به نقد سازنده و رشد دهنده نیازمندیم!|پیرامون جریان انحرافی و مخالفانش

مدتی بود که میخواستم در مورد "جریان انحرافی" بنویسم. فرصت نمی‌شد تا اینکه امشب یکی از دوستان را دیدیم و صحبت رفت سمت دولت احمدی‌نژاد و جریان انحرافی! و باز سخن از این در به میان آمد که این جریان انحرافی است که باعث شده است احمدی‌نژاد اینطوری شود؟-حال چطوری‌اش را خدا می‌داند!!- و اینکه این جریان فراماسونری(!) است و اینکه این جریان با اجنه(!) مرتبط است و اینکه این‌ها احمدی‌نژاد را سحر کرده‌اند و.. و.. و.. تا اینکه صحبت از این به میان رفت که فلان شخص مملکتی برای ابطال سحر به دیدار فلان عالم رفته‌است! راستش فکر می‌کردم اینطور مباحث حل شده است چرا که چندوقت بود که از این دست سخنان، جز از یکی دو تا سایت-اسم‌ش رو خودتان حدس بزنید- ندیده و نشنیده‌بودم. اما در هر صورت این جرقه‌ای بود برای اینکه یک نکته را که در گلویم گیر گرده بود را بگویم!

مطمئنا دولت احمدی‌نژاد در کنار تمام شعارها و عملکردهایش انتقادات و ایراداتی بزرگ و کوچک دارد و مطمئنا وظیفه‌ی هر فردی است تا متناسب با جایگاه خود با نقدهای سازنده برای اصلاح بیشتر دولت گام بردارد. اما چه می‌شود که عبارت مجهول "جریان انحرافی" واژه مشترک تمام گروه‌ها و احزاب و ... در نقد دولت می‌شود به طوری که اگر بخواهیم فضای رسانه‌ها را در نظر بگیریم باید اینگونه حکم کنیم که بزرگترین مشکل کنونی دولت، "جریان انحرافی" است؟! "جریان انحرافی" چیست؟ تا جایی که من شنیدم و پیگیری کردم تقریبا تمام موارد مباحث گنگی نظیر موارد بند اول یا حداکثر مواردی نظیر مکتب ایرانی می‌باشد.

"جریان انحرافی" مشکل دولت نیست بلکه زیرکی اکثر گروه‌هایی است که می‌خواستند دولت احمدی‌نژاد را به لجن بکشند بدون اینکه حرفی از مشکلاتی بزنند که خودشان صدبرابر به آن دچار بودند!
دولت کنونی مشکل دارد و اصلا کیست که بگوید دولت، مشکل یا نقص یا کم‌کاری و ... ندارد؟! اما مشکل دولت گنگ و از جنس مباحث امنیتی یا فوق امنیتی و عالم اجنه نیست. دولت کنونی اگر مشکل دارد به خاطر این است که به سمت مواردی حرکت کرده است که گروه‌های چپی و راستی و اینوری و اونوری طی سالهای بعد از انقلاب هر کدام درس خود را در آن زمینه پس داده‌اند و نمره قبولی نگرفتند. اگر دولت در برخی مباحث اقتصادی-کم یا زیادش بماند!- به سمت سرمایه‌داری حرکت کرده است تازه دارد به سمت الگوی مطلوب راست‌های سنتی و تکنوکراتها حرکت می‌کند که متأسفانه امروز از این خان نعمت(!) دولت کریمه به دور مانده‌اند. اگر مشکل دولت این بود که هر منتقدی را دشمن تلقی می‌کرد و با هوچی‌گری می‌خواست اشتباهات خود را بپوشاند، امروزه زیست برخی سایتها و جریانها که فتنه و جریان انحرافی تنها خط قرمزشان شده است با همین شیوه‌هاست! در مورد به اصطلاح چپ‌های مدعی اصلاح‌طلبی هم که دیگر صحبت نکنیم بهتر است و به قول دوستان غیبت پشت سر مرده درست نیست!

"جریان انحرافی" کلید واژه خوبی است تا افرادی که ذره‌ای مردمی‌بودن و درد محرومین داشتن و پرکاری و سیاست خارجه انقلابی و ساده زیستی و ...را قبول ندارند بتوانند دولتی را که کجدار و مریز دارد دم از این موارد میزند را زمین بزنند -و نه اصلاح و نقد کنند-

اگر "جریان انحرافی"ای هم داخل دولت بوجود آمده باشد نه جریان فراماسونرها و جن‌گیرها و رمال‌ها است و نه جریان افراد بی‌نام و نشانی که فقط باید از طریق کدهای اطلاعاتی و اخبار درگوشی آنها را شناخت. جریان اصلی انحراف حلقه‌ی آدم‌های محافظه‌کار، مرفهان‌بی‌درد، مقدس‌نمایان غیر انقلابی، زالوصفتان و ماکیاولیست‌های مسلمانی است که در جایگاه خود، برای پیشبرد اهداف و آرمانهای بلند انقلاب اسلامی در حیطه داخلی و خارجی گامی برنمی‌دارند و جهادی نمی‌کنند. و وقتی با این ملاک‌ها سراغ افراد می‌رویم دیگر  دولتی و غیر دولتی و کدام جریان و دسته و جبهه نمی‌شناسد و این امر مانع می‌شود که برخی گروه‌های منحرف علم نقد جریان انحرافی را در دست بگیرند!

به راستی نمی‌شد دولت را نقد کرد طوری که"مسائل فرعی" جای "مسائل اصلی" را نمی‌گرفت؟! و به راستی چه تفسیری از مشکلات دولت بیشتر به "مسائل اصلی" نزدیک است؟ مسائلی که به سرنوشت کشور و نیز وضعیت مردم محکم‌تر گره خورده است.

به راستی نمی‌شد مشکلات را طوری مطرح کرد که ضمن ایجاد کردن زمینه‌های اصلاح دولت، بین مردم نیز رشدی ایجاد شود و ریشه فکری این مشکلات و نیز انحرافات از اسلام ناب محمدی و غلتیدن در دامن اسلام آمریکایی زده شود؟ شاید می‌شد ولی نمی‌خواستند!

