاحبان اصلی این انقلاب، که این روزها سخت می‌گذرانند.

والسلام

نقاط استفهام برانگیز برای جوان عدالتخواه مشهدی


چندی پیش بود که در حضور جمعی از دوستان مشهدی بحثی پیرامون فضای توسعه شهری مشهد را مطرح کردم که به نظر بنده حداقل به عنوان مسئله‌ای سوال برانگیز برای ذهن هر انسان عدالتخواه باید مورد سوال و مطالبه‌گری قرار گیرد. این مطلب هم به تعدادی از دوستان فعال و عدالتخواه در مشهد ارسال شده بود و گفتم شاید بد نباشد در اینجا با اندکی تغییر آورده شود.

اینکه چنین بحثی مطرح میشود متاسفانه به علت فشل بودن جریان دانشجویی مشهد در عدالتخواهی و مطالبه گری و پرسشگری، و خنثی بودن نسبت به مباحثی است که رهبری در پیام به دومین همایش سراسری جنبش دانشجویی تذکر دادند. خنثی بودنی که هم به رشد فضای اسلام امریکایی در مشهد انجامیده هم متقابلا به سکون در فضای دانشجویی و بن‌بست در فعالین عدالتخواه مردمی شهر.

این بند از پیام معروف رهبری به جنبش دانشجویی را شاید مرور کرده‌باشید: "مسابقه‌ی‌ رفاه‌ میان‌ مسؤولان‌، بی‌اعتنایی‌ به‌ گسترش‌ شكاف‌ طبقاتی‌ در ذهن‌ و عمل‌ برنامه‌ریزان‌، ثروت‌های‌ سربرآورده‌ در دستانی‌ كه‌ تا چندی‌ پیش‌ تهی‌ بودند، هزینه‌ كردن‌ اموال‌ عمومی‌ در اقدامهای‌ بدون‌ اولویت‌، و به‌ طریق‌ اولی‌ در كارهای‌ صرفا تشریفاتی‌، میدان‌ دادن‌ به‌ عناصری‌ كه‌ زرنگی‌ و پررویی‌ آنان‌ همه‌ی‌ گلوگاههای‌ اقتصادی‌ را به‌ روی‌ آنان‌ می‌گشاید، و خلاصه‌ پدیده‌ی‌ بسیار خطرناك‌ انبوه‌ شدن‌ ثروت‌ در دست‌ كسانی‌ كه‌ آمادگی‌ دارند آنرا هزینه‌ی‌ كسب‌ قدرت‌ سیاسی‌ كنند و البته‌ با تكیه‌ بر آن‌ قدرت‌ سیاسی‌ اضعاف‌ آنچه‌ را هزینه‌ كرده‌اند گرد می‌آورند."

حال سوالی که در ذهن بنده بر مبنای همین بند شکل میگیرد مواردی است که در ادامه می‌آید و خیلی علاقه مندم که دوستانی که در مشهد داعیه عدالتخواهی دارند و به حق نیز روزی عدالتخواه بوده و اکنون نیز انشاء الله هستند  پاسخی به آن بدهند:

آیا مسائل در رابطه با خرجهای شهرداری برای دفتر کار خودشان جزو عبارت "مسابقه‌ی‌ رفاه‌ میان‌ مسؤولان‌" و یا حداقل "سوال برانگیز" نیست. اگر بوده چه کرده‌ایم؟ صرفا با یک نامه و یا یک اعتراض کاری رفع تکلیفی کرده ایم یا خیر؟

اینکه طبق اخبار اعلام می‌شود که یک سوم شهر مشهد حاشیه نشین هستند، و طبق آمارهایی که در سایت شهرداری آمده بود یک سوم از این جمعیت مسکنی زیر پنجاه متر را دارند برای ما محل سوال و اقدام مبتنی بر آن میشود؟ آیا این موارد جزو عبارت "بی‌اعتنایی‌ به‌ گسترش‌ شكاف‌ طبقاتی‌ در ذهن‌ و عمل‌ برنامه‌ریزان" نیست؟ اگر هست چه کرده‌ایم و میکنیم؟

پدیده شاندیز را که سر و صدایش را همه شنیده‌ایم دیگر! احداث شهر غذا در حومه شهر آن هم با سرمایه‌گذاری شرکت اسپانیایی، ایجاد یک شهر رویایی با همکاری شرکت فراملیتی "اتکینز" و نهایتا تبدیل شدن مشهد به یک شهر توریستی و تفریحی-تجاری مبتنی بر نگاه اسلام ناب است یا اسلام آمریکایی؟ این نوع توسعه یادآور اقتصادی مقاومتی و مبتنی بر انقلاب اسلامی پابرهنگان و کوخ نشینان است یا مروج اشرافیت و بی‌دردی و ترویج اسلام آمریکایی؟ به راستی توریسم اسلامی همین است؟ این کدامین اسلام است که چنین توریسمی را برنامه ریزی میکند؟

از تراکم فروشی غیر قانونی که بگذریم به این میرسیم که آیا اصولا عدالتخواهان میتوانند نسبت به ساخته شدن برجهایی که هر روز در کنار حرم سبز میشوند بی تفاوت باشند؟

فرهنگی که این نوع هتل‌ها و نیز پاساژها برای شهر ما و نیز بیست میلیون مسافر شهر مقدس مشهد به ارمغان می‌آورد چیست؟ برای بنده سوال اینجاست که وقتی رهبر انقلاب در آسیب‌شناسی انقلاب یکی از خطرها را اسراف و حرص و مصرفزدگی جامعه ما بیان میکنند و حضرت روح الله فرهنگ مصرفی را بزرگترین آفت یک جامعه انقلابی می‌دانند؛  این نوع توسعه و تجمل گرایی ما را از انقلابی گریمان دور نمیکند و اصولا مبتنی بر الویتهای امروز ماست؟

در مورد ماجرای [حکومت] آستان قدس رضوی حرف زیاد است چه جنبه‌ی فرهنگی اش و چه جنبه اقتصادی اش که پشتوانه همان قسمت فرهنگی هم قرار گرفته است.

از طرح مبحث پیرامون مجتمعهای تجاری الماس شرق و سپاد و آلتون و پروما و .... مسائل کنار آنها فعلا میگذرم و نیز از ورودهایی که سپاه در انتخابات کرده است و نیز میگذریم از مصداقهای بند آخری که آمده است: "پدیده‌ی‌ بسیار خطرناك‌ انبوه‌ شدن‌ ثروت‌ در دست‌ كسانی‌ كه‌ آمادگی‌ دارند آنرا هزینه‌ی‌ كسب‌ قدرت‌ سیاسی‌ كنند و البته‌ با تكیه‌ بر آن‌ قدرت‌ سیاسی‌ اضعاف‌ آنچه‌ را هزینه‌ كرده‌اند گرد می‌آورند"

خلاصه اینکه "اینها و امثال‌ آن‌ نقطه‌های‌ استفهام‌ برانگیزی‌ست‌ كه‌ هر جوان‌ معتقد به‌ عدل‌ اسلامی‌ ذهن‌ و دل‌ خود را به‌ آن‌ متوجه‌ می‌یابد و از كسانی‌ كه‌ مظنون‌ به‌ چنین‌ تخلفاتی‌ شناخته‌ می‌شوند پاسخ‌ می‌طلبد و همچنین‌ در كنار آن‌ از دولت‌ و مجلس‌ و دستگاه‌ قضایی‌ عملكرد قاطعانه‌ برای‌ ریشه‌كن‌ كردن‌ این‌ فسادها را مطالبه‌ می‌كند."

همچنین بخوانید:

پدیده شاندیز، در تعارض با اقتصاد مقاومتی!
لیبرال حزب‌اللهی‌ها در شركت سپاد
لشکریان مأمون
۴۸ پروژه‌ای که سیمای معنوی مشهد را نابود می‌کنند + تصاویر

کودتای برج ها

گزیده‌ای از مهمترین پیام‌های امام خمینی

چندی پیش در جمع تعدادی از دانش‌آموزان دبیرستان آينده‌سازان مشهد گعده‌ای پیرامون اسلام ناب و اسلام آمریکایی داشتم و در آخر گعده هم تعدادی از پیام‌های تاریخی امام را به ایشان معرفی کردم تا بروند بخوانند.

این پیام‌ها و یا نامه‌ها از این جهت انتخاب شده‌اند که شاید با اطلاعات کم تاریخی نیز بتوان از آنها استفاده کرد هر چند که این موارد باید مدخل -و نه توقف‌گاهی- برای بررسی سایر سخنان و سیره امام خمینی باشد.

به امید اینکه بتوانیم در کنار مطالعه و فهم محتوای این پیام‌ها به آنها عمل کنیم.

اگر موارد دیگری هست که از قلم افتاده است در قسمت نظرات بگویید.

+ دعوت به قیام برای خدا (تاریخی ترین سند مبارزاتی امام خمینی)
+ برائت از مشرکان و تبیین وظایف مسلمین و مشکلات جهان اسلام
+ جام زهر: سالگرد کشتار خونین مکه و قبول قطعنامه ۵۹۸
+ تقابل اسلام ناب محمدی (ص) با اسلام امریکایی: شهادت حجت الاسلام سیدعارف حسین حسینی
+ منشور هنر متعهد: تجلیل از هنر و هنرمندان متعهد
+ منشور سازندگی: سیاستهای کلی نظام اسلامی در دوران بازسازی کشور
+ منشور برادری
+ نقش و منزلت بسیج مستضعفین
+ منشور روحانیت
+ نامه به حجت الاسلام سید حمید روحانی جهت تدوین تاریخ انقلاب اسلامی
+ پیام به مهاجرین جنگ تحمیلی: لزوم استقامت در مقابل هجوم نظامی، سیاسی و فرهنگی جهانخواران
+ وصیت‌نامه سیاسی الهی امام خمینی به "جمیع ملل اسلامی و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب"

اصلاحگری، مرز بین آرمانخواهی و پرخاشگری

رهبر انقلاب در دیدار امسال خود با دانشجویان بحثی را پیرامون تفاوت آرمانخواهی و پرخاشگری مطرح کردند. به نظر برای جلوگیری از اینکه در برخورد با سخنان ایشان دچار شعارزدگی شویم لازم است تا سرفصلهایی که ایشان مطرح می‌کنند و عموما در پاسخ به یک آسیب‌شناسی و نیز عرصه‌های پیش روی فضای دانشجویی است، مورد بحث قرار گیرد و سایر نکات و مباحثی که ایشان در سخنرانی بدان اشاره نکردند فهم شود. این امر بدیهی از آن جهت گفته می‌شود که نگارنده خود در موارد کثیری شاهد آن بوده است که بلافاصله بعد از گشوده شدن یک طرح بحث توسط رهبر انقلاب در گام اول همه به تأیید و خوب بودن این مبحث دهان می‌گشایند و پس از آن شاهد این هستیم که از مدیران عالی رتبه تا مدیران میانی تا نخبگان و در این مثال مورد بحث ما فعالین دانشجویی و ... همان حرف رهبری را با آب و تاب مطرح می‌کنند و تولید بنر  و جزوه تولید می‌کنند و همایش فلان‌چیز در اندیشه رهبری می‌گذارند تا جایی که شاهد بروز پدیده‌ای هستیم که رضا امیرخانی آن را «تعدد آقا!» می‌گذاشت و اگر به من باشد آن را «آقازدگی» می‌گذارم.

حال از بحث فوق بگذریم که حرف بسیار است و برگردیم بر سر همان تمایز آرمانخواهی و پرخاشگری. به نظرم یکی از سرفصلهایی که آرمانخواهی را از پرخاشگری جدا می‌کند نیت و خواست اصلاح و تأثیرگذاری است که اتفاقا به صرف نیت عمل نیز خلاصه نمی‌شود و در نوع و قالب روش‌های ما نیز تأثیر خودش را می‌گذارد. برای مثال بگذارید برای روشن شدن بحث یکی از مواردی را که اتفاقا امروزه در جنبش دانشجویی نیز گسترش یافته است بگویم و آن چیزی نیست جز مرض «قمپز در کردن» و «اعلام برائت» و «انزجار» و «اعلام موضع» خود با فلان ماجرا و ارضاء شدن از کل فعالیت دانشجویی به همین مقدار و نه اصلاح و ایجاد تغییری، در راستای دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی.

برای مثال رجوع کنیم به برخی از آرمانهای جنبش دانشجویی نظیر عدالت اجتماعی و استکبارستیزی، و حال بیاییم در فضای عملکردهای جنبش دانشجویی و ببینیم که برای تحقق این آرمانها چه می‌کند؟
جز این است که عموما منتظر این هستند که یک اتفاقی بیافتد و نسبت به این عمل عکس‌العملی نشان دهند؟ جز این است که منتظرند تا یک فسادی اتفاق بیافتد تا بعد از آن یک «بیانیه‌ی شدید اللحن» علیه فساد و نیز فلان قوه با کلی «شعار» خوب در ابتدا و انتهای صادر شود؟ جز این است که برای استکبارستیزی پس از هر حادثه در جهان اسلام یک تجمع جلوی فلان سفارت گذاشته می‌شود و به میزان درجه جنایت واقع شده درجه فشار به در و دیوار سفارت بالا و پایین می‌رود؟
به راستی این اعمال، آرمانخواهانه و برای پیشبرد آرمان‌هاست یا برای این است که احساسات انقلابی خالی شود و گفته شود«خمینی شاهد باش ما اعتراض کردیم»؟ امروزه-همچون گذشته- هر چند «اصلاح» عواملی که منجر به بیعدالتی میشود، ایجاد «تغییر» و در یک کلمه انقلابی عمل کردن سخت است ولی هزینه انقلابی نشان دادن خود بسیار کم است و به راحتی می‌توان عواطف انسانی و دغدغه‌های انقلابی خود را ارضا کرد و ماله‌ای بکشیم بر عزلت‌نشینی‌های و انفعال خود و تن ندادن به الزامات یک فعالیت انقلابی.برای مثال این چند وقته مقابله با تحریم‌های اقصادی علیه ایران یکی از اولویت‌های انقلاب اسلامی می‌باشد. حال به نظر در مقابله با این تحریم‌ها نقش جنبش دانشجویی چیست؟ آیا این باید به این کفایت کرد که مدام گفته شود این تحریم‌ها برکت است و اثری ندارد و ما ایستاده‌ایم یا اینکه باید کاری هم از پیش برد و برای مثال برای دور زدن تحریم‌ها بسیجی در حیطه اقتصادی شکل بگیرد؟

یکی از تفاوت‌های آرمانخواهی و پرخاشگری این است که آرمانخواهی برخواسته از یک عمق معرفتی و تحلیلی است ولی پرخاشگری چنین امری را در خود ندارد. بگذارید یک مثال برای عینی‌تر شدن بحث از فضای اتفاقات جهان اسلامی و نسبت جنبش دانشجویی با آن بزنم. آنچه در اوایل اتفاقات در بین دانشجوها بروز کرد نوعی ذوق‌زدگی بود که نتیجه آن را در قالب بیانیه‌های ذوق زده دانشجویان در اوایل انقلابات و بهت و سکوت در زمان‌هایی نظیر انتخابات مصر و برخی اتفاقات لیبی و ... دید. و حال در مورد اتفاقات سوریه نیز چنین است که دانشجوها شاید موضعی بگیرند ولی وقتی بنده با اکثر فعالین دانشجویی صحبت میکنم به راحتی می‌فهمم که ایشان شناختی از جریانهای داخل سوریه و تحلیل فضای داخل آن ندارند.