و تکمله پایانی بحث نیز این جمله که تمام منتقدان دولت اینگونه نبودند، هرچند که موارد فوق به طیف وسیعی از چهره‌های سیاسی-رسانه‌ای مخالف "جریان انحرافی" تطبیق داشت.
پ.ن: البته این چند سطر بالا بیشتر در نقد طیفی از منتقدان سیاست‌زده دولت بود و نقد دولت خود مجالی دیگر می‌طلبد.

برای حل مشکلات پیش روی انقلاب آزادانه فکر کنیم

1. صحبتهای رهبری در جمع‌های دانشجویی را که رصد کنیم می‌بینیم خیلی از مباحث آن حول محور انقلاب اسلامی می‌گذرد. چه صحبت از آرمان‌های انقلاب اسلامی چه مباحث ناظر به آينده انقلاب اسلامی و یا آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی و ... . رهبری از دانشجویان خواسته‌اند که در مورد مباحث کلان جهانی تحلیل داشته باشند. روی مباحث عمیق فکری کار کنند. روی مسائل سیاسی کشور کارهای عمیق غیر احساسی انجام شود. در آخرین دیدار پیرامون مبحث پیری و جوانی نظام گفتند:"اينها سؤالات مهمى است. اين سؤالات بايد در مراكز فكر و تصميم‌گيرى و تصميم‌سازى - عمدتاً در حوزه و دانشگاه - بين اصحاب فكر مطرح شود؛ بايد روى اينها فكر شود، بحث شود؛ شما جوانها هم رويش فكر كنيد." برای مثال می‌توانید هر کدام از طرح بحث‌های رهبری را در دیدارهای دانشجویی(مخصوصا دیدارهایی که ایشان به دانشگاه تشریف فرما شده‌اند) را بخوانید تا به طور ملموس دریابید که افق نگاه و انتظار رهبری در مورد جنبش دانشجویی چیست.
 
2. یکی از مطالبات رهبر معظم انقلاب که بارها روی آن تأکید کرده‌اند راه اندازی کرسی‌های آزاداندیشی و یا بهتر است به جای راه اندازی بگوییم آزادفکری و آزاداندیشی دانشجویان است. اما متأسفانه وقتی به محورهایی که حول آن جلساتی با نام کرسی‌های آزاداندیشی تشکیل می‌گردد نگاه کنیم می‌بینیم که تقریبا با طرح بحثهای رهبری در دیدار با دانشجویان هیچ نسبتی وجود ندارد یا نسبتش کم است! هر چندکه حول قالب پیگیری آزاداندیشی و آزادفکری حرف بسیار است و خود بحث مفصلی را می‌طلبد. اما یکی از مشکلات راه نیافتادن یا کلیشه‌ای و شعاری شدن کرسی‌های آزاداندیشی نفهمیدن لزوم و هدف این کرسی‌ها و تقلیل آن به مواردی نظیر پاسخ به شبهات یا تریبون دادن به مخالفان و ... می‌باشد. هرچند که نمی‌خواهیم بگوییم مواردی نظیر پاسخ به شبهه و ... نادرست است، بلکه حتی شاید قسمتی از مبحث کرسی‌های آزاداندیشی پاسخ به شبهات باشد(در این مورد این جوابیه رهبری را به طور کامل بخوانید) اما مسئله این است که همه این کرسی‌های آزاداندیشی و آزادفکری پاسخ به شبهات نیست. مخصوصا مواردی را که ما از شبهه به صورت کلیشه بر زبان جاری می‌کنیم.

3. رهبری در آخرین دیدار رمضانی خود با دانشجویان مطرح می‌کنند که "يك وقت هست كه دشمن به عرصه‌ى دانشگاه تهاجم آشكار ميكند؛ اينجا شما بايد حضور آشكار داشته باشيد؛ مثل مسائل دوره‌ى فتنه 88 و امثال اينها. يك وقت هست كه نه، آنچنان تهاجم آشكارى وجود ندارد؛ اينجا بايستى حضور مجموعه‌هاى دانشجوئى، حضور عميق فكرى باشد. درباره‌ى مسائل كلامى، درباره‌ى مسائل اخلاقى، درباره‌ى مسائل تاريخ، درباره‌ى مسائل انقلاب بايد كار عميق بكنيد. درباره‌ى مسائل گوناگون كشور - مثل همين چيزهائى كه دوستان گفتند - كار كنيد. فرض كنيد شما درباره‌ى بانك مركزى، درباره‌ى نظام سلامت، درباره‌ى مسئله‌ى جهاد اقتصادى تحقيق ميكنيد؛ اين بسيار خوب است، اما به اينها اكتفاء نشود. درباره‌ى مسائل كلامى، كارهاى عميق انجام بگيرد. درباره‌ى مسائل سياسى كشور، كارهاى غير احساساتى انجام بگيرد. البته احساسات چيز خوب و پاكى است و من به هيچ وجه مخالف ابراز احساسات و مخالف تحرك احساساتىِ بخصوص جوانها نيستم؛ نه ممكن است، نه مطلوب است كه احساسات فروكش كند؛ ليكن دور از مقوله‌ى احساسات، تأمل و تفكر و تعمق در مسائل گوناگون، از جمله در مسائل سياسى، لازم است." اما باز می‌بینی که دانشجوها تماس می‌گیرند که می‌خواهیم کرسی آزاداندیشی با موضوع حجاب برگزار کنیم. می‌خواهیم حول فلان چیز کرسی برگزار کنیم چرا که الان شبهه است. می‌خواهیم با این بحث جواب سبزها را بدهیم! صحبت از این نیست که این موارد نباید وضعیت حجاب بشود یا جواب شبهه داده شود یا ... . اما صحبت از این است که محتواهای کرسی‌های چه باید باشد و چه مواردی اولی است؟ و اینکه چه مواردی در شأن سایر ویژگی‌های جنبش دانشجویی نظیر عدالتخواهی و مطالبه‌گری و گفتمان‌سازی و تولید علم و ... است؟ گاهی خیال می‌کنیم که یک روز باید آرمان‌خواهی کنیم یک روز باید عدالتخواهی یک روز دیگر فلان کار و روز دیگر بهمان کار! خیر! خیلی از این موارد به راحتی در هم تلفیق می‌شود. لازم نیست که در هنگام آزادفکری، آرمان‌خواهی را کنار بگذاری یا هنگام آرمان‌خواهی فکر کردن را کنار بگذاری!!

4. آنچه من از جمع‌بندی نظرات رهبری در مورد آزادفکری و آزاداندیشی برای عموم دانشجویان می‌فهمم این است که دانشجویان فارغ از دعواهای رایج در سطوح رسانه که عموما نسبت کمی با واقعیت‌ها و حقایق دارند، به مسائل جدی پیش روی حرکت انقلاب اسلامی به سمت آرمان‌ها فکر کنند. و مطمئنا خروجی این فکرها و مطالعات و نقد و بررسی اندیشه‌ها، موتور محرک مطالبه‌گری‌های دانشجو می‌شود. و تمرینی می‌شود برای حل مشکلات کشور و نیز مقدمه‌ای برای اینکه هر دانشجو و جوان نخبه بتواند چالش‌های حرکت انقلاب اسلامی را به سمت تمدن اسلامی فهمیده و برایش راهکار ارائه کند و آنها را مطرح کند و در بوته نقد بگذارد. و این کرسی‌های آزادفکری و آزاد اندیشی محلی است برای تمرین مراحل مقدماتی نظریه‌پردازی و یادگرفتن ویژگی‌های آن نظیر فکر کردن، آزادانه فکر کردن، در چهارچوب آزادی و منطق و اخلاق تبادل فکر و نظر کردن و ...

به روایت توده مراجعه کنیم

تریبون مستضعفین/ نگاهی به حوادث تاریخ نشان میدهد که مردم یکی از عوامل موثر در ایجاد یک اتفاق سیاسی اند. برای مثال نگاهی به تاریخ صدر اسلام نشان از آن دارد که اگر عموم مردم به گونه‌ای دیگر عمل می‌کردند، مطمئنا به جای سکوت امام علی(ع) در ماجرای سلب حقش، یا صلح امام حسن(ع)، یا شهادت امام حسین(ع) و … اکنون باید اتفاقات دیگری را روایت می‌کردیم.

نگاهی به مهمترین حوادث سیاسی سده اخیر کشور ایران نیز این اهمیت را تأیید میکند. اتفاق عبرت آموز مشروطه، هرچند که درس‌های مختلفی در حیطه دشمن‌شناسی و عملکرد خواص دارد اما نمیتوان عملکرد مردم را نیز نادیده گرفت. عملکردی که اگر درست می‌بود مطمئنا شاهد این نبودیم که شیخ فضل الله بر بالای دار و برود و آخرین جمله‌ای که بگوید این باشد که “تهران کوفه‌ای دیگر است.

در مقابل هرکجا مردم با شناخت درست عرصه، تصمیمی مبتنی بر آموزه‌های ناب اسلامی گرفته‌اند شاهد آن بودیم که خداوند برکات خودش را شاهل حال آن جامعه کرده است. که مهمترین نمونه آن را در تاریخ چند صد ساله اخیر ایران می‌توان انقلاب اسلامی ایران نام برد. انقلابی که مردمی بودن آن در کنار سایر ابعاد دیگر آن نظیر رهبری، ایدئولوژی مشخص و عدم وابستگی‌اش به شرق و غرب؛ حیرت و تحسین بسیاری از اندیشمندان را برانگیخته است.

منظور از گذاره‌های فوق نادیده گرفتن نقش چهره‌های مطرح سیاسی و فرهنگی که مردم آنها را به عنوان سیاستمدار و عالم و .. می‌شناسند، نیست. و حتی نمی‌خواهد تأثیر این افراد را بر نگرش و انگیز‌ه‌های توده مردم نادیده بگیرد اما باید گفت که اهمیت عملکرد این خواص به دلیل تأثیرش بر مردم است و به عبارت دیگر باز هم مردم هستند که اصل و مبنای اهمیت قرار می‌گیرند و به تبع آن است که خواص اهمیت می‌یابند.

بگذارید توده روایت کند

پس از ذکر مقدمه مختصر فوق این سوال مطرح می‌شود که اگر حقیقتا مردم به عنوان محور اصلی نقش‌آفرینی سیاسی مطرح هستند چرا باید روایت‌هایی که از این حوادث اتفاق می‌افتد صرفا در دست عده‌ای از خواص باشد؟! امام خمینی –به عنوان امام امت- همانطور که انقلاب را توسط ارتباط با امت خویش راهبری کرد به پشتوانه همین مردم مسلمان و انقلابی به ثمر رساند، نگاهش در مرحله تاریخ‌نگاری انقلاب نیز به همین مردم است.

امام خمینی در نامه‌ای به سید حمید روحانی در مورد تاریخ‌نگاری انقلاب پس از ذکر برخی از آسیب‌های تاریخ‌نگاری‌های گذشته می‌فرمایند: «از شما می‌خواهم هر چه می‌توانید سعی و تلاش نمایید تا هدف قیام مردم را مشخص نمایید، چرا که همیشه مورخین اهداف انقلاب‌ها را در مسلخ اغراض خود و یا اربابانشان ذبح می‌کنند. امروز همچون همیشه تاریخ انقلاب‌ها، عده‌ای به نوشتن تاریخ پر افتخار انقلاب اسلامی ایران مشغولند که سر در آخور غرب و شرق دارند. تاریخ جهان پر است از تحسین و دشنام عده‌ای خاص، له و یا علیه عده‌ای دیگر و یا واقعه‌ای در خور بحث. اگر شما می‌توانستید تاریخ را مستند به صدا و فیلم حاوی مطالب گوناگون انقلاب از زبان توده‌های مردم رنجدیده کنید، کاری خوب و شایسته در تاریخ ایران نموده‌اید. باید پایه‌های تاریخ انقلاب اسلامی ما چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها باشد. شما باید نشان دهید که چگونه مردم، علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپس‌گرایی قیام کردند و فکر اسلام ناب محمدی را جایگزین تفکر اسلام سلطنتی، اسلام سرمایه‌داری، اسلام التقاط و در یک کلمه اسلام آمریکایی کردند.» (جلد ۲۱ صحیفه نور، صص ۲۳۹ – ۲۴۰)

حال از فضای انقلاب عبور کرده و برسیم به نه دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت که در آن مردم معادلات را بر هم زدند و جریانات مختلف سد راه انقلاب را که در آن چند روزه دور هم جمع شده بودند را کنار زدند. و ماجرا را هم باید مردم جمع می‌کردند چرا که اصلا ماجرا و دعوا با این شروع شده بود که مردم حامی کدام معادله هستند.