برای جبران این عدم عمق کافی و نیز با توجه به ورودی‌های کنونی دانشگاه چاره‌ای نیست جز اینکه ارتباط با اساتید عمیق تقویت یابد و نیز به فضای فکر و اندیشه دامن‌زده شود و برای دانشجویان برای سیر فعالیت‌های خود یک استراتژی تدوین و متناسب با آن اقدام به فعالیت کنند. یکی از روشهایی که میتوان از آن برای رسیدن به عمق تحلیل و استراتژی بهره جست تشکیل اتاقهای فکر دانشجویی است، چه برای طراحی مسیر یکساله تشکل و جمع دانشجویی و چه برای فعالیت‌های کوتاه مدت و عملهای مقطعی تا این فعالیت‌ها درست ما را به اهداف برساند. در غیر این صورت باید منتظر این باشیم که جمع‌های دانشجویی به علت نداشتن اولویت خاص در فعالیت‌های روزمره و تقویمی دست و پا بزند.

از مولفه‌های دیگر  فعالیت آرمانخواهانه، مولفه‌ی «پیگیری مداوم» برای رسیدن به نتیجه است. و به نظر امروزه نقادی که یکی از کارکردهای مهم جنبش دانشجویی است در معرض این خطر قرار دارد که با عدم پیگیری، عمق ندادن به نقدها و عدم بررسی جوانب مختلف موضوع نقد به محملی برای پرخاشگری تبدیل شود.

بیدار نمیشویم الا با مرگ!

میشنوی که فلانی مرد، مدتی نمیگذرد که میشنوی فلانی هم دار فانی را وداع گفت. میشنوی فلانی در بستر بیماری التماس دعا دارد و مثالهایی از این دست که وقتی فکر میکنم میبینم که انصافا کم نیست و اتفاقا جوانانی که در همین سنین من نیز در بینشان هست.
و اینکه چرا متنبه نمی شویم و چرا مرگ را به خود نزدیک نمیبینیم به نظر از عجایب است.
ایام ماه مبارک و لیالی قدر فرصتی است برای بازکردن نهج البلاغه‌ای که در کنار قرآن مجید در طاقچه‌ها خاک می‌خورد:

* زاهدان گروهي از مردم دنيايند که دنياپرست نمي‏باشند، پس در دنيا زندگي مي‏کنند اما آلودگي دنياپرستان را ندارند، در دنيا با آگاهي و بصيرت عمل مي‏کنند، و در ترک زشتي‏ها از همه پيشي مي‏گيرند، بدنهايشان بگونه‏اي در تلاش و حرکت است که گويا ميان مردم آخرتند، اهل دنيا را مي‏نگرند که مرگ بدنها را بزرگ مي‏شمارند، اما آنها مرگ دلهاي زندگان را بزرگتر مي‏دانند.[خطبه 221]

* پسرم، بدان تو براي آخرت آفريده شدي نه دنيا، براي رفتن از دنيا، نه پايدار ماندن در آن، براي مرگ، نه زندگي جاودانه در دنيا، که هر لحظه ممکن است از دنيا کوچ کني، و به آخرت درآيي. و تو شکار مرگي هستي که فرارکننده آن نجاتي ندارد، و هر که را بجويد به آن مي‏رسد، و سرانجام او را مي‏گيرد، پس از مرگ بترس، نکند زماني سراغ تو را گيرد که در حال گناه يا در انتظار توبه کردن باشي، مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، پس آنگاه خود را تباه کردي.
پسرم! فراوان بياد مرگ باش، و به ياد آنچه که به سوي آن مي‏روي، و پس از مرگ در آن قرار مي‏گيري، تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نيروي خود را افزون، و کمر همت را بسته نگهدار که ناگهان نيايد و تو را مغلوب سازد، مبادا دلبستگي فراوان دنياپرستان، و تهاجم حريصانه آنان به دنيا، تو را مغرور کند، چرا که خداوند تو را از حالات دنيا آگاه کرده، و دنيا نيز از وضع خود تو را خبر داده و از زشتي‏هاي روزگار پرده برداشته است.[نامه 31 - نامه به امام حسن مجتبی(علیه السلام)]

*پینوشت: تیتر از این رباعی میلاد عرفان پور گرفته شده است.

متن صحبتهایم در دیدار رهبری

دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ؛ ۱۷ رمضان ۱۴۳۳
حسینیه امام خمینی(ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

ما أَفاءَ اللَّهُ عَلىٰ رَسولِهِ مِن أَهلِ القُرىٰ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِي القُربىٰ وَ اليَتامىٰ وَ المَساكينِ وَ ابنِ السَّبيلِ كَي لا يَكونَ دولَةً بَينَ الأَغنِياءِ مِنكُم

آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد!

عدالت نه یک شعار تاکتیکی –آنگونه که سیاسیون می‌پندارند- که همه چیز جمهوری اسلامی می‌باشد. به نظر اکنون و یک دهه پس از گفتمان شدن عدالت نیازمند یک آسیب‌شناسی و طرح بحث برای آینده عدالتخواهی و تحقق واقعی عدالت هستیم.

جنبش عدالتخواه دانشجویی برخی از آسیب‌های کنونی و یا محتمل آینده را ناظر به چند حیطه مطرح میکند:

یک. آسیب‌های ناظر به فضای آتی گفتمان «عدالت و پیشرفت»

 امروزه در شعار، همه عدالت را تأیید می‌کنند و لذا در طی دهه پیشرفت و عدالت، نیازمند مطرح شدن شاخص‌هایی هستیم که با استفاده از آن بتوانیم پیشرفتی که عدالت را در دل خود دارد با توسعه غیر عدالت‌محور تمایز دهیم. چرا که امروزه و ده سال پس از غلبه گفتمان عدالت؛ عده‌ای می‌خواهند با استناد به برخی عملکردهای نادرست و سوء مدیریت‌ها و تبعات خصومت‌ها در این دوران ؛ توسعه غربی را در سایه‌ی رفاه‌زدگی و حکومت غیر مکتبی و البته به اسم پیشرفت تفسیر کنند و این از آسیب‌های مهم پیش روی گفتمان عدالتخواهی است.

معیارهایی نظیر «تقدم محرومین در قانون‌گذاری‌ها»، «در نظر داشتن معنویت در کنار سایر وجوه پیشرفت»، «خارج شدن از حالت تعبدی نسب به غرب و نگاه نقادانه به آن»، «نفی سرمایه‌سالاری»، «قائل بودن به جبهه‌بندی مستعضفین-مستکبرین در روابط بین‌الملل» از مهمترین مولفه‌های پیشرفت در مدل انقلاب اسلامی نسب به مدل اسلام آمریکایی کشورهایی نظیر «ترکیه» و «مالزی» می‌باشد.

دو. برخی آسیب های موجود در فضای اقتصادی کشور:

الف. یکی از آسیب‌ها؛ حرکت فضای اقتصادی و قانون‌گذاری کشور به سمت سرمایه‌داری و مناسبات بازار است:

با در نظر گرفتن تمامی خدمات و تلاش‌های جمهوری اسلامی برای تحقق عدالت، رسیدگی به حال محرومان، کاهش شکاف طبقاتی و ... ؛ هنوز تا طرح و اجرای الگوی اقتصادی مبتنی بر انقلاب اسلامی که در قالب قانون اساسی نیز تجلی یافته است؛ فاصله داریم.

سیاست‌های تعدیل اقتصادی، اجرا کردن نسخه‌های بانک جهانی و دیگر نهادهای اقتصادی دست‌ساخته دول استکباری در دو دولت پس از جنگ تحمیلی؛ و حال خصوصی‌سازی آموزش عالی، آموزش و پرورش و بهداشت و درمان، تقلا برای عضویت در سازمان تجارت جهانی و در نهایت و مهمتر از همه مدل خصوصی‌سازی‌ها  که مقارن با سیاست‌های ابلاغی اصل 44 انجام گرفت باعث شد که ریل اقتصادی کشور به سمت اقتصاد سرمایه‌داری حرکت کند.

هر چند که می‌توان در مورد نسبت سیاست‌های ابلاغی با مدل اقتصادی قانون اساسی صحبت کرد، اما نمی‌توان از این چشم پوشید که در واگذاری‌ها آنچیزی که اصل قرار گرفت «سرمایه»  بود و نه «کار» و توانایی افراد . و این به نوعی تداعی کننده همان سرمایه‌سالاری است.

یکی از اهداف این سیاست‌های ابلاغی توسط حضرتعالی «مردمی کردن اقتصاد» بیان شد اما به نظر ارتباط این امر با اقتصاد اسلامی عدالت‌محور و حامی محرومان کمی گنگ می‌باشد. مردمی کردن می‌تواند با توجه به قانون اساسی صورت پذیرد. «مردمی کردن»ی که مطابق اصل 43 منجر به ایجاد اشتغال کامل شود؛ و وسایل کار را در اختیار کسانی قرار دهدکه قادر به کار هستند ولی وسایل کار ندارند؛ و از تمرکز و تداول ثروت در دست افراد خاص جلوگیری کند.

اگر فرآیندهای اقتصادی بر مبنای گفتمان انقلاب اسلامی شکل نگیرد، مناسبات جدید اقتصادی مبتنی بر سرمایه‌سالاری تأثیرات خود را در سیاست و فرهنگ خواهد گذاشت. همانطور که امروزه  می‌توان برخی از اثار اولیه آن را در «مصرفزدگی» جامعه؛ «دنیاگرایی» و «اشرافیت» مسئولین مشاهده نمود.

با توجه به مباحث بالا، از حضرتعالی یک سوال داشتیم و آن اینکه در سیاست‌های ابلاغی اصل 44 چه تضمینی و راه‌کاری وجود دارد که تولید کشور در دست سرمایه‌داران منحصر نشود و نیز مناسبات اقتصادی به سمت مناسبات ناعادلانه حرکت نکند؟

ب. هر چند که می‌توان آسیب‌های دیگری را در عرصه اقتصاد کشور نام برد اما در این جایگاه می‌خواهیم یکی از مواردی را مطرح کنیم که شاید نیازمند پاسخ حضرتعالی باشد.

اهمیت کشاورزی با توجه به جایگاه آن در «امنیت غذایی»، «استقلال ملی»، «اشتغال پایدار» و نیز پتانسیل‌های بالای مغفول این بخش از اقتصاد کشور بر کسی پوشیده نیست و لذاست که امام خمینی نیز توجه ویژه‌ای به آن داشتند . نگاهی به دیدارهای سالیانه حضرتعالی با اقشار مختلف کشور و بازدیدها از صنایع مختلف، خالی بودن جای توجه بیشتر به عرصه کشاورزی و دامداری را نشان می‌دهد. ضمن تقاضایی که از حضرتعالی پیرامون توجه بیشتر به کشاورزی در سخنرانی‌هایتان داشتیم، می‌خواستیم نظرتان در مورد جایگاه کشاورزی و دامداری در مقایسه با بخش صنعتی و خدماتی را جویا شویم.

سه. برخی آسیب‌های فضای سیاسی-فرهنگی کشور:

الف. یکی از آسیب‌های کنونی، تقلیل مشارکت مردم به صرف حضور در انتخابات‌ها و راهپیمایی‌ها و در نظر نگرفتن قابلیتهای نظارتی و سایر ابعاد مشارکتی مردم می‌باشد که به‌نظر نوعی ناشکری نسبت به این ظرفیت عظیم است. امروزه برای پیشرفت و تحقق عدالت در حیطه‌ی اقتصاد، فرهنگ، سیاست و حتی سیاست خارجه و جبران روحیه کارمندی، چاره‌ای جز استمداد از مردم دغدغه‌مند نداریم.

برای تحقق این امر موانعی وجود دارد:

1.        عدم تربیت دانش‌آموزان عدالتخواه و نیز عدم آموزش پیش‌نیازها و مهارت‌های تشکیلاتی لازم  برای عمل به تکالیف اجتماعی اسلام یکی از این موانع است.

2.        عدم ساز و کارهای قانونی برای فعال شدن تشکلهای مردمی: که یکی از علل آن را در غلبه نگاه تهدید محور به جای نگاه فرصت محور در بین مسئولین می‌دانیم

ب. از آسیب‌های دیگر فضای فرهنگی-سیاسی کشور برداشتهای نادرست از تعابیر حضرتعالی می‌باشد:

برای مثال عده‌ای با تمسک به گذاره‌ی «بازی در پازل دشمن» میخواهند سکوت در مقابل بی‌عدالتی‌ها، بسته شدن باب نقد و حتی توجیه آسیب‌های موجود را بر جریان دانشجویی تحمیل کنند. ضرورت شناسایی اهداف دشمن و توجه به عدم تکمیل پازل دشمن بر کسی پوشیده نیست اما به نظر گسترش سوء برداشت‌ها و سوء استفاده‌ها از مواضع رهبری پیرامون این مبحث، نشانگر لزوم تبین شاخص‌های بازی در پازل دشمن توسط رهبر انقلاب می‌باشد.

به نظر ما یکسری معضلات و مشکلات به علت اینکه از طرف اقشار دلسوز مورد پیگیری قرار نمی‌گیرد تبدیل به سوژه دشمن می‌شود، و اگر دلسوزان انقلاب به عنوان علمدار نقد وارد شوند؛ مشکلات حل، و ابزار از دست دشمن خارج میشود.

برای مثال شما در طی سال گذشته انتقاداتی نظیر "راضی‌کننده نبودن وضعیت عدالت در کشور" و یا "عمل نشدن به پیام هشت‌ماده‌ای مبارزه با مفاسد اقتصادی" را مطرح کردید که در رسانه‌های خارجی نیز انعکاس داشت. حال اگر حول یکی از مواضع ما نیز چنین انعکاسی اتفاق افتاد؛ آیا می‌توان بلافاصله حکم کرد که در پازل دشمن بازی کرده‌ایم؟ مطمئنا شاخص‌های دیگری در این مورد وجود دارد.

همچنین عده‌ای صرف پرداختن به بعضی سوژه‌ها را بازی در پازل دشمن تلقی می‌کنند. برای مثال برخی افراد هرگونه انتقاد از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا فضای بسته و امنیتی دانشگاه را در عین «مشخص کردن خط و مرزهایمان با دشمن»، «فراموش نکردن قوتها» و «عدم القای یاس در لحن» جزو بازی در پازل دشمن تلقی می‌کنند.

حال درخواست ما این است که با عنایت به موارد فوق شاخص‌های بازی در پازل دشمن شفاف‌تر مطرح بفرمایید.

چهار. در انتها نکاتی در مورد فضای دانشگاه و جنبش دانشجویی:

یک. سیاست‌های اخیر وزارت علوم در مورد خصوصی‌سازی خوابگاه‌ها و امکانات رفاهی دانشگاه‌های دولتی، موجب افزایش هزینه تحصیلی دانشجویان می‌شود که از نظر  ما تبعیضی ناروا و برخلاف اصل 3 قانون اساسی می‌باشد و نهایتا منجر به عدم تحصیل افراد مستعد و افزایش شکاف طبقاتی بین افراد دارا و ندار می‌شود. چرا جلوی این سیاست‌ها که ناامیدی در دانش‌آموزان مستعد محروم در پی دارد گرفته نمیشود؟

دو. شما از جنبش دانشجویی به عنوان یک تشکل نماینده‌ی مردم «مطالبه‌گری» را می‌خواهید و چندین سال است که مسئولین را به حضور در جلسات دانشجویی تشویق میکنید ولی مسئولین در جلسات دانشجویی حضور نمی‌یابند چه رسد به اینکه بخواهند به سوالات ما پاسخ بدهند. نمونه این اتفاق برای ما در مطالبه از قوه قضائیه، هیئت ریسه مجلس و تعدادی از وزرای اقتصادی دولت اتفاق افتاد. به نظر برای حل مشکل اختلاف نگاه شما و سایر مسئولین –که با توصیه نیز حل نخواهد شد!- لازم است که «ساختار قانونی پاسخگویی مسئولین» تدوین شود وگرنه می‌توان آسیب‌های مختلفی برای جنبش دانشجویی و مسئولین پیش‌بینی کرد.