و باز هم این خطر وجود دارد که حماسه‌ای را که مردم آفریدند، تعدادی از خواص روایت کنند و -بگذارید راحت‌تر بگویم که- مصادره به مطلوب کرده و بر امواج خروشان ملت بخواهند موج سواری کنند! که ظاهرا در این بین سبکها و تیم‌های مختلف موج سواری بوجود آمده است! و هر کدام هم حین موج سواری ماهی خودشان را از آب گرفته‌اند. قرار نیست که بگوییم که هر اعتقاد و عملکردی که مردم داشتند کاملا درست است اما بالاخره مردم با آن نگاه و با آن پشتوانه آمدند و حماسه نه دی را آفریدند و این انگیزه‌ها باید در تاریخ درست ثبت شود نه اینکه عده‌ای دیگر انگیزه‌سازی کنند.

به روایت مردم بازگردیم

تاریخ باید نشان دهد که روشنفکران خودباخته‌ی بی‌اعتقاد به مردم آنچنان با کینه علیه مردم می‌تاختند که هیچ فحش و بد بیراهی نبود که به آنها نگفته باشند. نباید تاریخ فراموش کند که عده‌ای گفتند ملت با اتوبوس حماسه آفریدند(!) و عده‌ای گفتند که مردم برای ساندیس علیه زور گویان و زرپرستان قیام کردند! تاریخ باید بی‌اعتقادی جماعت خودباخته و غربزده را به مردم را به تصویر بکشد و نشان دهد که ملی‌ها ضد ملی عمل می‌کردند و تاریک‌فکران حضور مردم را ندیدند یا نخواستند ببینند. تاریخ باید نشان دهد که مردم درک و بصیرتشان بالاتر از آن بود که با فراخوان چهارتا رقاصه بروند و در خیابان‌ها با آهنگ آمریکایی-انگلیسی فتنه برقصند. تاریخ باید استدلالات محکم همسر داماد لرستان را ضبط کند!

آنچه گفتم و در ادامه می‌گویم برداشت نویسنده است و هر کس حق دارد که متناسب با برخوردهایی که با مردم داشته است برداشتی کلی از مردم بکند ولی مهم این است که در نهایت یک روایت, روایت حقیقی عموم مردم است.

مردم نه افراط نه سکوت که عدالت را برگزیدند

روایت مردم از فتنه و علت قیامشان علیه فتنه‌گران نه روایت ساکتینی است که کتابچه‌ی صحبتشان در مورد اتفاقات پس از انتخابات یا فتنه، سفید است و نه روایت آنهایی است که آنچنان بر طبل بی‌بصیرتی و منافق‌خواندن افراد مختلف کوبیدند که به جز خودشان و چهارتای دیگر فرد دیگری با بصیرت نماند، مردم راضی نمی‌شدند که عدالت را زیر پا بگذارند و با هر کس که سر سوزنی اختلاف داشتند او را منافق بخوانند. روایت مردمی نه روایت کسانی است که به بهانه فضای فتنه‌گون بر دهان هر نقادی چسب می‌زدند و نه روایت کسانی که مشکلات و اشتباهات جبهه‌ی خودی را نفی و یا بدتر از آن توجیه می‌کردند. روایت مردم نه به بهانه‌ی دشمن خارجی گند و اشتباه داخلی را نادیده می‌گرفت و نه به بهانه مشکلی در معرکه جنگ از دشمن اصلی غافل می‌شد. مردم نه فحاشی را می‌پسندیدند نه سکوت را. مردم عدالت را برگزیدند.

روایت نخبگان غیر مردمی نه تنها واقعیت را نشان نخواهد داد که حتی اگر نخبگان مردمی هم بخواهند روایت کنند ظرفشان کوچکتر از آن است که این دریای خروشان مطالبات و آرمانهای مردم را در خود جای دهد.

روایت نخبگانی مقدمه تشکیل دیکتاتوری سیاستمدران غیر مردمی

روایت «برج آج»ی از حماسه عظیم نه دی که در آن تمام ساختارهای سیاسی معیوب، حداقلی و معامله‌گر (از فتنه‌گر تا ساکت و مذبذب گرفته تا افراطی‌های انقلابی‌نمای جذب حداقلی و خودسرها با تفاوت همه تفاوت‌ها و میزان دشمنی‌ها و ضربه‌هایشان) شکسته شد، مقدمه‌ای است شکل‌گیری و تجدید هویت گروه‌های حداقلی و بازگشت به قبل از نه دی! چرا که هنوز هستند نخبگانی که با مردمی غیر سیاستمدار راحت‌ترند! آنها مردمی را می‌خواهند که در حد همان حضور پرشور بر سر صندوق‌های رأی حاضر شوند، نه مردمی که مطالبه‌کنند و منشأ تغییر تحولات اساسی در حوزه‌های مختلف سیاسی و فرهنگی و .. بشوند. و عدم روایت مردمی از این حادثه مهم ضمینه‌ای خواهد بود برای تبدیل شدن حماسه نه دی به توپِ بازیِ گروه‌های سیاسی.

امام خمینی برای تزیین نیست!

*مصاحبه با نشریه خط امامتوضیح تکمیلی: این مطلب در نشریه با تیتری نادرست چاپ شده بود که به نظر می‌رسد بیشتر جهت تصویه حساب ساخته شده است وگر نه در متن مصاحبه چنین چیزی نیامده است. توضیحی بود برای کسانی که نشریه را دیده‌اند

- چه مطالبی برای امام تا حالا نوشته­اید و بیشتر با چه موضوعاتی بوده است؟ شاید بهتر باید بگویم چه چیزی باعث شد که دغدغه کار کردن روی مباحث امام را پیدا کنید؟

- عامل اولیه ایجاد دغدغه در من این بود که وقتی ما به سخنان و سیره امام خمینی مخصوصاً متونی که در صحیفه جلد بیست و بیست و یک بود و سال­های پایانی عمر امام یعنی سال­های ۶۶ و ۶۷ و ۶۸ ایراد شده بودند رجوع میکردیم می­ دیدم که امام با سایر علما و سیاسیونی که ما می­بینیم تفاوت­های زیادی دارد؛ و همچنین یک تفاوت­هایی دارد با آن امامی که در حال معرفی شدن است. مثلاً آنچه در تریبون­ها، در دهه فجر ویا  حوالی ۱۴ خرداد که سالروز رحلت امام هست و یا آنچه توسط سیاسیون و یا سایر چهره­های فرهنگی مطرح می­شد، می­دیدیم که این با آنچه که خود حضرت امام می­گفت تفاوت­هایی دارد.می دیدیم که تناسبی را که امام رعایت کرده و یا ضریب­هایی که به بعضی موارد می­دهد را کسانی که داعیه دارآرمانهای امام خمینی هستند در عرصة سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و غیره رعایت نکرده­اند و یا اصلا به آن اعتقادی ندارند.

- مثلاً دقیقاً چه چیزهایی بود؟

- مثلاً در مجموعه‌های دانشجویی ما پیام بسیج امام را می­خواندیم، یک جملة معروفی دارد که بسیج شجرة طیبه است، این را همه جا دیده­ایم، بعد در یکی دو جمله بعد برای بسیجی مؤلفه می­آورد؛ بسیجی ضدتحجر، ضد پول پرستی، ضد مقدس نمایی است. ما این گزاره را هیچ کجا نمی­بینیم، و این پارامتر اصلاً مطرح نمی­شود، ویا مخالفت با اشرافیت، مخالفت با سرمایه­داری؛ اینها مواردی است که اتفاقاً امام روی آنها تأکید می­کند. و یا مثلاً اسلام ناب و اسلام آمریکایی، از مهمترین واژگانی است که که در گفتار و اندیشة امام کاملاً مشخص بوده و بعد یک سلسله مواردی را برای اسلام ناب مطرح می­کرده و یک سلسله موارد را برای اسلام امریکایی، ولی الان تقسیم بندی اسلام ناب و اسلام آمریکایی محجور مانده و خیلی کم استفاده می­شود مگر اینکه مثلاً در دعواهای سیاسی بخواهد باب بشود.

ما برای شروع مطالعه مباحث امام، با پیام­های مناسبتی و یا پیام­هایی که به اقشار خاصی می­دادند شروع می­کردیم؛ مثل پیام به هنرمندان که امام در آنجا تأکید می­کنند که “تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله و سلم – اسلام ائمه هدی – علیهم السلام – اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت‌ها باشد.”این پیامها نظیر منشور روحانیت، جام زهر، منشور برادری، پیام به هنرمندان و .. نقطه­ای بود برای شروع ما. که در هر کدام از اینها می‌فهمیدیم که فاصله‌ی زیادی وجود داد بین آنچه امام گفته است و آنچه می‌گویند امام گفته است. کاری ما این بود که به نسخه اصلی امام مراجعه کردیم.

- تا بحال چه کارهایی در این زمینه  انجام دادید؟

- ما سعی میکردیم که در فضای دانشگاه دانشجویان به طور مستقیم با متون و سخنان امام ارتباط برقرار کنند. و برای این هدف چندینقالب قابل استفاده بود؛ از اولین قالب­هایی که ما فکر می­کردیم عمومی است و دانشجویان زود می­توانند با آن ارتباط برقرار کنند قالب جزوات بود. یعنی ما برخی از پیام های امام را  بصورت جزوه درآوریم و بین دانشجویان توزیع کنیم و یا حلقه‌های مطالعاتی پیرامون آنها تشکیل دهیم پیامهایی نظیر پیام قطعنامه، پیام به بسیج، پیام به هنرمندان، منشور روحانیت، منشور برادری و بقیة موارد.

- چند تاست؟

- به نظرم ۶-۷ تا می­شود.

گزینه دوم این بود که ما در بررسی اندیشه امام می­دیدیم که چند تا از گزاره­ها شاه­کلید بحث امام است. یکی از مواردی که ما بیش از سایر موارد می‌دیدیم سرفصل اسلام ناب و اسلام آمریکایی بود. که امام در سخنان و پیامهای مختلفشان پارامترهای این سرفصلها را بر میشمارند. برای مثال در پیام قطعنامه پارامترهای اسلام آمریکایی را مواردی چون اسلامذلت و نکبت و یا حاکمیت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین و بسیاری موارد دیگر برمی‌شمارند. در این موارد هم جزواتی نظیر جزوه اسلام ناب یک و دو که گزیده‌ای از سخنان امام خمینی با همین شاه‌کلید بود تولید شد.

فعالیت ما در گام بعدی پیوند زدن این مباحث با وظایف جنبش دانشجویی بود. جنبش دانشجویی ویژگی­هایی دارد که یک ویژگی بارز آن آرمانخواهی است و این آرمانها و حس آرمان خواهی را باید در این شرایط برای اینکه دانشجو در محافظه­ کاری گیر نکند به او نشان داد و این آرمانخواهی را می­توان در پیام­های امام نشان داد. برای مثال امام در پایان جنگ، در حالی که شاید برخی احتمالا به دنبال عافیت‌طلبی بودند، صحبت از آرمانهای والا و جنگ دیگری به نام جنگ فقر و غنا میکند. این مباحث باعث زنده شدن حس آرمانخواهی در جوانان می‌شود. هر چند که به علت جوانی این روحیه تا حدی نیز وجود دارد.