سه. نکاتی پیرامون آزاداندیشی هم هست و آن اینکه:

در میان جمعی از نخبگان دلسوز جبهه انقلاب این دغدغه وجود دارد که نظرات کارشناسی مطرح شده از سوی آنها متفاوت با نظرات خاص رهبری واقع شود و عده ای نیز بالافاصله بعد از طرح هر نظر کارشناسی انگ ضدیت و عدم تبعیت از ولایت فقیه بزنند و جلوی ارئه ی نظرات کارشناسی نخبگان را به بهانه ضرورت تطبیق یا اطلاع گیری از کنه منویات رهبری بگیرند. در سوی تفریط نیز عده ای از مسئولین به جای پیگیری فرامین آشکار رهبری و سیاست های نظام در مقام دیوان سالاری ، روشنفکرانه نظرات متفاوت با این موارد را اجرا می کنند

اول اینکه چه خوب است رهبر فرزانه انقلاب نسبت آزاد اندیشی و ولایت مداری را تبیین فرمایند.

دوم اینکه آیا نظرات آزاد دانشجویان در کرسی آزاداندیشی در سوابق امنیتی آنها درج می گردد یا خیر؟

اگر اجازه بفرمایید برخی مباحث باقی مانده در مورد «طرح تخریب و یکسان‌سازی قبور شهدا»، «فضای نسبتا بسته دانشگاه»و برخی مشکلات پیش آمده از طرف بعضی دستگاههای کشور برای جنبش عدالتخواه دانشجویی را خدمتتان حضوری تقدیم کنم.

در پایان یک شعر از شاعر جوان انقلاب میلاد عرفان‌پور می‌خوانم:

این خاک به لطف استقامت سبز است
پاییز اگر کند ملامت سبز است
پرواز کنید ای کلاغان سمج
این مزرعه تا روز قیامت سبز است

والسلام علیکم

پی نوشت: حرف بسیار است شاید پست بعد...شاید هیچ وقت...

نتیجه عدم پاسخگویی مسئولین چه خواهد بود؟

افراد و مخصوصا دانشجویانی که تا به حال به فکر مطالبه از مسئولین افتاده اند احتمالا برخورد سرد مسئولین با مطالبات و سوالات دانشجویان و عدم حضور آنها در جمع‌های دانشجویی را شاهد بوده‌اند  مگر حضور در اتاقهای در بسته و جلسات غیر رسانه‌ای و مراسم‌های تشریفاتی نظیر نهار و شام و افطار که آنها هم عمدتا در ماه مبارک رمضان و برای یک پرستیژ در کنار جلسات دانشجویی رهبری برگزار میشود.

حال فرض کنید از یک طرف رهبری دانشجویان را به مطالبه‌گری و پرسش‌گری فرا بخواند و از طرف دیگر فضای مسئولین به الزامات چنین کارکردی پایبند نباشد. چه میشود؟ از یک طرف فضای دانشجویی مطالباتی دارد و میخواهد آرمانهای خودش را پیش ببرد و از طرف دیگر سریعترین راه تأثیرگذاری این انتقادات که شنیده شدن توسط مسئول مربوطه است بسته می‌شود. و اگر بخواهیم مفصلتر بگوییم حتی راه‌های فراتر ِ پیش‌بینی شده در قانون نظیر برگزاری تجمعات قانونی و سایر موارد نیز با تنگ‌نظری‌هایی عملا غیر قابل استفاده شده و حرکت به سمت آنها در نگاه عموم جامعه زیر پا گذاشتن قانون تلقی می‌شود.

در کنار دو بند بالا این مبحث را نیز اضافه کنید که مدام از طرف حاکمیت مبحث قانون‌گرایی مطرح می‌گردد و طبیعی است دانشجویی که خودش را در راستای مطالبات رهبری یا حداقل در قالب قوانین کنونی جمهوری اسلامی تعریف می‌کند دچار یک تناقض می‌شود. تناقضی که جوابش برای طیف‌های مختلف دانشجویی متفاوت خواهد بود. برای دانشجویانی که در کنار مطالبه گری عنصر آرمانخواهی و تلاش حداکثر برای رسیدن به نتیجه را دارند و نه دانشجویانی که نهایت کار مطالبه‌گرانه‌ای که تعریف می‌کنند پرتاب یک بیانیه یا یک نامه در فضای شلوغ رسانه‌هاست موارد زیر ممکن است اتفاق بیافتد:

سرخوردگی: دانشجویانی که خود را با حرفها و گفتمان‌های رهبری منطبق می‌کنند به احتمال زیاد دچار نوعی سرخوردگی از فعالیتهای مطالبه‌گرانه خواهند شد چرا که نخواهند توانست قالب‌های کارهای خود را به فراتر از مباحث قانونی گسترش بدهند و از یک طرف مدام در ذهنشان باید آرزوی روزهای آرمانی که «مسئولین در جمع‌های دانشجویی حضور پیدا کنند» را در ذهن بالا و پایین کنند. البته این نوع سرخوردگی خود میتواند نمودهای مختلفی چون عدم تمایل به فعالیت سیاسی مطالبه‌گرانه و توجه بیشتر به کارهای روتین و کلیشه‌ای  و یا کناره‌گرفتن از هرگونه فعالیت اجتماعی و یأس و نا امیدی از اصلاح، بروز و تجلی پیدا کند.

قالبشکنی قانونی
: از نظر این عده از دانشجویان که معتقد به انقلاب اسلامی و نیز کلیت کنونی جمهوری اسلامی هستند قالبشکنی را برای رسیدن به آرمانهای خود نه امری خلاف قانون که اتفاقا قانونی و یا شاید بهتر باشد بگوییم حق و تکلیف خود می‌دانند. آنها جوابگویی مسئولین و پاسخشان به سوالات جنبشهای دانشجویی وظیفه مسئول تلقی نمی‌کنند و البته عموما ابایی ندارند از اینکه از سمت عده‌ای دیگر به بی‌قانونی و از این دست موارد متهم شوند. اگر بخواهیم مثالی برای این موارد ذکر کنیم می‌توان به انتشار شب‌نامه‌ها و روزنامه‌های بدون مجوز گرفته تا برگزاری تجمعات و تحصنات و ... اشاره کرد.
البته همین جماعت هم طیف‌های مختلفی خواهند داشت که بنا به شرایط ممکن است تصمیمات و تغییر تاکتیکهایی دیگری را اتخاذ کنند. برای مثال مواردی را که بنده شاهد بودم و البته به شخصه بیشتر می‌پسندم و مثمر ثمرتر می‌دانم کشانده شدن فعالیت عدالتخواهانه و مطالبه‌گرانه به لایه‌های اجتماعی و تلاش برای جریان ساختن از مطالبات به حق خود مردم و تأثیر گذاری عمیقتر ولو در آینده دورتر می‌باشد. این کار شاید کمی سخت‌تر باشد ولی به نظر بنده نتیجه‌ی بلندمدت آن به مراتب بر عملکردهای مقطعی و نقطه‌ای خواهد چربید. و البته ذکر این نکته نیز ضروری است که حتی همان حرکات مقطعی که بدون بدنه اجتماعی است مطمئنا بر فضای اجتماعی تأثیر خواهد گذاشت اما حرف بر سر شدت تأثیرات و ... است.

حرکت از انتقاد به تعارض: عده‌ای دیگر ممکن از مواجهه با این چنین مسائلی از انتقاد دست بشویند و به این نتیجه برسند که مشکلات بسیار ریشه‌ای‌تر از این حرفهاست که ما فکر می‌کردیم و طبیعی است که نتیجه‌ی چنین بحثی می‌تواند حرکت از سمت انتقاد به سمت تعارض فعال با نظام حاکم باشد. که البته این نوع حرکت از سمت افرادی که اعتقاد آنچنانی به مبانی حاکمیت موجود ندارند بیشتر متصور می‌شود تا سایر افراد.
پ.ن: انتشار اولیه در تریبون مستضعفین

جنبش دانشجویی محبوس در قفس اصولگراها

برای تشکلهای دانشجویی‌ای که خود را ذیل گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان یک جنبش دانشجویی موثر و فعال بر روی فضای سیاسی-اجتماعی کشور تعریف می‌کنند، پیاده نظام شدن برای گروه‌های مختلف سیاسی و حرکت در جهت منافع و مصالح آنها آسیب بزرگی است که به ذبح بسیاری از تکالیف و کارویژه‌های جنبش دانشجویی منجر می‌شود. تکالیفی نظیر افسر جنگ فقر و غنا شدن و شرکت در مبارزات طبقه مستضعف علیه مستکبران و اشراف و زالوصفتان قوم، تریبون مطالبات توده مردم از مسئولین و حاکمیت، فریاد شدن برای انجام عهد خداوندی عدم سکوت مقابل شکم‌بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان تا مواردی نظیر آزاداندیشی و به پیش‌بردن نیازهای فکری و نرم‌افزاری نهضت اسلامی همه از مواردی است که تعریف شدن ذیل یک گروه و جریان سیاسی و پیوند با منافع مسئولین و سیاسیون باعث محافظه‌کاری و جمود فکری در محدوده یک عده آدم خاص می‌شود. آن هم افراد سیاسی‌ای که در فضای امروز ما در یک جماعت غیر فکری و سیاست‌زده و غیر مردمی محدود می‌شوند.

نگاهی گذرا به تشکلهای دانشجویی فعال در دانشگاه که حامی انقلاب اسلامی شناخته می‌شوند نشان می‌دهد که این جماعت هیچ ابایی ندارند از اینکه خود را اصولگرا (به معنای یک جریان سیاسی) معرفی کنند و حتی در مقاطع خاصی نظیر انتخابات به پیاده‌نظام جبهه‌ها و لیستها و ... تبدیل شوند.

وقتی این اتفاق می‌افتد نمی‌توان انتظار داشت دانشجویانی که آبشخورشان از حرفها و تحلیل‌ها و نگاه‌های این جماعت اصولگرا نشئت می گیرد دست به تحولی جدی در فضای سیاسی-اجتماعی کشور بزنند جز اینکه در فضای همین پازل تعریف شده توسط عده‌ای بالانشین اصولگرا «بازی» کنند. و در نهایت هرچه تلاش هم بکنند نخواهند توانست با برخی از مبانی اصولگراها در حیطه اقتصاد و سیاست و اجتماعیات مخالفت کنند و هرچه هم تلاش بکنند در نهایت اختلافهایشان به حیطه‌ی شاخه‌ها می‌رسد نه حیطه ریشه‌ها. هر چند که می‌توان آسیب‌هایی دیگری نظیر بسته شدن دست تشکلهای دانشجویی و عدم توانایی آنها برای به راه انداختن یک «جنبش» دانشجویی و اجتماعی را نیز نام برد.

پ.ن: برخی از مواردی که به مبحث فوق مربوط است و رهبر انقلاب بدان اشاره کرده‌اند این است:
خصوصيت سوم، آزادى و رهايى از وابستگيهاى گوناگون حزبى و سياسى و نژادى و امثال اينهاست. در اين مجموعه‌ى حركت دانشجويى، انسان مى‌تواند اين خصوصيت را مشاهده كند كه اين هم يك شعبه از همان مصلحت‌گرايى است. غالبا در اين‌جا از تقيداتى كه معمولا مجموعه‌هاى گوناگون سياسى و غيرسياسى براى افراد خودشان فراهم مى‌كنند، خبرى نيست و جوان حوصله‌ى اين قيد و بندها را ندارد. لذا در گذشته‌ى پيش از انقلاب، احزابى بودند و كارهايى مى‌كردند؛ اما به دانشگاه كه مى‌رسيدند، ضابطه از دستشان در مى‌رفت! ممكن بود چهار نفر عضو هم يارگيرى مى‌كردند، اما نمى‌توانستند انضباطهاى مورد نظر خودشان را - انضباطهاى حزبى خيلى شديد كه در احزاب دنيا معمول بود و هست - در محيط دانشجويى به‌درستى اعمال كنند؛ زيرا دانشجو بالاخره در جايى به اجتهاد مى‌رسد. آن زمانها حزب توده، حزب فعالى بود؛ تشكيلات خيلى وسيعى هم داشت؛ با شورويها هم مرتبط بود و اصلا براى آنها كار مى‌كرد؛ اما به دانشگاه كه مى‌رسيد، مجبور بود بسيارى از حقايق حزبى را از چشم دانشجو پنهان كند!...
يكى از آفات حركت دانشجويى اين است كه - همان‌طور كه گفتم - عناصر و مجموعه‌هاى ناباب به آن طمع بورزند و بخواهند از آن سوءاستفاده كنند. در دوره‌اى - كه ما هم در آن دوره، خودمان از نزديك شاهد و واقف به كارهاى اينها بوديم - بعضيها بودند كه دلشان مى‌خواست سر به تن جنبش دانشجويى نباشد! هرجا كه حركت جوانان، بخصوص دانشجويان بود، اينها رويشان را درهم مى‌كشيدند و طاقت نداشتند! اينها وقتى ببينند كه ميدانى هست و بالاخره دانشجو و نسل جوان در كشور حرف مى‌زند و تعيين كننده است، بنا مى‌كنند اول سينه‌خيز، بعد يواش‌يواش نيم خيز، بعد هم يواش‌يواش با گردن افراشته مى‌آيند كه بله، ما هم هستيم! اگر مجموعه‌هاى سياسى قدرت طلب بدنيت بددل بدسابقه، طرف حركت دانشجويى آمدند و خودشان را به آن چسباندند و بر آن دست گذاشتند، اين مى‌شود آفت. گاهى از همين تجمعها و تشكلهاى دانشجويى كه پيش من مى‌آيند، به آنها صريحا گفته‌ام كه آن مجموعه‌هاى خطرناك چه كسانى هستند. چون اين صحبت ممكن است پخش شود، در اين‌جا پيش شما اسم نمى‌آورم؛ اما براى آنها اسم هم آورده‌ام. مواقعى هست كه يك انسان بد و يك نيت ناپاك مى‌خواهد از يك نيت خوب، از يك انسان خوب، از يك حركت خوب سوءاستفاده كند كه انسان دلش مى‌سوزد و اگر بتواند، حاضر نيست چنين چيزى اتفاق بيفتد. اين‌جا هم از همان قبيل است. دانشجويان بايد مواظب باشند. نمى‌شود بگوييم كسانى مواظب دانشجويان باشند؛ اين نقض غرض خواهد شد. خود دانشجويان بايد مواظب باشند كه انسانهاى بد نيت، تجمعهاى بد نيت، تشكيلاتهاى بد نيت، مجموعه‌هاى بد نيت و بد سابقه و بد نام، نزديك نشوند. اگر هم مى‌خواهند كار خيرى بكنند، بروند خودشان كار خير بكنند؛ به مجموعه‌ى دانشجويى كارى نداشته باشند. (+)

تشكل‌هاى دانشجوئى نقش‌آفرينند؛ بدون ترديد. منتها بايد توجه داشت كه تشكل دانشجوئى، حزب به اين اصطلاحى كه امروز در دنيا هست و احزاب با آن اصطلاح شناخته ميشوند، نيست و با آن فرق دارد؛ تشكل دانشجوئى با حزب فرق دارد. احزاب و سازمانهاى سياسى در وضع رائج و متعارف عالم، تشكيلاتى هستند كه براى رسيدن به قدرت به وجود آمده‌اند. احزاب در دنيا اينجورند. يعنى مجموعه‌هائى تشكيل ميشوند براى اينكه قدرت سياسى را در جامعه در دست بگيرند. اين خاصيت حزب اين است. تشكل‌هاى دانشجوئى مطلقاً براى اين به وجود نمى‌آيند و نميخواهند قدرت را در دست بگيرند. تشكل‌هاى دانشجوئى براى رسيدن آرمانها به وجود مى‌آيند كه فراتر از مسئله‌ى به قدرت سياسى رسيدن و حكومت را به دست گرفتن، است. اين - قدرت سياسى - برايشان مطرح نيست. البته احزاب بدشان نمى‌آيد كه از اين مجموعه‌هاى دانشجوئى براى رسيدن به قدرت استفاده كنند. به نظر ما اين، روا نيست و خودِ دانشجوها بايد به اين توجه داشته باشند. احزاب ميخواهند چيزى به دست بياورند، قدرت را كسب كنند. دانشجوها غالباً با فعاليتهاى دانشجوئى، جان خودشان، توان خودشان، نشاط خودشان را مايه ميگذارند و چيزى تقديم ميكنند؛ آن جائى كه لازم بشود، جان را تقديم ميكنند؛ كما اينكه ديديد. (+)

گرانی‌ها و جنبش دانشجویی

 چند وقتی است که گرانی‌ها را مردم به صورت ملموسی احساس کرده‌اند.
 در این بین جنبش دانشجویی که همواره داعیه‌دار مباحثی چون آرمانخواهی و عدالتخواهی بوده است و در فضا و پازل سیاسی جمهوری اسلامی ایران تقریبا تنها جمع‌هایی می‌باشند که می‌توانند با هزینه کم، تریبون واقعی مردم و بالاخص مستضعفین (چه مالی چه رسانه‌ای چه مستضعفین سلسله مراتب قدرت) باشند؛ سکوتی قابل تأمل* پیرامون این بحث داشته‌اند.