- پس روی پیام­های امام کار کردید، دوره­های مباحثه شما به چه شکلی بوده است؟

- محوریت اصلی همین جزوات بود. جزوه برای انتشار عمومی و آشنایی اولیه مخاطب با مباحث امام صورت می­گرفت. بعد خیلی از دانشجویان می‌آمدند می­گفتند که آیا امام چنین مباحثی هم دارد؟! برای مثال برخی می‌آمدند و می‌گفتند که “من فکر می­کردم که امام یک عارف گوشه­نشین بوده”! یکی می‌آمد و می‌گفت که یعنی چی اینکه امام می‌گوید “خوندلی که پدر پیرتان از دست این متتحجرین خورده است از هیچ دسته‌ای نخورده است” یا مواردی از این دست که برای خیلی از دانشجوها جذاب بود. قدم اول ما این بود که دانشجوها را با خود صحبت­های امام آشنا می­کردیم.بعد از این ما جلسه­ های بحث و گفتگو داشتیم. یعنی کنار این مباحث بچه­ ها می­آمدند، جلسه تشکیل می­دادند، هرکس صحبت­ها و برداشت­های خود را بیان می­کرد، در این فضا ممکن بود برای بعضی­ها سؤالاتی پیش بیاید.برای مثال عرض می‌کنم که مثلا مطرح مشد معنی جنگ فقر و غنا چیست؟ این با نگرش مارکسیستی چه تفاوتی دارد؟ خود این مباحثه­ها این زمینه را بوجود می­آورد که سؤالات بچه ­ها مطرح شود، چالش جدی صورت بگیرد، بقولی در آن فضا آزاد فکری باشد و هر کس علاوه بر سوال نظرش را هم بگوید. درنهایت ما هر دو سه جلسه از یک استاد استفاده می­کردیم تا کسانی که روی کل آثار امام مطالعه داشته­اند این شرایط را برای ما توضیح بیشتری بدهند.

- یعنی یک پیش مباحثه­ای می­شد و بعد با یک استادی صحبت می­شد؟

- بله، یعنی خود متون محور قرار می­گرفت، بچه­ ها صحبت می­کردند و هرچند جلسه­ای یک استاد می­آمد و به سؤالات بچه­ ها جواب می­داد. ولی آنجا هم همان حالت چالشی حفظ می­شد.

مبحث دیگر این بود که اصلاً خود ما شروع به خواندن بیست و یک جلد صحیفه می­کردیم، یعنی کارگروه شکل می­گرفت با محوریت خواندن بیست و یک جلد. کاری که ما انجام می­دادیم این بود که مثلاً جلد یک را به چند قسمت تقسیم می­کردیم و بعد مثلاً سهم هرکسی پنجاه صفحه می­شد که خواندن پنجاه صفحه در یک هفته کار خاصی نیست، نکات مهم و برداشت­ها و سوالات .. استخراج و ثبت می‌شد، بعد در جلسه هرکس می­گفت مثلاً در این پنجاه صفحه من این محورهای مهم را پیدا کردم، این سؤالات من بوده، این مواردی بوده که درس گرفتم و… .

البته این روش باید در کنار الزاماتی باشد برای مثا یک نکته که باید درنظر گرفته شود این است که دانشجویان باید برهه­ های تاریخی را نیز نگاه کنند. چند مبحث وجود دارد؛ یکی اینکه نگاه تاریخی را حفظ کنند، چون بالاخره امام یک شخصیتی بوده که متناسب با فضای سیاسی و اجتماعی آن موقع صحبت می­کرد. مثلاً امام در جایی می­گوید اعلی­حضرت شاه، کسانی که یک نگاه کاملی به اندیشه دینی و نیز سیر تاریخی مبارزه نداشته باشند تعجب می­کنند که چرا امام گفت اعلی­حضرت شاه؟! مگر امام با شاه مخالف نبود؟! این مسئله برای خیلی از بچه­ ها رخ می­دهد. لذا در چنین زمان­هایی استاد حضور پیدا می­کرد.

- حالا که این مسئله را مطرح کردید پس دلیل اعلی حضرت گفتن امام را هم بفرمایید.

- امام برای اینکه هم همیاری مردم را داشته باشد و بتواند فضای مردمی را توجیه کند و هم اینکه بالاخره مراحل امربه معروف این است که اول کار بگوید آقای شاه مثلاً این کار را نکن، و مرحله به مرحله شدت عمل را بیشتر کند. درنهایت امام اندیشه دینی را کامل مطرح می­کند می­گویدو ذهنیت مردم را می­سازد که اصلاً اسلام با شاهنشاهی مخالف است.

در خیلی از موارد هم جوابها در لابه‌لای سخنان امام موجود است. مثلاً امام درمواردی به چیزهایی استناد می­کند و اگر کسی بخواند می­گوید اینها که اصلاً در اندیشة دینی مطرح نیست. مثلا مگر ما با قانون اساسی آن موقع موافق بودیم که امام به آن استناد می‌کند؟! بعد امام خودش پاسخ می­دهد که من بنا به قاعدة “ألْزِموُهُمْبِماألْزَموُاعَلَیْهِأنْفُسَهُمْ” دارم این کار را انجام می­دهم، که اگر شاه به همین قانون اساسی هم پایبند بود نباید اینگونه عمل میکرد. ممکن است بعضی وقت­­ها سؤالاتی ایجاد شود که چرا چنین مباحثی از این دست اتفاق افتاد که با درنظر گرفتن شرایط تاریخی و هم درنظر گرفتن اندیشة دینی امام (که کار متخصصین امر است) قابل حل است. و همچنین تجربه­ ای که ما داشتیم نشان داده است که اگر کسی بتواند یک چارچوب فکری از شهید مطهری داشته باشد معمولاً درک صحبت­های امام و روند تاریخی امام برای او خیلی راحت­تر است.

قالب دیگری که می­توانیم پیگیری کنیم این است که محوریت را فضای سیاسی-اجتماعی آن موقع بگذاریم که کنار آن صحبت­های امام مطرح می­شود. چرا این را پیگیری می­کردیم؟ زیرا همزمان با حرکت امام جریان­های دیگری فعال بودند، جریان­های ملی مذهبی بودند، جریان­های مارکسیستی-کمونیستی بودند، جریان­های روشنفکری بودند، این موارد هستند، اما می­بینیم که هیچکدام از آن­ها توانایی جذب این تودة مردم را نداشتند. بالاخره آن چیزی که مردم را پای کار آورد اندیشة دینی بود و مطمئناً هم به رهبری امام خمینی بود. مقایسة تطبیقی بین این جریان­ها مؤلفه­های امام را خیلی بیشتر مشخص می­کند. مثلاً این مؤلفه­ ها چه بود؟ برای مثال یک مورد مردمی بودن امام است، اینکه مخاطب امام مردم بود و نه یک عده خواص، اینکه انقلاب را با مردم می­توان پیش برد. این قضیه در اندیشة سیاسی امام هم مطرح می­شود و کلمة جمهوری کنار اسلامیت قرار می­گیرد و بعد می­بینیم که اصلاً مردمی بودن مبتنی بر خود اسلام است، کجا مطرح می­شود؟ آنجا که امام می­گوید کلمة دموکراسی­ها اگر باشد این به معنی این است که اسلام مردم ندارد و این توهین به اسلام است.و مباحث دیگر نظیر ضدیت با استکبار و استبداد به طور همزمان، عدم وحدت سیاسی با هر گروه و عقیده‌ای، تحجر ستیزی، التقاط ستیزی و غیره از جمله قسمتی از این مولفه‌هاست.

معیارهای دیگری هم هست که کنار این مباحث مطرح می­شود. چه زمانی می­توانیم به این مؤلفه­ ها و معیارها بهتر برسیم و آن­ها را بهتر درک کنیم؟ زمانیکه مقایسه تطبیقی انجام دهیم؛ یعنی خواندن تاریخ و جریان­شناسی گروه‌های آن موقع و مقایسه هر کدام با خط اصیل نهضت امام خمینی.

- آیا به شاخص­هایی هم می­رسیدید؟

- بله، اگر بخواهیم فایده­هایی که در این کار است را نام ببریم اولین نکته­ای که گفتم همین بحث پیدا کردن آرمان­های اسلامی است که مخصوصاً هرچه با زندگی امام جلو می­رویم و شرایط عوض می­شود امام آرمان­ها را کامل و اهداف را واضح‌تر مطرح می­کند.پس یکی مبحث پیدا کردن آرمان­های انقلاب اسلامی و شاخص‌های حرکت جمهوری اسلامی است. یکی دیگر از مزایای این مطالعات این بود که جایگاه و اولویت‌بندی ارزشها و آرمانها نیز به دست می‌آمد. برای مثال حال که نزدیک انتخابات نیز هستیم، میتوان به سخنان امام روح الله مراجعه کرد و مشاهده کرد که امام برای یک نماینده اصلح چه شاخص‌هایی را مطرح می‌کنند.

دومین چیزی که عاید خوانندگان می­شود این است که مبتنی بر اندیشه دینی و در فضاهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و غیره ما چگونه عملکردی باید داشته باشیم. هر فردی من جمله دانشجویان نیاز به یک­سری اصول برای حرکت در فضای سیاسی-اجتماعی دارند، این قواعد را از کجا باید درآورد؟ خیلی از موارد تدوین نشده است که دانشجوها با مطالعه و دقت در آثار و سیره امام این قواعد و اصول را استخراج میکردند. البته باید با این وجهه هم نگاه کرد که امام یک عارف بود، امام یک فقیه بود، امام یک سیاستمدار بود. امام نمونه یک سیاست اسلامی و انقلابی را به نمایش گذاشت و بدست آوردن این مولفه‌ها یکی از مهمترین فایده­ های مأنوس بودن با صحبت­های حضرت امام است. و البته پس از آن این موارد نیز با اساتید در میان گذاشته می‌شد و مباحث با استفاده از آنها تکمیل می‌شد.

- استادان چه کسانی بودند؟

- گاهی اوقات اساتید در هرجلسه ثابت بودند نظیر برخی جلسات که از آقایان ترکش‌دوز یا کوشکی استفاده می‌شد و گاهی نیز به صورت موضوعی به اساتید مختلف یا آثارشان رجوع می‌شد نظیر خانم رجایی­فر، حجت السلام غریبرضا، حجت الاسلام نبوی، سردار قاسمی و غیره. و نیز مجموعه­هایی هم بودند که روی این مبحث کار کرده بودند و از آنها استفاده می­کردیم (مثل برخی مجموعه‌هایی در دانشگاه امام صادق) و قسمتی هم کارهای تدوینی خود بچه­ها بود مثل همان جزوه اسلام ناب که تولیدی کانون قرآن عترت دانشگاه زاهدان بود.

- فضای دانشجویی فعلی در مورد امام چگونه است و نقاط قوت و ضعف آن چه چیزهایی است؟ فضای دانشجویی در مورد امام چگونه فکر می­کند و چه کاری باید انجام دهد؟ آیا فضای خوبی دارید و ارتقاء یافته است؟

- باید آن را نسبی درنظر گرفت. در این چند سال اخیر حبّ و دلبستگی دانشجویان نسبت به امام افزایش پیدا کرده است. یعنی اگر جریان­های دانشجویی را با مثلاً ۷-۸ سال گذشته مقایسه کنیم می­ بینیم که در آن موقع جریان­های دانشجویی جدی بودند که اصلاً امام را نقض می­کردند و یا چهره­های سیاسی می­دیدیم که می­گفتند مثلاً امام  برای موزه­ها خوب است. اما بعد از آن می­ بینیم که شرایط عوض می­شود، یعنی با پیشرفت زمان دیده می­شود که حبّ ملت درحال افزایش است. اما این مسئله ما را بی­نیاز آسیب­شناسی نمی‌کند.

یکی از این محورها این است که چقدر برخورد ما شعاری است؟ یعنی مثلاً می­گوییم امام را دوست داریم، چه جور دوست داشتنی؟ دوست داشتن برای قاب عکس! امام برای این نیست که بَک­گراند گوشی یا صفحه لپ­تاپمان باشد، امام برای این نیست که عکس ایشان وسیلة تزئین اتاقمان باشد، امام برای این است که اصول آن را بخوانیم و با آن عمل کنیم. اصلا مباحث امام وآرمان‌هایش یک سبک زندگی و سبک عمل به ما می­دهد.