نمی‌خواهیم منکر تمام مباحث مهمی که این روزها در جریان است بشویم -هر چند که در همان مباحث مهم هم کاری آنچنانی از جنبش دانشجویی ندیدیم- اما بحث گرانی دو حالت دارد. یا این گرانی‌ها طبیعی بوده است و مردم باید تحمل کنند یا اینکه اصولا اتفاق خاصی نیافتاده است و صرفا مردم توهم گرانی و تورم زده‌اند یا اینکه مسئولین به درستی به وظایف خودشان عمل نکردند یا اینکه مواردی نظیر تحریم‌ها و یا سوداگران اقتصاد ایران این وضعیت را بوجود آورده‌اند.

در هر صورت به نظرم نمی‌توان توجیهی موجه برای سکوت جریان دانشجویی (چه تشکلها و چه اتحادیه‌ها و ...) یافت.

اگر مسئولین درست عمل نکرده‌اند که راه مطالبه‌گری سکوت را تجویز نمی‌کنند.

اگر مردم توهم زده‌اند که باید به مردم آگاهی رسانی کرد و با هوچی‌گران مقابله کنند.

و اگرهای دیگر ....

در هر صورت این عدم توجه به مردم و بی‌نسبت بودن با مباحث جاری در بین مردم، از مشکلاتی است که جنبش دانشجویی از قدیم با آن درگیر بوده است و هنوز هم هست!

*البته گاهی در مصاحبه‌ها برخی از چهره‌های دانشجویی زحمت کشیده و یکی دو جمله در مقام شعار از تورم و گرانی و مردم حرفی به میان آورده‌اند ولی آیا اینگونه موارد دردی را درمان می‌کند و کاری را پیش می‌برد؟! آیا با این یکی دو جمله-که گفتن آن "کلاس" دارد و حداقل برای حفظ پرستیژ لازم است!- و بدون پیگیری در راه آرمان‌ها و شعارها "جنبش"ی هم باقی می‌ماند؟!

فضای مجازی و حریمهای اخلاقی

عدم مشاهده و ارتباط واسطه‌مند با مخاطب در فضای مجازی بالاخص ایمیل و شبکه‌های اجتماعی، زمینه‌ها را برای شکسته شدن فضای اخلاقی بین افراد فراهم می‌کند. البته گذاره فوق به معنای این نیست که الزاما این اتفاق می‌افتد ولی همانطور که گفته شد می‌توان دلایلی را بر شمرد که باعث می‌شوند فضای مجازی زمینه را برای زیر پا گذاشتن اصول اولیه اخلاق در مراودات فراهم کند.

برای مثال در ایمیل‌هایی که بین افراد رد و بدل می‌شود از آنجایی که فرد نگارنده در فضای جلسه حقیقی با طرف مقابل نیست به راحتی از سخنان و عباراتی که در حضور حقیقی از به زبان آوردن آن ابا داشته است استفاده می‌کند، بدون اینکه در هنگام نگارش به این توجه داشته باشد که فرد مخاطب آن نوشته را خواهد خواند و از آن برداشت خواهد کرد و بر رویش تأثیر خواهد گذاشت. برداشت‌ها و تأثیراتی که فرد نگارنده اگر در فضای حقیقی می‌بود به آن رضا نمی‌داد. و این امر زمانی تشدید خواهد شد که افراد صرفا همدیگر را به صورت یک آدرس ایمیل ببینند و نه دو انسان که در دو سوی ارتباط مجازی نشسته‌اند!

همین موارد را می‌توان برای فضای شبکه‌های مجازی با ضریبی بیشتر در نظر گرفت چرا که در آنجا مخاطب همان مقدار آشنایی اندکی که احتمالا در فضای رسمی‌تر ایمیل داشته است و همان مقدار اندک تصور حضور را هم ندارد و این باعث می‌شود که به راحتی و بدون هیچ‌گونه محدودیتی هر حرفی را بزند و اندکی به تبعات آن نیاندیشد.

تابستان جماعت دانشجو

این مطلب خلاصه گعده‌ای است که با برخی از دوستان دانشجو داشتیم در مورد تابستان و کارهایی که میتوانند انجام بدهند.

پیشبردن یک سیر مطالعاتی: یکی از فرصتهای خوب برای مطالعه همان یکی دو سال اول دانشگاه و مخصوصا تابستان‌های آن است. چیدن یک سیر مطالعاتی خوب و مناسب با مشورت صاحب‌نظران می‌تواند فرصتی باشد برای جمع و جور کردن یک توشه معرفتی!

سربازی: فرصت تابستان زمان خوبی است برای گذراندن سربازی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی! خیلی از دانشجویان در مدت زمان حضورشان در دانشگاه عموما با بدنه مردم ارتباط چندانی ندارند، تابستان می‌تواند فرصتی باشد تا محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را در محله‌ی خودمان بین مردم تبلیغ و پخش کنیم و نیز رو در رو با مردم صحبت کنیم و حرفهای آنها را بشنویم. ایده‌هایی مثل پخش جزوه، نمایشگاه کتاب‌های خوب با فروشنده خوب(!)، فروش و پخش فیلم و ... .


آینده تشکیلات: یکی از کارهایی که دانشجویان فعال تشکیلاتی می‌توانند انجام دهند این است در وقفه تعطیلی دانشگاه که کسی انتظار کار عملیاتی آنچنانی‌ای را از تشکل ندارد افراد فعال تشکیلات مباحث سال آتی را جمع‌بندی کنند. برای مثال چندسال پیش یکی از تشکلهای دانشجویی در فرصت تابستان با تعداد زیادی از صاحبنظران و در یک چارچوب مشخص شروع به مشورت کرده و به این نتیجه می‌رسند که اولویت امروز جامعه عدالت اجتماعی است. تابستان می‌تواند فرصتی باشد برای تشکیل دادن اتاق‌های فکر و تعیین یک مسیر برای آینده تشکیلات تا مجموعه‌ی دانشجویی در برگزاری چند کار که هیچ نگاه کلانی بر آنها نیست محدود نشود.


هم افزایی: می‌توان در کنار برنامه‌های مطالعاتی زمینه‌های هم افزایی بین دانشجویان آشنا با یکدیگر را فراهم کرد. برای مثال می‌توان اگر افراد مباحث مطالعاتی مشترکی دارند با اشتراک‌گذاری نقدها، نکات مهم، خلاصه مباحث و ... با یکدیگر همدیگر را یاری کنند.


پ.ن: البته موارد زیادی هست که در جلسه ذکر شد، ولی جایش اینجا نیست!

منشور سازندگی حضرت روح الله

منشور سازندگی از نگاه حضرت روح الله

پيام [به ملت ايران (سياستهاى كلى نظام در دوران بازسازى)]

زمان: 11 مهر 1367/21 صفر 1409
مكان: تهران، جماران‏
موضوع: سياستهاى كلى نظام اسلامى در دوران بازسازى كشور
مخاطب: ملت ايران‏

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

بر هيچ يك از مردم و مسئولين پوشيده نيست كه دوام و قوام جمهورى اسلامى ايران بر پايه سياست نه شرقى و نه غربى استوار است و عدول از اين سياست، خيانت به اسلام و مسلمين و باعث زوال عزت و اعتبار و استقلال كشور و ملت قهرمان ايران خواهد بود.

جمهورى اسلامى ايران نبايد تحت هيچ شرايطى از اصول و آرمانهاى مقدس و الهى خود دست بردارد. ان شاء اللَّه مردم سلحشور ايران كينه و خشم انقلابى و مقدس خويش را در سينه‏ها نگه داشته و شعله‏هاى ستم سوز آن را عليه شوروى جنايتكار و امريكاى جهانخوار و اذناب آنان به كار خواهند گرفت تا به لطف خداوند بزرگ پرچم اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- بر بام همه عالم قد برافرازد و مستضعفان و پابرهنگان و صالحان، وارثان زمين گردند.

در مسئله بازسازى و سازندگى من اطمينان دارم كه شخصيتهاى رده بالاى نظام و مسئولين محترم و نيز مردم وفادار و انقلابى كشورمان چون گذشته هرگز قبول نمى‏كنند كه نيل به اين هدف به قيمت وابستگى ايران اسلامى به شرق و يا غرب تمام شود. اخيراً دستهاى پنهان و آشكار غرب و شرق به منظور ايجاد شكاف و اختلاف ميان طرفداران انقلاب اسلامى به حيله جديدى متوسل شده‏اند كه مسئولين عزيز و رده بالاى كشورمان و نيز شخصيتها و چهره‏هايى از مجلس و دولت و روحانيون را به تفكر و گرايشات وابستگى و همچنين عدول از مواضع گذشته و نهايتاً به شرقگرايى يا غربگرايى متهم نمايند و موذيانه با طرح مسائلى از اين قبيل كه فلان شخصيت نظام جمهورى اسلامى راستگرا و يا ميانه رو و يا سازشكار و غربگراست و يا فلان مسئول تندرو و انقلابى شده‏ است كه نتيجتاً اعتماد مردم را به دست اندركاران نظام سلب نمايند كه با يارى خداوند و با رشد و آگاهى مردم بازار اينگونه القائات در اين مملكت كساد و مشتريان آن اندك بوده‏اند و بر مردم ثابت است كسانى كه سالها و بارها چه قبل و چه بعد از انقلاب امتحان خود را در تعهد به اسلام و انقلاب داده‏اند و در اين راه به پاى چوبه‏هاى‏دار رفته و زندانها كشيده و ترور گشته‏اند و سلامت خود را از دست داده‏اند و تحت شكنجه‏هاى شاه براى استقلال و آزادى مبارزه كرده‏اند، يقيناً دلشان به حال انقلاب و ثمرات آن نه تنها كمتر از ديگران نسوخته كه بيشتر مى‏سوزد و مسير ارزشى و الهى و پرطراوت خويش را به هيچ وجه عوض نمى‏كنند. و من از باب وظيفه به مردم و فرزندان پرشور انقلاب مى‏گويم كه مبادا بدون در نظر گرفتن محذورات سياسى و شرايط بسيار پيچيده و حساس كشور به طرح سؤالها و اشكالاتى روى آوريد كه بازگو كردن و تحليل واقعى قضايا توسط مسئولين دلسوز نظام باعث كشف اسرار مملكت شده و براى نظام مسئله آفرين گردد و نه تنها گره‏اى را باز نكند كه بر مشكلات مملكت نيز بيفزايد.

من سياست داخلى و خارجى كشور را به دقت ملاحظه مى‏كنم و تا زنده‏ام نخواهم گذاشت مسير سياست واقعى ما عوض شود و مسئولين نيز چيزى غير از اين نمى‏خواهند و انتظارى غير از اين از آنان نمى‏رود. من به بعضى از مسئولين هشدار مى‏دهم كه به شدت بايد مراقب بود كه خداى ناكرده آب به آسياب دشمنان نريزيم و آنان را با اقوال و جبهه گيريهايمان شادمان نگردانيم. به مسئولين و دست اندركاران در هر رده نيز مى‏گويم كه شرعاً بر همه شما واجب است كه همت كنيد تا آخرين رگ و ريشه‏هاى وابستگى اين كشور به بيگانگان را در هر زمينه‏اى قطع نماييد- كه ان شاء اللَّه خواهيد كرد- و اگر مصلحت نظام و اسلام سكوت است، دردمندانه سكوت كنيد كه اجر سكوت براى پيشبرد اهداف نظام و اسلام به مراتب بيشتر از دفاع از اتهام وابستگى است. همان گونه كه قبلًا گفته‏ام سياست بازسازى و تشخيص و تعيين اولويت در امر بازسازى مراكز آسيب ديده كشور به عهده سران محترم و متعهد سه قوه و آقاى نخست وزير است ولى بايد توجه داشت كه با در نظر گرفتن حجم عظيم كار و ضرورت تسريع در تعيين خط مشى‏ بازسازى و سازندگى، حتماً از نظرات كارشناسان و صاحبنظران خصوصاً هيأت دولت و وزرا و كميسيونهاى مربوطه مجلس شوراى اسلامى- كه چهره‏هاى دلسوز و متعهد و مطلع در آنها فراوانند- و نيز از مسئولين هر امرى استفاده نمايند چرا كه آنان نيز به خوبى دريافته‏اند كه بازسازى و سازندگى جز از طريق تعاون و همفكرى ميسر نيست. و اين كشور متعلق به اسلام و همه ملت ايران است و همان گونه كه در جنگ همه در كنار هم بودند، در صلح و سازندگى هم بايد در كنار يكديگر باشند كه ان شاء اللَّه مراكز علمى و دانشگاهى نيز در اين مسئله بزرگ سهيم خواهند بود.

لازم به تذكر است كه وزير و يا مسئول مربوطه نيز در تصميم گيرى نهايى سران و نخست وزير صاحب رأى مى‏باشند.

اما نكاتى كه در بازسازى و سازندگى توجه به آن ضرورى است:
1- با اينكه اطمينان داريم كه خانواده‏هاى معظم شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودين هيچ گاه راضى نشده و نمى‏شوند كه در برابر ايثار عزيزانشان كه فقط به خاطر خدا و رسيدن به كمال بوده است سخن از رفاه و ماديات به ميان آيد و همت آنان بلندتر از اين مقوله‏هاست، ولى بر دست اندركاران نظام است كه ذوق و استعداد و توان خود را در هر چه بهتر رسيدن به امور معنوى و مادى و ارزشى و فرهنگى اين يادگاران هدايت و نور به كار گيرند و از خدمت بى‏شائبه و بى‏منت به آنان دريغ نكنند؛ هرچه انقلاب اسلامى ايران دارد از بركت مجاهدت شهدا و ايثارگران است. من مى‏دانم كه بسيارى از خانواده‏هاى عزيز شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودين به خاطر مناعت طبع و بزرگوارى و اخلاق كريمه خود در مصايب و مشكلات زندگى به مسئولين مراجعه نكرده‏اند و يا مراجعه‏شان به حداقل بوده است. و همه نيز مى‏دانيم كه اكثريت اين قشر و رزمندگان عزيز اسلام از طبقات محروم و كم درآمد بودند و مرفهين كمتر دل براى انقلاب سوختند، ولى وظيفه ماست كه در حد توان و مقدورات قدرشناس زحمات آنان باشيم و من ميل ندارم كه اين قدرشناسى فقط در حد تعريف و تمجيد ظاهرى خلاصه شود بلكه بايد در همه نوع امتيازات اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى به آنان بها داده شود و ضرورتى نمى‏بينم كه به‏ اين عزيزان سفارش و نصيحت كنم و رسالت بزرگ حفظ امانت خونهاى مقدس شهيدان را بازگو نمايم كه بحمداللَّه تا به حال خانواده‏هاى شهدا و اسرا و مفقودين و جانبازان خود حافظ و نگهبان ارزش شهادت و ايثار بوده‏اند و بعد از اين نيز به يارى خدا پاسدار آن خواهند بود.

2- با قبول و اجراى صلح كسى تصور نكند كه ما از تقويت بنيه دفاعى و نظامى كشور و توسعه و گسترش صنايع تسليحاتى بى‏نياز شده‏ايم، بلكه توسعه و تكامل صنايع و ابزار مربوط به قدرت دفاعى كشور از اهداف اصولى و اوليه بازسازى است و ما با توجه به ماهيت انقلابمان در هر زمان و هر ساعت احتمال تجاوز را مجدداً از سوى ابرقدرتها و نوكرانشان بايد جدى بگيريم.

3- توجه به بازسازى مراكز صنعتى نبايد كوچكترين خللى بر ضرورت رسيدن به امر خودكفايى كشاورزى وارد آورد، بلكه اولويت و تقدم اين امر بايد محفوظ بماند و مسؤولين بيشتر از گذشته خود را مكلف به اجراى آن سازند و در امر احياى اراضى و مهار آبها و ايجاد سدها و تشويق كشاورزان و دامداران و استفاده هرچه بيشتر از نعمتهاى بيكران الهى در طبيعت تلاش نمايند كه مطمئناً خودكفايى در كشاورزى مقدمه‏اى است براى استقلال و خودكفايى در زمينه‏هاى ديگر.

4- مهمترين عامل در كسب خودكفايى و بازسازى توسعه مراكز علمى و تحقيقات و تمركز و هدايت امكانات و تشويق كامل و همه جانبه مخترعين و مكتشفين و نيروهاى متعهد و متخصصى است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاك نگرش انحصارى علم به غرب و شرق به در آمده و نشان داده‏اند كه مى‏توانند كشور را روى پاى خود نگه دارند. ان شاء اللَّه اين استعدادها در پيچ و خم كوچه‏هاى اداره‏ها خسته و ناتوان نشوند.

5- برنامه ريزى در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم توأم با حفظ شعائر و ارزشهاى كامل اسلامى و پرهيز از تنگ نظريها و افراط گراييها و نيز مبارزه با فرهنگ مصرفى كه بزرگترين آفت يك جامعه انقلابى است و تشويق به توليدات داخلى و برنامه ريزى در جهت توسعه صادرات و گسترش مبادى صدور كالا و خروج از تكيه به‏ صادرات نفت و نيز آزادى صادرات و واردات و به‏طور كلى تجارت بر اساس قانون و با نظارت دولت در نوع و قيمت.

6- رعايت اصول ايمنى و حفاظتى مراكز و صنايع و ايجاد پناهگاههاى جمعى براى مردم و كارگران كه اين اختصاص به زمان جنگ ندارد بلكه طريقه احتياط در هر شرايط است.

7- استفاده از نيروهاى عظيم مردمى در بازسازى و سازندگى و بهادادن به مؤمنين انقلاب خصوصاً جبهه رفته‏ها و توسعه حضور مردم در كشاورزى و صنعت و تجارت و بازسازى شهرهاى تخريب شده و شكستن طلسم انحصار در تجارت داخل و خارج به افراد خاص متمكن و مرفه و بسط آن به توده‏هاى مردم و جامعه.

8- حفظ و نگهدارى تركيب يك يا چند شهر خراب شده در جنگ به منظور ترسيم علنى تجاوز دشمنان عليه انقلاب و كشورمان و نشان دادن قدرت دفاع و مقاومت قهرمانانه ملت كه آيندگان فقط به اسناد و نوشته‏ها بسنده نكنند. البته اين كار با رضايت كامل صاحبان املاك و با ايجاد شهرهاى مجاور بايد انجام شود.

9- تأكيد بر حفظ ارزشها و شئون اخلاقى و اجتماعى و نيز سالم سازى اجتماعات كه گروهى از خدا بيخبر و فرصت طلب تصور نكنند كه مردم در برابر نيات پليد آنان بى تفاوتند. ان شاء اللَّه خداوند همه را از شرّ نفس اماره و شرّ دشمنان محافظت فرمايد و به همه شرح صدر و تدبير در امور و اخلاص در عمل و ايثار در خدمت به خلق مرحمت كند. «احمد»۱ به صورت آزاد بهتر مى‏تواند به اسلام و مردم كشور خدمت نمايد و تنها در جلسات شركت مى‏كند تا گزارش مسائل سريعتر به اينجانب برسد.

والسلام على من اتبع الهدى.
11/7/1367
روح اللَّه الموسوى الخمينى‏

 (1)- آقاى سيد احمد خمينى‏

نو متحجرین انقلابی‌نما

یکی از مباحثی که میتوان در تفسیر تحجر و متحجران آورد این است که این جماعت در زمان گذشته به دام افتاده‌اند. آنها به جای اینکه مبتنی بر یک مکتب جامع که بخواهد برای «تمام‌ زمان‌ها» حرف برای گفتن داشته باشد عمل کنند به دنبال نگه‌داشتن زمان و متعلقات جامعه‌ی گذشته هستند.

انقلاب اسلامی ایران، در یکی از جبهه‌های سهمگین درگیری خود با جبهه‌ی متحجران دینی مبارزه کرد و توانست برداشت‌های ناصوابی که از دین و گذاره‌های دینی نظیر انتظار و دعا و سیاست و ... می‌شد را در جامعه رسوا سازد و حقیقت «ضد دینی» این گذاره‌ها را به اثبات برساند.

اما با گذشت زمان مسئله «ساکن»شدن در زمان گذشته همچنان پابرجا مانده‌است و هر چند که هنوز افرادی هستند که همان سخنان متحجرانه‌ی قبل از انقلاب را تکرار کنند اما علاوه بر این دسته از متحجران هستند انقلابی‌نماهایی که بدون درک درست از ماهیت نهضت پیشرو انقلاب اسلامی در سی‌سال پیش گیر کرده‌اند. این جماعت هر چند که مبتنی بر همان گذاره‌های دوران انقلاب در جدال با متحجران ضد انقلابی هستند اما متوجه این امر نیستند که خود دچار تحجری شده‌اند که با لباس انقلابی‌نمایی تزیین شده است. همانطور که جدال آنها با متحجران ضد انقلابی، جدال با متحجرانی بود که ضد دین بودند اما ظاهرشان ظاهری دینی و شرعی بود.

اگر نتوانیم بصیرت و نگاه درستی به شرایط کنونی جامعه و الزامات حرکت در این مسیر داشته باشیم هیچ بعید نیست، افرادی که خود مدام از انقلاب می‌گویند به متحجرانی تبدیل شده‌باشند که اتفاقا اینبار شکست سد آنها سخت‌تر از شکستن سد متحجران غیرانقلابی‌نما باشد.

برای اینکه بحث صرفا انتزاعی نشده باشد و در مقام نمونه‌ی عینی میتوان مواردی را گفت.

ادامه نوشته

یک‌دو‌سه‌چهار‌پنج‌شش

صفر. سفر نامه.

یک. قطار، تهران، شیراز، کوپه، چهار جوان، پاستور، حکم، فحش، چشم‌چرانی، موسیقی، سیگار، شام، چرخ، شمال، لب‌دریا، عرق، ویسکی، الکل، تبلت، بازی، منچستر، رئال، شیراز، صفاسیتی، خلیج‌فارس، هایپر‌استار، سرمایه، مرفه، بی‌دردی، درد.

دو. شاهچراغ، دعا، زیارت، نماز، جماعت، مردم، برادر، رئوف، رضا، شیراز، مبارزه، جنگ، شهادت، مزار.

سه. سعدی.

چهار. جلسه، عدالت، عدالتخواهی، جوان، فاطمیه، لباس‌مشکلی، عقیده، جهاد، مبارزه، جنگ، فقر، غنا، رسانه، عدالت، تهران، شهرستان، تبعیض، سیاسیون، زرگرها، جنگ، جنگ، معرفت، تربیت، استاد، کار، شهر، نشریه، مسئولین، مفسدین، مستضعفین.

پنج. مهمانی، رفیق، خانه، دغدغه، درد، درد دل، انگ، راست، چپ، راستچپ، زمین‌خواری، ح، دانشجویی، فارغ‌التحصیلی، امام، حزب مستضعفین، حزب‌الله.

شش. اتوبوس، شیراز، کرمان، یک‌دو‌سه‌چهار‌پنج‌شش...

پیرامون شعار سال

* حمایت از سرمایه نباید به معنای حمایت از سرمایه‌داران زالوصفت که مدام خون مستضعفان را با دلالی و باندبازی و احتکار و .. می‌مکند نیست. بلکه حمایت از سرمایه به معنای حمایت از سرمایه طبقه کوخ‌نشین و نیز حمایت از سرمایه افرادی است که شاید خود کوخ‌نشین نباشند اما خوی کوخ‌نشینی دارند و سرمایه خود را نیز در جهت ایجاد کارهای مولد، عدالت اجتماعی و کاهش شکاف طبقاتی استفاده می‌کنند.

* تبلیغ مصرف کالاهای داخلی نباید به گونه‌ای تفسیر شود که منجر به مصرف‌زده کردن جامعه شود. جامعه مصرف‌زده و اسراف‌کار نه در مقام مصرف به فرهنگ مصرف کالاهای داخلی پایبند خواهد بود و نه در مقام سرمایه‌گذاری، سرمایه‌اش در جهت تولید داخل قرار خواهد گرفت.

* در راستای حمایت از تولیدات داخلی یکی از کارهایی که گروه‌های مردمی یا دانشجویی در شهرستان‌ها میتوانند انجام دهند بررسی وضعیت منطقه خود و مطالبه در سطوح منطقه‌ای ضمن رساندن دردها-برای مثال دردهای صنایع تولیدی خرد یا کشاورزان- به مسئولین رده‌بالا می‌باشد. که میتوان کارهای زیر را ذیل این سرفصل آورد:
 - شناسایی ظرفیتهای بومی
 - توجیه کردن مردم از لحاظ فکری، دغدغه‌مند کردن و فعال‌کردن آنها برای پیشبرد اهداف و نیز مطالبه از مسئولین
 - نشست و برخواست با کارگران و کشاورزان و شنیدن دغدغه‌های آنها در عین استفاده از ظرفیت‌های مطلعین منطقه و استفاده از اساتید
 - فعال کردن خود کشاورزان و کارگران منطقه برای پیگیری مطالبات خود

* شعارهای این سالیان و بالخص شعار امسال می‌تواند فرصتی باشد تا جمع‌ها و حرکت‌های کشاورزی و کارگری مبتنی بر چهارچوب انقلاب اسلامی و در راستای پیگیری مطالبات صنفی و سیاسی -حتی تبلیغات فرهنگی- شکل گیرد.

* نقش مردم صرفا نباید در مصرف و الگوهای مصرف خلاصه گردد. سرمایه و هنر کاری و توانایی تولید مردم نیز می‌تواند و اصولا باید فعال شود. این امر از یک طرف نیازمند نشان دادن و تبلیغ الگویی به مردم می‌باشد که در آنها افراد، تعاونی‌ها و ... توانسه‌اند با سرمایه خود دست به تولید بزنند و از طرف دیگر نیازمند مساعدت حکومت-نه از جنس تنبل‌پرور!-، اصلاح بروکراسی ناکارآمد و حمایت از تولید داخلی با شیوه‌هایی درست می‌باشد. در واقع مردم باید به جای کسب ثروت از طریق خرید و فروش‌های غیر مولد به کارهای تولیدی یا حداکثر مواردی که مقدمه تولید را برای عده‌ای دیگر فراهم می‌کند روی بیاورند.

پ.ن: این موارد در حکم تأملات اولیه بود.
این صفحه +امام خمینی را هم ببینید و به حلقه‌های خود اضافه کنید.

قدم زدن در کوچه پس کوچه‌های انقلاب اسلامی

"بسمه تعالی. مطالعه این کتاب توصیه میشود. برای آگاهی از تاریخ گذشته مبارزات ملت ایران. موفق باشید. صادق باشید. موفق باشید."امضاء: مطهری

خاطرات عزت شاهی

عبارت فوق جمله‌ای است که عزت الله مطهری معروف به شاهی (عزت‌شاهی) در ابتدای کتاب خاطراتش برایم نوشت.

کتابهایی که داستان مردم و مبارزان را در انقلاب اسلامی روایت میکنند از جهت اینکه به روایت مردمی مبارزات نزدیک‌ترند برخی موارد را که در تاریخ‌های رسمی دیده نمی‌شود و یا اهمیت نمی‌یابند را در اختیار خواننده می‌گذارند. کتابهای خاطرات انقلابیون قسمتی از این موارد است که میتواند دردها و رنجها و خون‌دلهای حین مبارزه را به طور ملموس‌تر به انسان نشان دهد. و شاید بتوانند یک منبع ایجاد انگیزه برای پیگیری اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی در حال حاضر و توسط نسلی که انقلاب را درک نکرده‌اند باشد.

عزت‌شاهی که متولد 1325 در خوانسار و در خانواده‌ای تنگدست می‌باشد پس از عزیمت به تهران در وارد مبارزات با رژیم سلطنتی می‌شود. و در آن ایام با گروه‌هایی نظیر حزب الله، موتلفه و سازمان مجاهدین خلق همکاری می‌کند یا ارتباط دارد. هر چند که کم و کیف کار کردن وی در این گروه‌ها هیچ‌گاه به صورت یک فرد سازمانی هضم شده در آن نبوده است. و پس از مدتی مبارزه است که وی به دست رژیم سلطنتی دستگیر می‌شود و همین است که قسمت زیادی از کتاب خاطرات او به شرح اتفاقات داخل زندان و جو زندانیان می‌گذرد.

خاطرات عزت‌شاهی حاوی نکات بسیاری در مورد سازمان مجاهدین خلق می‌باشد و برخی موارد تشکیلاتی‌اش نکات و عبرتهایی خواهد بود برای افرادی که می‌خواهند کار تشکیلاتی کنند. از برخوردهای غیر انسانی سازمان با نیروهای خود در حیطه‌های فکری و نیز شیوه‌های انسجام دادن به تشکیلات و پیشبردن ایدئولوژی گروه حاکم بر مجموعه تا شیوه‌های غیر اخلاقی برخی از اعضای سازمان برای به اصطلاح به انقلاب کشاندن جامعه. همچنین این قسمت میتواند منبع خوبی است برای بررسی نحوه نفوذ التقاط در یک تشکیلات.

قسمتی دیگر از خاطرات هم مربوط می‌شود به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در میان همه مباحث مربوط به این قسمت از خاطرات یک نکته‌اش هیچ گاه از ذهنم پاک نمی‌شود و آن هم چگونگی بازگشت انقلابیون از اصول انقلاب و بستن دهان منتقدان برای پیشبرد کارهای خود با مطرح کردن شعارهای ظاهرا انقلابی نظیر ولایت اداری (استفتاء و پاسخ امام در این مورد را در اینجا بخوانید). همچنین از نکات جالب دیگر نحوه نفوذ برخی از غیر انقلابیون و مانعین انقلاب در بخشهایی از نظام نوپای برآمده از انقلاب اسلامی است که خودش پر از نکته و عبرت است.

نکات بسیاری دیگری برداشت شده از کتاب هست که میتوان گفت ولی بهتر است که بروید و کتاب را بخوانید.

یادآوری مرز گلیم حضرات

این متن چت چند دقیقه‌ای بنده است با طرفداران یکی از این به اصطلاح جبهه‌ها در مورد اینکه برخی از سپاهیان عزیز پای خود را از گلیم خود درازتر کرده و در مواردی که به آنها مربوط نمی‌شود ورود کرده‌اند.