لذا درست است که از امام یک­سری شعارها و آرمان­ها گرفته شده اما گاهی احساس می‌شود که فضای دانشجویی به یک فضای شعارزده نزدیک شده است. ما باید هم عمق را بیشتر کنیم و این آرمانها را در زندگی شخصی و سیاسی و یا ابعاد مختلف جمهری اسلامی پیاده کنیم. یعنی اول شناختن چارچوب و نظام فکری امام که در این برهه زمانی برای ما خیلی اولویت دارد. و دوم اینکه بفهمیم آرمانها و الگوی امام در فضای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و غیره چه بوده‌است؟ سوم اینکه هم این آرمان‌ها را در حیطه خودمان اجرا کنیم و در حیطه‌های غیر مربوط به خودمان از مسئولینش مطالبه کنیم.

- چه مباحثی در اندیشة حضرت امام وجود دارد که چالش­برانگیز است؟ یعنی در دانشگاه­ها و فضای آکادمیک یک مناقشة جدی است که باید روی آن کار شود؟

- اول از همه چون کلمه مناقشه را آوردید یک نکته را بگویم و آن اینکه ترس ما این است که امام خرج یک­سری مناقشات سیاسی بشود. این ترسی بوده که در این ۳ سال حداقل برای من وجود داشته است، اینکه فضای سیاسی دوباره یک گوشه­ای از شخصیت امام را برای بحث دیگری بگیرد و سایر مباحث را رها کند و امام مظلوم واقع شود، این اولین بحث است.و با توجه به سابقه‌ی حضور دانشگاه میگویم که هرمقداری که روی اندیشه و آرمان‌های امام کار بشود کم است. فقط باید این الزام را داشته باشد که اگر می‌خواهد روی امام کار بشود همه ابعاد اندیشه امام مطرح شود و جامعیتش حفظ شود و از امام سوء استفاده برای مقاصد سیاسی نشود.اگر بخواهیم صادقانه بگوییم امام در خیلی از روابط و برداشت‌هایی که برای ما عادی و تبدیل به اصول شده بود چالش کرد. امام مبتنی بر اندیشه انقلابی شیعی چالشهایی در قرن ایجاد کرد که هنوز که هنوز است باید روی آنها کار شود. و چون این چالش‌ها منافع افرادی از مسکتبران خارجی تا زالوصفتان و ملتقطان و متحجران و مرفهان بی‌درد و … را هدف قرار داده بود در حیطه‌های مختلف مناقشات جدی بین جبهه امام و سایر جبهه‌ها وجود دارد. و اینجاست که باید علاوه بر اثبات حقانیت مباحث مطرح شده توسط امام و نیز عمق تئوریک آنها، ساز و کارهای رسیدن به آن آرمانها را نیز بدست آوریم. همچنین به نظرم برای جلوگیری از تبدیل صحبت‌های امام به برچسب های سیاسی، مجموعه‌های دانشگاهی و حوزوی باید مباحث و کلیدواژه‌های تولیدی امام خمینی را مبتنی بر نظام فکری خود ایشان تفسیر و تبیین کنند تا هر کسی با هر نیتی نخواهد از امام در جهت منافع شخصی‌اش استفاده ببرد.

- آیا در مورد انتخابات آینده صحبتی دارید؟ شاخص­های امام، شاخص­های خط امام؟

- شاخص‌های امام در بین صحبتهای خود امام موجود است و باید به همانها رجوع کرد که اخیرا جنبش عدالتخواه دانشجویی جزوه‌ای با موضوع صحبتهای امام خمینی در مورد انتخابات مجلس و وظایف کاندیداها و مردم، به نام «انتخاب روشن» تهیه کردن است که از روی سایت عدالتخواهی قابل دریافت است. اما به نظرم با توجه به شرایط کنونی چند نکته اهمیت بیشتری می‌یابد. اول از همه اینکه این را باید مردم و دانشجویان ما بدانند که در نگاه امام خمینی، رأی دادن لیستی امری مردود بود. امام در این زمینه می‌فرمایند که: “«کى و از کجاست» مطرح نیست، از هر گروهى باشد، حزب باشد یا غیرحزب، نه حزب اسباب این مى شود که غیر آن فاسد، و نه صددرصد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست”. و البته امام معیارهای کاندیدای اصلح را نیز تعیین می‌کند. امام انتخابات را صرفا جولانگاه سیاسی چند حزب و کاندیدا نمیدانست بلکه انتخابات را عرصه‌ای برای حضور آزادانه و آگاهانه مردم می‌دانست تا مردم با شناخت درستی از کاندیداهای موجود به آنهایی رأی دهند که اصلح باشند. مهمترین این معیارها به نظرم عبارتند ازتعهدبهاسلام، شناختن سیاستواحتیاجاتومصالحومفاسدکشور، لمسطعمتلخفقرومحرومیتو اعتقاد به سیاست «نه شرقی، نه غربی». همچنین در مورد حضور آزادانه مردم می‌فرمایند :” مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند و هیچ فرد و یا گروه و دسته ای حق تحمیل فرد و یا افرادی را به مردم ندارند.” که به نظرم این مورد اخیر نیز از مواردی است که این چند روزه باید دوباره برای گروههای مختلف مخصوصا رسانه‌ها و احزاب سیاسی مورد بازخوانی قرار گیرد.

به نظر انتخابات هرچند در ظاهر یک مقطعی برای تعیین شدن چند نماینده مجلس است اما “فرصت” بسیار خوبی برای مطرح شدن معیارهای خط امام در جامعه و سنجش میزان سنخیت هر فرد و کاندیدا با آن است. در مقطع انتخابات درگیر شدن در مباحث سیاسی سطحی نتیجه‌ای جز غفلت از فرصت مهمی چون مطرح کردن شاخص‌های اسلام ناب در بر ندارد.