من: ‫‫ماجرای لیست هوالمطلوب را میدانید‫؟
 او: ‫نه
من: ‫ماجرا به طور خلاصه این است که در هر انتخابات مجلس در شب آخر تبلیغات یک لیستی به نام هوالمطلوب تولید میشود و از طرف سپاه و بسیج محلات بین خانه ها پخش میشود و خیلی وقتها نتیجه انتخابات را عوض میکند و به قولی زحمات همه دوستان برای محور کردن یک انتخاب آگاهانه را پنبه میکند
‫توضیح دوستان مجمع مطالبه مردمی در این لینک و لینکهای انتهای متن آمده
http://motalebe.ir/index.php?action=show_news&news_id=6506
او: ‫توی تهران هم لیست ... همین مسئله رو پیش اورد
  ‫و الا [جبهه] ... بلامنازع پیروز بود
من: ‫حالا من تهران را خبر ندارم. یعنی من چنین لیستی ندیدم. در هر صورت. به نظرم از آنجایی که لیست هوالمطلوب مشهد کاندیداهای جبهه ... داخلش بود به شما بیشتر مربوط میشود. پیامی بود که گفتم بهتان رسانه باشیم. البته قرار بود به آقای ... زنگ بزنم که نشد.
او: ‫کاریش نمیشه کرد
‫مگر اینکه مثل مشارکت ومجاهدین ‫بیافتیم به جون سپاه
‫سی نفر اول تهران ‫در واقع لیست .... هستن ‫که شب اخر ‫توسط سپاه چاپ شد ‫و ‫پایگاههای بسیج توی تهران پخشش کردن ‫در حد تیم میلی
من: ‫قرار نیست بیفتیم به جون سپاه. به نظر باید اعتراضات را رساند. ‫این درست نیست و خلاف سخنان آقا و امام هست
او: ‫درسته قبول دارم

پيـــــــــــــــــــــــنوشــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ یادآوری مرز گلیم حضرات: برای سپاه برای انتخابات

+فرصت: آنها که انتخابات را کور می خواهند

+ این دو لینک را هم از پلاس بخوانید: ایـــــــن و ایـــــــــن

* از جمله ویژگی‌های لیست هوالمطلوب امسال مشهد وجود کلمه عمار در زیر عنوان لیست بود!

* فارغ از اینکه این اتفاق در تهران می‌افتد یا نه(که با توجه به جستجوهای بنده ظاهرا افتاده است!)، جای تامل دارد که چرا سیاسیونی که خودشان را پیرو امام می‌دانند و یا گاه آرمانخواه معرفی می‌کنند در مقابل چنین ورودهایی از طرف سپاه در برخی شهرها نظیر مشهد نمی‌ایستند.

* می‌خواستم مطلب کاملتری بنویسم که فرصت نشد. ایشالا در پست(های) بعدی گزارشی از صحبت‌هایی که در گرماگرم تبلیغات برای کاندیداها در چهارراه ولیعصر بین من و برخی دیگر رد و بدل شد می‌گذارم.

* جدای از نقل قولهای امام و رهبری در مورد عدم ورود سپاه با کمی فکر میشود به این نتیجه هم رسید!

* این هم سخنان رهبر انقلاب در این مورد: سپاه همانگونه که امام فرمودند، در سیاست دخالت نکند. اینکه‏ می‏گویند ارتش وارد سیاست نشود یعنی افراد داخل واحد نظامی بایدسیاست نفهمند؟ و ندانند که چه می‏گذرد؟ خیر این‏طور نیست. البته ‏ارتش‏های دنیا همین طورند ولی ما در شأن یک مسلمان نمی‏دانیم که‏ مسائل سیاسی را درک نکند. چه برسد به یک انقلابی مجاهد مسلمان. باید همه بفهمند که چرا ما با آمریکا مبارزه می‏کنیم و قدرت درک و فهم وتحلیل مسائل سیاسی را همه داشته باشیم. در سیاست دخالت نکردن‏ یعنی اینکه سپاه به عنوان یک سازمان نظامی و رزمی در مسائلی چون ‏انتخابات مجلس، انتخابات رئیس جمهور و جناح‏بندی‏های داخل کشور وارد نشود، مثلاً چنانکه فرض کنیم دو جناح سیاسی در کشور فعّالیّت ‏دارند، سپاه حق ندارد به نفع یکی وارد شود من برای سپاه واقعاً ارزش‏ قائل هستم. من از اکثر شماها که اینجا هستید سپاه را بهتر می‏شناسم...،واللّه من دلسوز سپاه هستم، ولی سپاه با حزب فرق می‏کند! ما در دنیا دونوع ارتش داریم: یک نوع که سیاسی اند مثل ارتش سودان که اوّل نُمیری ‏آمد و کودتا کرد و بعد هم یک ارتشی دیگر کودتا کرد و خودش رفت ولی‏ یک دستگاه غیر نظامی سر کار آورد. پس در این کشورها، ارتش و نظامیان تعیین کننده هستند. امّا نوع دیگر این است که ارتش‏ها به مسائل‏ سیاسی کاری ندارند. انتخابات می‏شود، این جناح می‏رود و جناح دیگر می‏ آید، ارتش با حکومت کار می‏کند، او برای حفظ و حراست از کشورتلاش می‏کند.[+سپاه‏ از دیدگاه‏ مقام‏ معظم‏ رهبری،ص48]

* فرصت عید فرصت خوبی برای مطالعه است. قابل توجه آنانی که همیشه از درس و بحث و ... می‌نالند و البته خودم: وقتمان تلف نشود!

نامه سرگشاده

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای علی اردشیر لاریجانی

سلام علیکم

احتراما به استحضار می‌رساند اینجانب و عده‌ی دیگر که فعالین جنبش دانشجویی سالهاست که در موارد متعددی از حضرتعالی مطالباتی داشته و داریم ولی ظاهرا سرشلوغی‌های شما و احتمالا دفتر حضرتعالی مانع از شنیده شدن مطالبات و اعتراضات ما شده بود.

این چند روز باخبر شدیم که چند سایت و وبلاگ به علت انتقاد به شما یا انتشار مطالبی که به طور غیر مستقیم به حضرتعالی برمی‌گردد فیلتر شده‌اند. کاهش مشغله حضرتعالی و نیز مسئولین دفترتان را در آستانه انتخابات- و مخصوصا شب انتخابات، شب فیلتر شدن تریبون مستضعفین- به فال نیک میگیریم تا بلکه در این فرصت بتوانید به بازخوانی مطالبات ما پرداخته و در فضایی صمیمانه به سوالات ما جواب دهید.

ممکن است تحت تأثیر فضای انتخابات و انتقادات تصور کنید که این نامه قصد تخریب و توهین و عبور از خط قرمز نظام یا اقدام علیه اشخاص امنیت ملی را دارد؛ لذا اعلام می‌کنم که تنها مقصد نامه اصلاح مسئولین و جلوگیری از شکل‌گیری استوانه‌ای جدید در نظام جمهوری اسلامی ایران است و مطمئنا این به نفع شما و سایر خرده‌استوانه‌هاست چرا که خود بهتر می‌دانید ملت تبر به دوش ما تجربه‌ای عجیب در تخریب استوانه دارد.

همچنین لازم به ذکر است که اینجانب هر چند محتوای مطالب منتشر شده پیرامون حضرتعالی را که منجر به برخی فیلترینگ‌ها شد را به طور کامل قبول ندارم* ولی این را قبول دارم که برخوردهای حضرتعالی خارج از حیطه خط قرمزهای انقلاب اسلامی و اصول عدالت و آزادی و آزادی‌بیان و نیز اصل 8 قانون اساسی می‌باشد.

جهت هماهنگی جلسه با مسئول بند تماس بگیرید.

در پایان جا دارد گسترش عمق نفوذ خود در بین سایتهای مختلف را تبریک بگویم چرا که در این چند روز پدر خود را درآوردیم تا بلکه خبر فیلتر شدن سایت تریبون مستضعفین را در برخی رسانه‌ها که در نقد شما پیشتاز بودند بازنشر دهیم ولی امان از سیاست‌زدگی و سیاست‌بازی! امان!

پیوست:

این نامه چند بار خدمت دفتر ریاست محترم مجلس ارسال شد. و تا حالا پاسخی دریافت نشده است.

بیانیه جنبش عدالتخواه پیرامون روند مبارزه با زمین‌خواری و مفاسد اقتصادی

دادخواست مردمی علیه سران ده ساله قوای کشور

تجمع جمعي از دانشجويان در اعتراض به ملاقات لاريجاني و حسني مبارك

و . . .

اصل 8 قانون اساسی، اصل امر به معروف و نهی از منکر: «در جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ دعوت‏ به‏ خیر، امر به‏ معروف‏ و نهی‏ از منکر وظیفه‏ ای‏ است‏ همگانی‏ و متقابل‏ بر عهده‏ مردم‏ نسبت‏ به‏ یکدیگر، دولت‏ نسبت‏ به‏ مردم‏ و مردم‏ نسبت‏ به‏ دولت‏. شرایط و حدود و کیفیت‏ آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند. "والمؤمنون‏ و المؤمنات‏ بعضهم‏ اولیاء بعض‏ یأمرون‏ بالمعروف‏ و ینهون‏ عن‏ المنکر

پ.ن:

جنبش مطالبه حقوق فعالان سایبری

آذرباد: تریبون مستضعفین فیلتر شد...

تریبون را فعلا از این آدرس دنبال کنید.

این خبر کولاک اوباما را هم ببینید حتما: تریبون هم فیلتر شد!

*در انتهای پست قبلی نوشم که "مطالب نگفته‌ی دیگری وجود دارد که طی پست‌های آتی گفته خواهد شد!" این مطالب کماکان مانده است ولی حتی الامکان پست «فتنه یا کینه؟!» از آهستان را بخوانید.

پ.ن2: برای بحث انتخابات ببینید:

فرصت: آنها که انتخابات را کور می‌خواهند

مجاهد سیصد و سیزده: ما با "انتخاب گله ای" مخالفیم! با رویه ی "هوالمطلوبی ها" مخالفیم!

انشاء الله طی چند روز آتی یک کیسه‌ای به تن برخی خواهیم کشید!!

بعد نوشت: آذرباد: مستضعفین نمی‌میرند؛ شهید می‌شوند، آن هم ایستاده!

مطالبه‌ی حقوق فعالان سایبری

+بیانیه جنبش وبلاگی مطالبه‌ی حقوق فعالان سایبری:

بسمه تعالی

نفس اين روحيه، مطالبه‌گرى و نشاط، همان چيزى است كه جوان امروز ما به آن احتياج دارد. (مرداد 90، رهبر انقلاب اسلامی امام خامنه‌ای)

چندی است شاهد برخوردهایی جزمی و نابخردانه در عرصه‌ی اینترنت هستیم. برخوردهایی توجیه نشده و غیر منطقی که دامنگیر بسیاری از فعالان سایبری خدوم و متعهد شده است. سایت‌هایی نظیر صراط‌، تریبون، خبرنامه دانشجویان ایران، بی‌باک، 598، و تریبون مستضعفین. همچنین اخبار بازداشت افرادی چون آقای ذاکری، و آقای نیلی، که از جمله‌ی نویسندگان متعهد کشور بوده و به ترتیب مشغول به خدمت در نشریه نه دی، و سایت رجانیوز بوده‌اند، نیز مایه‌ی تعجب بسیاری از فعالان عرصه‌ی نبرد سایبری شده است.

ما نسل جوان و فعالان سایبری آزاد و مستقل کشور، فارغ از ذکر سوابق ارزشمند برخی از این سایت‌ها در دوران فتنه‌ی پس از انتخابات 88، تنها چند سوال را مطرح می کنیم و از مسئولین امر انتظار پاسخگویی داریم.

1- اول آنکه چرا در کشوری که بسیاری از جوانان آن، به صورت خودجوش و از روی دغدغه، مشغول فعالیت فکری و تولید محتوا در عرصه‌ی نبرد سایبری هستند، از این پشتوانه‌ی فکری در تصمیم‌گیری‌های کلان مربوط به این حوزه استفاده نمی‌شود و بعضاً تصمیماتی گرفته می‌شود که آشکارا به جریان این نبرد مقدس لطمه وارد می‌کند؟ آیا بهتر نیست به این قشر جوان و اندیشمند، اندکی بیشتر اعتماد کنیم؟!

2- آیا طبق قانون، قبل از مسدود نمودن یک سایت، نباید مدیران آن سایت را از مشکلی که در سایتشان منجر به این تصمیم شده است مطلع کنید؟!

3- آیا مسدود نمودن یک سایت، آن هم بدون اطلاع قبلی، و یا اطلاع رسانی عمومی در رابطه با علل انسداد آن، به اعتماد عمومی لطمه وارد نمی‌کند؟! آیا اصولاً تصمیم‌گیران این عرصه، ارزشی برای این اعتماد عمومی قائل هستند؟!

4- چه تضمینی وجود دارد که در مسدود نمودن سایت‌ها و خبرگزاری‌ها، سلیقه‌های شخصی و یا جریان‌های حزبی دخیل نباشند؟ آیا نباید در این زمینه شفاف‌سازی لازم انجام شود؟

5- آیا نباید نوع تخلفات منجر به مسدود شدن سایت‌ها پیشاپیش اطلاع‌رسانی شود؟
به طور خاص علت مشترک انسداد سایت‌های تریبون مستضعفین، صراط، بی‌باک و امثالهم چه بوده؟ آیا انتقاد به یکی از مسئولین عالی نظام مستوجب چنین برخوردی است؟ آن هم در نظامی که رهبر آن به صراحت مردم را دعوت به انتقاد از خویش، و مسئولین را دعوت به پذیرش ضعف‌هایشان می‌کند؟!

آیا انتقادی که به یکی از مسئولین نظام در این سایت شده، بیش از انتقادهای فراوانی بوده است که به دولت نهم و دهم شده است و هیچ برخوردی بر علیه آن اتفاق نیفتاده است؟! آیا علت این اعمال محدودیت‌ها حفظ نظام است؟ به نظر می‌رسد اینگونه محدودیت‌ها تنها به بدنه‌ی جامعه لطمه می‌زنند و خود باعث ناامیدی نسل جوان، از دست دادن نشاط، و ناامیدی از مطالبه‌گری خواهند شد. نباید وجود دشمن بیرونی موجب شود از اصلاح درون‌گفتمانی بپرهیزیم.

ما فعالان سایبری، نمی‌توانیم نسبت به مطالبات جدی خود در زمینه‌ی عدالت‌خواهی، آرمان‌خواهی و حق‌طلبی، سستی و کوتاهی از خود نشان دهیم. چرا که رهبر ما حضرت امام خامنه‌ای ما را دعوت به دوری از محافظه‌کاری و استمرار مطالبه‌گری نموده است. حتی اگر ثمره‌ی این مطالبه‌ی جدی، از مسدود شدن وبلاگ‌های خودمان باشد.

والسلام علی من التبع الهدی
مطالب نگفته‌ی دیگری وجود دارد که طی پست‌های آتی گفته خواهد شد!
بعد نوشت: شما فعلا مطالب بندهای شماره‌دار را از ما بگیرید!

دو مانع پیش روی انتخاب اصلح

+ باید برای این وضعیت تبلیغات در انتخابات فکری و عملی کرد. چه از جهت هزینه‌هایی که نامزدها برای تبلیغات می‌کنند و باید نظارتی بر آن باشد و چه از جهت وعده و وعیدهایی که می‌دهند. و اصولا یکی از آسیب‌های کنونی مجلس -که ورود نمایندگان با دغدغه‌های حوزه‌ی کاندیداتوری خود می‌باشد- به خاطر تبلیغ نادرست و دادن وعده و وعید‌های خارج از وظایف نمایندگی مجلس شورای اسلامی است که حتی باعث عدم رأی آوری کاندیداهای کلان‌نگر نیز می‌شود.

+ این چند وقت یکی از موانع بر سر راه حضور حداکثری و نیز رأی دادن آگاهانه عدم شناخت کاندیداها در شهرهای بزرگ است. به نظر بهتر باشد که شهرهای بزرگ که چندین نماینده را باید انتخابت کنند(حداقل همین حوزه تهران و روی و شمیرانات و ... را) به مناطق کوچکتری تقسیم شوند تا در هر قسمت افراد کمتری به رقابت با یکدیگر بپردازند. در این صورت هم نظارت بر تبلیغات کاندیداها(در صورتی که کسی بخواهد بحث نظارت بر تبلیغات را عملیاتی کند!) آسان‌تر خواهد بود و هم مردم به راحتی می‌توانند به تحقیق بین کاندیداهای مختلف بپردازند. ضمن احتمالا در هزینه احزاب در تبلیغات نیز صرفه‌جویی می‌شود هرچند که منافع سیاسی‌شان به خطر می‌افتد چرا که در این صورت افراد شایسته‌تر می‌توانند با بودجه کمتری خود را معرفی کنند. در هر صورت، وقتی که این چند وقت می‌بینم که بسیاری از فعالین که دغدغه حضور آگاهانه در انتخابات را دارند و خیلی اوقات نمی‌توانند به راحتی به یک جمع بندی برسند، نباید از مردم انتظار داشت که بتوانند همه کاندیداها را -به جز مواردی که احیانا در رسانه‌ها بیشتر مطرح شده‌اند- بشناسند. باید صحنه انتخابات را طوری طراحی کرد که سیاسیون حرفه‌ای که صرفا خطوط قرمزشان قبیله‌شان است نتوانند بر کاندیداهای اصلح غیر قبیله‌ای پیروز گردند!

+ دو مورد بالا را بگذارید به حساب آزاداندیشی و آسیب‌شناسی ما برای فضای این چند روز انتخابات!

ببینید:

+ کنکاشی در نظرات مردم جنوب تهران در باب انتخابات

+ مستند استقلال برای پیروزی

تشکل دانشجویی حزب نیست

این چند روز دانشجویان بسیاری را دیدم که از روی آرمانخواهی و احتمالا برای شکل دادن یک "مجلس آرمانخواه" دست به تشکیل ستاد دانشجویی جبهه فلان زده‌اند و البته هر جبهه‌ای متناسب با برد خود اقدام به تشکیل چنین ستادی زده است که برخی پشتوانه‌ی حامیان فعال دانشجویی‌شان قویتر و برخی ضعیف‌تر است، اما روی صحبت در این مبحث بیشتر با دانشجویانی است که گمان می‌کنند با حمایتشان از یک جبهه مشخص می‌توانند مجلسی آرمانخواه را روی کار بیاورند یا حداقل سخنی خواهد بود با تمام دانشجویانی که دغدغه آرمانخواهی دارند اما در حمایت از یک لیست یا یک جبهه ساخته دست بیرون دانشگاه هضم شده‌اند.

هر چند که نمی‌دانم این دانشجویان چطور به نام انقلاب، سخنان صریح رهبر انقلاب و نیز امام خمینی در مورد عدم رأی دادن لیستی و نیز پیوند نخوردن با جریانات سیاسی را زیر پا گذاشته‌اند اما اگر بخواهیم با همین شعار  خود آنها را مورد نقد قرار دهیم می‌بینیم که عملشان نه تنها یک عمل آرمانخواهانه نیست بلکه دقیقا ذبح آرمانهای والاتر و موارد اهمی در پای رأی آوردن یک لیست سیاسی است که این دانشجویان در تشکیل دادن آن هیچ نقشی نداشته‌اند و صرفا حامی آنها شده‌اند.

اما ماجرای آرمانخواهی کج فهمانه این حضرات اینجاست که کارویژه‌های جنبش دانشجویی را که هیچ نهاد دیگری نمی‌تواند آنها را ایفا کند را رها کرده‌اند و آن را به حمایت از یک لیست تقلیل داده‌اند.

اصلاح فضای سیاسی کنونی، مجلس شورای اسلامی فعلی، شیوه برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی، انتظارات درست یا نادرست مردم از یک کاندیدای مجلس، تبلیغات نمایندگان، کارکردهای یک نماینده مجلس، اولویت‌های عمومی کشور، مجلس کارآمد و مطلوب و خیلی از مباحث دیگر از جمله سرفصلهایی است که نیازمند ورود جنبش دانشجویی برای "فکر کردن"، "گفتمان‌سازی" و "مطالبه‌کردن" است.

کار آرمانخواهانه‌ی جنبش دانشجویی در شرایط کنونی یعنی انجام مجموعه اقداماتی که باعث شود نمایندگانی انتخاب شوند که بتوانند در کنار صحبتهای انقلابی، قوانین درستی برای پیشرفت و بهبود عدالت در کشور انجام دهند. و البته روش رسیدن به این نمایندگان نباید سایر ویژگی‌های جنبش دانشجویی که با آن شناخته می‌شود را زیر پا بگذارد که یکی از مهمترین این موارد برای نقش‌آفرینی مؤثر، استقلال از جریانات سیاسی و آزادگی در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی است.

کار آرمانخواهانه جنبش دانشجویی یعنی اصلاح فضاهایی که کاندیداها عموما در شهرستان‌ها بوجود آورده‌اند و با وعده و وعیدهای محلی سطح یک نماینده "ملت" را به نماینده یک شهرستان آن هم در حیطه پل‌سازی و کار عمرانی تقلیل داده‌اند که خود سرمنشأ بسیاری از مفاسد ما بین نمایندگان مجلس و دولتهای وقت شده است.

کار آرمانخواهانه یعنی اینکه بر سر این مسئله فکر کنیم که چرا وضعیت عدالت در کشور مطلقا راضی کننده نیست و نسبتش با مجلس آتی و مخصوصا نسبتش با نمایندگانی که از لحاظ آنها آرمانخواه هستند اما در این مجلس قانونی برای بهبود این وضع پیشنهاد ندادند، چیست؟

کار آرمانخواهانه یعنی برگزاری مراسم‌هایی که در عین آزادفکری و آزاداندیشی محیط مناسبی برای نقد کاندیداها، محیطی برای طرح مباحث اصیل انقلاب اسلامی با کاندیداها مطرح شود نه اینکه برای "داغ کردن فضای انتخابات" صرفا به تریبون دادن به کاندیداهای احزاب بسنده کنیم.

کار آرمانخواهانه یعنی فکر کردن و کار کردن برای پیش بردن آرمانها نه پیش بردن لیستهایی که فرد دانشجو در انتخاب و تعیین آن هیچگونه نقشی نداشته است. باز اگر کار سیاسی و رسیدن به یک لیست یا جبهه یا ... مبتنی بر اصول حرکت جنبش دانشجویی نظیر آرمانخواهی و آزادفکری و استقلال و ... باشد مورد قبول است اما...

هرچند که به طور عقلی و با کمی فکر هم بحث تفاوت کارکرد تشکل دانشجویی با حزب و نیز لزوم استقلال تشکل از مجموعه‌های سیاسی بدست می‌آيد اما؛ بخوانید از بیانات رهبر انقلاب در 87/9/24 در دانشگاه علم و صنعت ایران:«تشكل دانشجوئى، حزب به اين اصطلاحى كه امروز در دنيا هست و احزاب با آن اصطلاح شناخته ميشوند، نيست و با آن فرق دارد؛ تشكل دانشجوئى با حزب فرق دارد. احزاب و سازمانهاى سياسى در وضع رائج و متعارف عالم، تشكيلاتى هستند كه براى رسيدن به قدرت به وجود آمده‌اند. احزاب در دنيا اينجورند. يعنى مجموعه‌هائى تشكيل ميشوند براى اينكه قدرت سياسى را در جامعه در دست بگيرند. اين خاصيت حزب اين است. تشكل‌هاى دانشجوئى مطلقاً براى اين به وجود نمى‌آيند و نميخواهند قدرت را در دست بگيرند. تشكل‌هاى دانشجوئى براى رسيدن آرمانها به وجود مى‌آيند كه فراتر از مسئله‌ى به قدرت سياسى رسيدن و حكومت را به دست گرفتن، است. اين - قدرت سياسى - برايشان مطرح نيست. البته احزاب بدشان نمى‌آيد كه از اين مجموعه‌هاى دانشجوئى براى رسيدن به قدرت استفاده كنند. به نظر ما اين، روا نيست و خودِ دانشجوها بايد به اين توجه داشته باشند. احزاب ميخواهند چيزى به دست بياورند، قدرت را كسب كنند. دانشجوها غالباً با فعاليتهاى دانشجوئى، جان خودشان، توان خودشان، نشاط خودشان را مايه ميگذارند و چيزى تقديم ميكنند؛ آن جائى كه لازم بشود، جان را تقديم ميكنند؛ كما اينكه ديديد.»

ببینید:
+بررسی عملکرد انفرادی نمایندگان تهران در مجلس هشتم

+زنجیره انسانی دانشجویان در نماز جمعه

پیش به سوی یک انتخاب احساسی!

در انتخابات، رأی‌دادن غیر قبیله‌گرایانه و ارزشی از جمله وظایفی است که خارج کردن ذهن از دسته‌بندی‌های رایج سیاسی از مقدمات آن می‌باشد. از مقدمات دیگر این بحث محور شدن معیارها و شاخص‌ها می‌باشد. و نمود عینی آن در ارجح دانستن ویژگی‌های فردی کاندیدا و انطباقش با معیارها بر لیست حاوی اسامی است. که البته کار سخت‌تری نسبت به رأی دادن به یک لیست ساندوچی آماده است.

اما در این چند روز مانده به انتخابات و با توجه به فضای شعارزده‌ی دانشجویان و برخی نخبگان به نظر معیار تخصص برای تصدی جایگاه مجلس به کنار رفته است!

تخصصی برای حضور در یک کمیسون و نقش‌آفرینی فعال و انقلابی در آن و نیز نقش بزرگتری برای رسالت‌های یک مجلسِ کارآمد نظیر قانون‌گذاری و نظارت.

و ظاهرا به جای این مباحث که ضامن تشکیل یک مجلس مطلوب و کارا است مباحث دست چندم دیگری نظیر .... و .... آن هم با روشی که شرحش رفت، معیار شده است.

ترس این است که این مباحث که صرفا رسانه‌ها آنها را داغ کرده‌اند بدون نگاه به الزامات یک انقلابی واقعی که همان تخصص بر عهده گرفتن مسئولیت است زمینه‌ای شوند، برای یک انتخاب احساسی!

خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد

گزیده‌ای از سخنان امام روح الله در ادامه مطلب قبلی:

دولت از ديانت نمی‌‏ترسد، تا از بازارى متدين و دعاى اينها يا نفرين آنها وحشت كند؛ دولت از مردم فعال و جوان و احزاب و دانشگاه ملاحظه می‌‏كند...در اين حال كه ما قرار گرفتيم قضيه از آشتى و صلح گذشته و پاى نابودى احكام اسلام و فتح در كار است و «هيهات منّا الذلّة». نترسيد، ملاحظه نكنيد. 9 آبان 1341

دين به آيت الله‏‌ها تكيه ندارد. مراجع اسلام، علماى دين و پيشوايان مذهب در هر زمانى با تكيه بر اسلام با قلدرها مقابله كرده‌‏اند. امروز هم هر دست خيانتكارى كه براى لطمه زدن به اسلام دراز شود با قدرت اسلام قطع می‌شود. مراجع اسلام ايران و نجف در مقابل تجاوز به احكام اسلام و خيانت به مسلمين ساكت نمى‏نشينند و در اين امر تنها نيستند، كليه مردم ايران، عشاير ايران، بلكه ملتهاى ساير كشورها پشتيبان مراجع دين هستند و اهانت به قرآن را تحمل نمى‏كنند. 14 آبان 1341

حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با اين احتمال، تقيه حرام است؛ و اظهار حقايق، واجب «وَلو بَلَغَ مَا بَلَغَ». 13 فروردين 1342

من اكنون قلب خود را براى سرنيزه‏‌هاى مأمورين شما حاضر كردم، ولى براى قبول زورگويي‌ها و خضوع در مقابل جباريهاى شما حاضر نخواهم كرد. من به خواست خدا احكام خدا را در هر موقع مناسبى بيان خواهم كرد؛ و تا قلم در دست دارم كارهاى مخالف مصالح مملكت را برملا می‌‏كنم. اكنون يك چشم مسلمين بر دنياى خود، و چشم ديگرشان بر دين خود گريان است. و حكومت چند ماهه شما با كارهايى كه مى‏كنيد اقتصاد، زراعت، صنعت، فرهنگ، و ديانت مملكت را به خطر انداخته، و مملكت از هر جهت در شُرف سقوط است. خداوند تعالى اسلام و مسلمين را در پناه خود و قرآن حفظ فرمايد. 13 فروردين 1342

امروز روزى نيست كه به سيره سلف صالح بتوان رفتار كرد. با سكوت و كناره گيرى همه چيز را از دست خواهيم داد. اسلام به ما حق دارد، پيغمبر اسلام حق دارد. بايد در اين زمان كه زحمات جانفرساى آن سرور در معرض زوال است، علماى اسلام و وابستگان به ديانت مقدسه، دِينْ خود را ادا نمايند. من مصمم هستم كه از پا ننشينم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم؛ و يا در پيشگاه مقدس حق تعالى با عذر وفود كنم. شما هم، اى علماى اسلام، مصمم شويد؛ و بدانيد پيروزى با شماست: واللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ولَو كَرِهَ الكَافِرُون‏. ارديبهشت 1342

مابين آنها اشخاصى صلاح را خاموشى دانسته، و تذكر دادند: ديگر وظيفه ما انجام شده است؛ هر گاه اعلام مخالفت كنيم موجوديت حوزه علميه قم به مخاطره می‌‏افتد. دقت كردم، ديدم مطلب بعكس استنباط طبقه احتياطْكار است. تشكيل اين حوزه و حوزه‏هاى مشهد و كربلا و نجف و مصر- روى هم رفته- تعليم و تعلم مباحث حلال و حرام ديانتى است، كه به متعلم ما اجازه نمی‌‏دهد دستگاه، اصل آن دين را نابود كند؛ و در صورت اضمحلال اصل، بقاى فرع، عموماً معنا ندارد. درك خودم را- محض طلاب- بيان كردم و مصمم شدم مثل حضرت سيدالشهداء از براى حفظ اصل دين، با ايادى دولت ظلم مبارزه كنم، و مادام كه مأمورين آنها از زور و ظلم و ملاعبه با احكام الهى دست برندارند، من نيز از مجاهده دست برنمى دارم. 10 ارديبهشت 1342

اما سال خوبى بود براى اينكه روحانيت ارزش خودش را به دنيا اعلام كرد؛ فهماند كه آنكه صحبت می‌كند، باز روحانى است، آنكه ايستادگى مى‏كند در مقابل ظلم و جور ظالم و جائر، باز حوزه‏هاى علميه است. 12 ارديبهشت 1342


خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سرنيزه نمی‌شود اصلاحات كرد. با نوشتن «خمينىِ خائن» به ديوارهاى تهران كه مملكت اصلاح نمی‌شود! ديديد غلط كرديد؟ ديديد اشتباه كرديد؟ خاضع به احكام اسلام شويد ما شما را پشتيبانى می‌كنيم. اگر از آزاد نمودن ما برنامه ديگرى دارند، اگر خيال ديگرى در سر دارند، اگر مى‏خواهند آشوب كنند، بسم اللَّه! بفرمايند.

در روزنامه [مورّخ 13/5/1342] كه مرا از زندان قيطريّه آوردند، نوشتند كه مفهومش اين بود كه روحانيت در سياست مداخله نخواهد كرد. من الآن حقيقت موضوع را براى شما بيان مى‏كنم. آمد يك نفر از اشخاصى كه ميل ندارم اسمش را بياورم، گفت آقا سياست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ، خلاصه پدرسوختگى است! و آن را شما براى ما بگذاريد! چون موقعْ مقتضى نبود نخواستم با او بحثى بكنم. گفتم: ما از اوّل وارد اين سياست كه شما می‌گوييد نبوده ايم. امروز چون موقع مقتضى است، می‌گويم‏ اسلام اين نيست. واللَّه اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرّفى كرده‏اند. سياست مُدُن از اسلام سرچشمه می‌گيرد. من از آن آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم؛ من پاپ نيستم كه فقط روزهاى يكشنبه مراسمى انجام دهم و بقيه اوقات براى خودم سلطانى باشم و به امور ديگر كارى نداشته باشم. پايگاه استقلال اسلامى اينجاست. بايد اين مملكت را از اين گرفتاريها نجات داد. نمی‌خواهند اين مملكت اصلاح بشود؛ اجانب نمی‌خواهند مملكت آباد شود. اينها حتّى آب هم براى اين ملّت تهيه نكرده‌‏اند! آبى كه ما در قم از آن استفاده می‌كنيم، در اروپا حتّى به حيواناتشان هم نمى‏دهند! اگر راست مى‏گويند براى بيكاران كار پيدا كنند. اين جوان بعد از بيست سال تحصيل، كار می‌‏خواهد. فردا، كه فارغ التّحصيل می‌شود، سرگردان است. اگر معاشش فراهم نشود نمی‌‏تواند دين خود را حفظ كند. شما خيال می‌كنيد آن دزدى كه شبها از ديوار، با آن همه مخاطرات، بالا می‌‏رود و يا زنى كه عفت خود را مى‏فروشد، تقصير دارد؟ وضع معيشتْ بد است كه اين همه جنايات و مفاسد، كه شب و روز در روزنامه‏‌ها می‌خوانيد، به وجود می‌‏آورد. 8 صبح جمعه 21 فروردين 1343

پيغمبر اسلام عرب است؛ ما اختلاف نداريم و نبايد داشته باشيم. كوچك و بزرگ نداريم؛ بالا و پايين نداريم؛ مُقدم و مؤخر نداريم؛ همه در يك صف هستيم. ما همه براى اسلام و براى خدا قيام مى‏كنيم و بايد براى خدا باشد؛ نه براى دنيا. هيچ كس بر ديگرى فضيلتى ندارد. اختصاص به حوزه ندارد؛ همه موظفند. آنها خيال كردند آيت اللَّه بروجردى فوت كرد، اسلام هم فوت كرد. اشتباه می‌‏كنند؛ بد خيال می‌كنند. پيغمبر و على و ساير ائمه- عليهم السلام- و ساير بزرگان از دنيا رفتند و اسلام باقى ماند. خمينى هم می‌ميرد. من عمرم به آخر رسيده؛ چند روزى بيش، از عمرم باقى نيست. شما اى طلاب واى فضلا كه جوان هستيد، كوشش كنيد. من می‌ميرم، ديگرى می‌آيد؛ ديگرى می‌رود، و ديگرى می‌آيد. اسلام محفوظ باشد. دست بوسيدن و عكس و تقدم و تأخر اسم، معنى ندارد ... حوزه علميه بايد به كار اسلام بخورد. اگر حوزه علميه به كار اسلام نخورد، بيهوده است، مبتذل است، واجب است بر همه و همه خطبا و مسلمين كه مردم را مطلع كنند؛ زيرا اصل اسلام در خطر است. در اصل كه اختلاف نيست؛ مگر فرعى است كه اختلاف نظر داشته باشند؟ مگر يقين دارند كه اسلام در خطر نيست؟ هيچ كس نبايد صلاح را در سكوت بداند، نبايد هيچ كس اين فكر را بكند. من از بعضى تعصباتِ بيجا رنج مى‏برم. گاهى بعضى مطالب را از طلبه‏‌هاى جوان می‌شنوم، سرم درد می‌گيرد. عكس يعنى چه؟ اينها موهومات است. خمينى هم اگر براى خدا كار نكند، مردم از بِينش مى‏برند؛ نابودش مى‏كنند .... [بايد] براى رضاى خدا، براى دين مردم كار كرد؛ نه براى دنيا. به خدا قسم، آنهايى كه ساكت شدند- كه دنيا را هم از آنها می‌‏گيرند- بيچاره می‌شوند، مردم دين می‌خواهند. علما و روحانيت خدمتگزار دين هستند؛ لذا آنها را دوست مى‏دارند؛ و الا گر فهميدند كه براى دنياست و براى حبّ رياست است و امثال آن، هيچ اعتنايى به آنها نمی‌كنند. من نمی‌توانم پول را بگيرم و به طلاب بدهم؛ ولى مردم گرسنه و بيچاره بمانند و دين از بين برود. اما اگر چنين كنم بايد نابودم كنند، بيرونم كنند. مردم كاملاً حواسشان جمع است. مردم ديندار، آدم خدمتگزار به دين می‌خواهند؛ هركس برجسته تر شد، او را دوست می‌دارند. علاقه مردم به ما براى دين است. اين ابراز علاقه، براى اظهار علاقه به دين است. اشتباه می‌كنند آنهايى كه می‌خواهند بين علما و مردم و دين جدايى بيندازند؛ آنها رسوا شدند سيد ضياء به شاه گفته است، گرفتن اين مرد، اشتباه بوده؛ آزاد كردن او هم اشتباه بوده. آنها مفتضح شدند. 9 صبح 21 فروردين 1343

آقا، اگر مردى اسم ببر؛ بگو كه خمينى، توى حبس ما رفتيم پيش او، و او گفت كه بر گذشته‏‌ها صلوات! خمينى غلط می‌كند همچو حرفى می‌‏زند خلاف دين اسلام؛ خمينى می‌‏تواند تفاهم كند با ظلم؟ غلط می‌‏كند. خمينى آنجا هم كه بود، تو حبس هم كه بود، مجد اسلام را حفظ می‌‏كرد، می‌تواند حفظ نكند؟ اسلامى كه پيغمبر اسلام اينقدر زحمتش را كشيده است؛ ائمه هُدى‏ اينقدر خون دلش را خورده‏‌اند؛ علماى اسلام اينقدر زحمت كشيده‏اند؛ خمينى و امثال خمينى می‌توانند كه يك چيزى بگويند كه بر خلاف مصالح اسلام باشد؟ خمينى را از جامعه بيرون مى‏كنيم. 8 صبح ۲۶ فروردین ۱۳۴۳

 

من از آن آدمها نيستم كه اگر يك حكمى كردم بنشينم چرت بزنم كه اين حكم خودش برود؛ من راه می‌‏افتم دنبالش. اگر من خداى نخواسته، يكوقتى ديدم كه مصلحت اسلام اقتضا می‌كند كه يك حرفى بزنم، می‌زنم و دنبالش راه می‌افتم و از هيچ چيز نمی‌ترسم بحمداللَّه تعالى. واللَّه، تا حالا نترسيده‏‌ام [ابراز احساسات حضار]. آن روز هم كه مى‏بردندم، آنها مى‏ترسيدند؛ من آنها را تسليت می‌دادم كه نترسيد. [خنده حضار] آخر اگر ما براى مقصد اسلامى، براى مقصدى كه انبيا خودشان را به آب و آتش زدند، اولياى عظام خودشان را به كشتن دادند، علماى بزرگ اسلام را آتش زدند، سر بريدند، حبس كردند، تبعيد كردند، حبسهاى طولانى كردند، اگر چنانچه ما براى مقاصد اسلام بترسيم، دين نداريم. 8 صبح ۲۶ فروردین ۱۳۴۳

 خدا شاهد است منِ خمينى از هيچ چيز واهمه ندارم؛ حرفهاى خود را هم می‌گويم. خودشان هم می‌دانند حق با مراجع تقليد است. كوشش روحانيت از روى قانون قرآن است و حرفهايشان منطقى است. در اين مدت مبارزه خود، كه هنوز هم ادامه دارد، هيچ تغيير نكردم؛ ولى گاهى براى دين غصه می‌خورم كه چرا بايد در مملكت جعفرى ما اين نحوه كارهاى خلاف قرآن عملى شود. پريشب شام منزل آيت اللَّه نجفى بودم. آقاى شريعتمدارى هم بود. گفتم: مراجع تقليد قبلى مسئول هستند؛ اگر حقيقت امر الهى را نگوييد و براى دين دفاع نكنيد. بايد همه ما دست به هم داده تا قوانينى كه وضع شده منحل نماييم. ۲۸ فروردین ۱۳۴۳

پ.ن:

این سخنرانی از امام هم خواندنی است.
اگر وقت باشد در آینده هم گزیده‌هایی از سخنان امام را از جلدهای بعدی صحیفه می‌زنم.

الله واحد، خمینی قائد

دانلود سرود

دهه فجر امسال هم تمام شد! و خیلی‌ها خوشحال از اینکه بالاخره مراسمی برگزار شد. عکس‌ یادگاری‌ای گرفته شد. بنر "انقلاب ما انفجار بود" همه جا نصب شد. صدا و سیما صبح تا شب برای مخاطبش سرود پخش کرد. به اصطلاح تجدید بیعتی شد. در ساعت نه 12 بهمن زنگی به صدا در آمد. احتمالا رسانه ملی از آرشیو خاک گرفته‌اش چند تصویر و فیلم منتشر نشده رو کرد. خلاصه امسال هم دهه فجر با شکوهی مثل هرساله برگزار شد و مردم هم که با انقلاب آشنا شدند و فهمیدند که شاه آدم بدی بود و آقای خمینی آمد و انقلاب کرد و والسلام! برویم تا سال دیگر و دهه فجری دیگر!

اما در این بین از خیلی موارد گفته نشد!

هر چند از انقلاب حرف بسیار زده شد اما حرفی زده نشد که صاحبان و برپادارندگان اصلی انقلاب چه کسانی هستند. از مردم زجر کشیده‌ای که سالها زیر یوغ استکبار و استبداد و مترفین و ملا استعدادهایشان به یغما می‌رفت و حقوقشان غصب می‌شد. از اینکه این مردم زجر کشیده علیه ظلم و بی‌داد و محافظه‌کاری و توجیه‌گری و سکون قیام کردند. و مخصوصا از این گفته نشد که نباید با ظلم در هر شرایطی سازش کرد. هر چند که باید در راه مبارزه با ظلم از تاکتیک‌هایی چون تقیه(پنهان‌کاری نه بیکاری!) و تشکیلات‌سازی(نه سکوت) و ... بهره جست.

از خون‌دلهای پدر پیرمان گفته نشد. کسی نگفت که روح الله بت‌شکن علاوه بر مبارزه با طاغوتیان رژیم شاهنشاهی با متحجرانی دست و پنجه‌نرم می‌کرد که در گرماگرم مبارزه شعار شاه شیعه است سر می‌دادند.روح‌الله با محافظه‌کارانی درافتاد که خود را عین اسلام گرفته‌بودند و لذا فریادهای خمینی کبیر را برای دفاع از اسلام در نمی‌یافتند. این قشر از مذهبیون و روحانیون محافظه‌کار حاضر بودند دین خدا بازیچه‌ی دست نااهلان کاخ‌نشین شود اما حوزه علمیه کماکان باقی بماند و شاه اجازه بدهد که آنها احیانا به درس بحثشان برسند هر چند که خودشان نیز این متاع ناچیز دنیا و این سیاست کثیف(!) را به همان شاه واگذار کرده و خودشان به اصطلاح به خدا و دینش-شما بخوانید دینشان- می‌پرداختند و دیگر تکلیفی بر خود برای اجرا کردن احکام اسلام متصور نبودند.

از کل سخنان امام به یک جمله "انقلاب ما انفجار نور بود" اکتفا شده است و جالب اینجاست که این سخن بر خلاف تصور جا افتاده متعلق به امام نیست بلکه متعلق به انور سادات است!(+) و هر کس هم می‌خواهد جمله‌ای در مورد انقلاب بگوید و بالاخص مسئولان فرهنگی اگر بخواهند تبلیغی و تبریکی بزنند زود به همین جمله متوسل می‌شوند و خوب است که حداقل می‌توان با استناد به همین بحث نشان داد که چقدر این افراد از حتی همان ظاهر سخنان امام هم دورند چه برسد به اوج مباحثی که حضرت روح‌الله مطرح کرد.

به راستی که چه جمله‌ای از همین جمله و از این دست جملات بهتر. جمله‌ای که به هیچ‌کس بر نمی‌خورد. نه به اشراف نه به کاخ‌نشینان و نه به متحجران و نه به ملتقطان! به قول دوستان تصویری از یک انقلاب «گل و بلبل»! که همه از آن راضی هستند! بالاخره اگر قرار باشد انقلاب را آنطور که خمینی گفت تصویر کنیم دردسر دارد! خب ما هم که دنبال دردسر نیستیم! چه کاری اصلاً؟! چرا کوخ‌نشینان و مستضعفان با  کاخ نشینان و مستکبران درگیر شوند؟! چرا انقلاب علیه تحجر معنا شود؟! چرا در این بین پابرهنگان و پاپتی‌ها برپادارندگان اصلی انقلاب شوند؟! چرا از اسلامی گفته شود که عدالتخواه و ظلم‌ستیز است؟! چرا از اسلامی گفته شود که در مقابل ظلم سکوت نمی‌کند و افراد و مسلمانان را به قیام مثنی و فرادی فرا می‌خواند؟! و البته در منطق محافظه‌کاران و مرفهان بی‌درد تفسیر این مفاهیم جا نمی‌گیرد و این مباحث مباحثی خطرناک است که هر کسی را نشاید یا نباید که به آن دسترسی یابد!

***

و البته این مبحث صرفا گوشه و مقطعی از مبارزه‌ای بود که خمینی کبیر بر روی ملت انقلابی ایران گشود. و همراهی با خمینی و انقلاب اسلامی صرفا به یک روایت تاریخی از یک مقطع کوتاه نیست بلکه همراهی با مبارزه‌ای است که پرچم‌دار آن انبیاء الهی بودند. همراهی با انقلاب اسلامی و خمینی کبیر یعنی اعتقاد به جبهه حق علیه باطل و مستضعفین علیه مسکتبرین است.

گویند که اگر میخواهی چیزی را خراب کنی از آن بد دفاع کن. برای انقلاب اسلامی و امام خمینی هم این اتفاق تا حدودی رخ داده است. و بد دفاع کردن از انقلاب یعنی اینکه آن را از یک مجموعه فرهنگ و اعتقادات به یک حادثه تاریخی کوتاه تقلیل داد تازه آن هم یک روایت پاستوریزه! و انقلاب اسلامی را که یک حادثه‌ی پیش‌رونده است و در وادی‌های مختلفی باید به پیش برود امری تمام شده تفسیر کرد و پرونده‌اش را بست. حال آنکه تغییر نظام سیاسی سال 57 فتح باب انقلاب اسلامی و پیروزی آن در مرحله بدست آوردن حکومت اسلامی است. و هنوز مرحله‌های بعدی انقلاب منتظر شیرمردان و شیرزنانی است که علم مبارزه بر دوش گیرند تا این انقلاب را به مرحله نهایی خود که پیروزی مستضعفین بر مستکبرین و ایجاد جامعه‌ای عادلانه برای رشد انسان‌ها برسانند.

حرف و درد و از سخنانی که گفته نشده بسیار است. بماند برای بعد.

پ.ن:

+ در ادامه این مبحث، در پست بعدی یکسری از جملات امام از جلد یک صحیفه را می‌زنم.
+ «پیام امام را که برایش خواندند؛ از عصبانیت کاغذها را به سویی پرتاب کرد و گفت: چه پیام صلحی!؟ پیرمرد به همه جهان اعلام جنگ کرده است!»(+) برای خواندن مبارزه‌ای که حضرت روح الله تفسیر کرد بخوانید پیام پایان جنگ هشتساله و آغاز جنگ فقر و غنا!
+ این چند وقت بیش از آنکه حرف از اسلام بشنویم حرف از ایران شنیدیم و گاه به جای اسلام، کلمه‌ی ایران می‌نشست. نمی‌دانم چه شده است! فکر میکنم نشانه خوبی نباشد! بحث و توضیحاتش بماند.
+ در مورد ماجرای ماکت امام هم بخوانید: مغز پسته ای ها خمینی نمرده است!