ورود به قلمرو جادویی دیکتاتورها

 سالهای انقلاب برای نمایش در این جعبه جادویی از انبارهای خاک گرفته خارج میشود. و این یعنی بیست و اندی سال تأخیر . بیست و اندی سال انقلاب خط قرمز حساب می‌شده است. همانطور که نشان دادن فیلم‌های مستهجن خط قرمز حساب می‌شده است. و اگر از ایشان‌ی که این کار را کرده‌اند دلیل این سانسور را بپرسی برایت صد آیه و حدیث از "خسته شدن مردم از انقلاب" و یا "جذاب نبودن انقلاب" و قس‌علی‌هذه خواهند خواند. و جالب اینجاست که بازخوانی پرونده انقلاب و سخنان امام روح‌ا.. پس از فتنه 88 مورد استقبال مردم واقع میگردد. و این استقبال یعنی هرگاه دیدی که کسی دم از جذاب نبودن انقلاب میزند مشتی خاک بر دهانش بپاش!

این مورد و بسیاری از موارد دیگر توهماتی است که امروزه گریبان‌گیر جام‌جم‌نشینان گشته است. و این توهمات که گاه رنگ و لعاب خیرخواهی و دلسوزی میدهد، البته بیشتر از نوع خاله‌خرسی‌اش(!) محتوای رسانه را به ناکجا آباد میبرد.

جذب مخاطب بزرگترین دغدغه و اولویت مدیران فراگیرترین رسانه کشور است. و زمانی که این دغدغه را کنار توهم جذاب نبودن انقلاب و خسته شدن مردم از سخنان انقلابی میگذاری نتیجه‌ای جز حذف جریان اصیل انقلاب را نمیتوان برای آن متصور شد. یعنی در این رسانه همه می‌توانند تریبون داشته باشند اما حزب اللهی باید خفه شود!

با همین دغدغه‌های به ظاهر مقدس است که شاخک‌های صاحبان قدرت رسانه تیز میشود تا مبادا چهره‌های اصیل انقلاب و حرف‌ها و دغدغه‌هایشان به نمایش گذاشته شود. چرا که موجب فرار مخاطب میگردد! و در کنار به راحتی به یک فرد ضد انقلاب که در محافل صهیونیستی برای ضربه به ایران تئوری‌پردازی و سخنرانی میکند، در چند نوبت خبری رسانه داده میشود.

رسانه ملی؛ دروغ بزرگی که سالهاست که شنیده میشود؛ ملی(!). بخواهیم سانسورهای قبلی در صداوسیما را توجیه کنیم میگوییم این رسانه، ملی است، رسانه انقلاب که نیست.اما واقعا به رسالت ملی خود عمل نموده است؟ آیا واقعا این رسانه ملی است؟ نگاهی به برنامه‌های صداوسیما از بخش‌های خبری گرفته تا سریال‌ها و دیگر برنامه‌های هنری چیزی جز یک دیکتاتوری نخبگانی اشرافی را نشان نمی‌دهد. به راحتی دغدغه‌ها و مشکلات و آرمان‌های(اگر آرمانی داشته باشند) یک طبقه خاص پیگیری و پمپاژ میشود. از مشکل فلان کوچه شهرک غرب گرفته تا چند صد میلیون پول فلان بازیکن باید در صداوسیما بررسی شود اما باید سالها منتظر بمانی تا یک بار مشکلات مناطق محروم کشور به نمایش درآید. آن هم در نهایت نه به علت فعالیت رسانه به اصطلاح ملی که به یمن حضور رئیس جمهور در یک منطقه محروم تحفه‌ای نصیب این مناطق میگردد.نمیدانم اما احتمالا این کار را هم میتوانند توجیه کنند و آن را عین عدالت بنمایانند. بالاخره کسی که پولش بیشتر باشد باید سهم بیشتری از رسانه داشته باشد تا کسی که پول ندارد. یا مگر اصلا عدالت مساوات است که ما رسانه را به قسمت مساوی بین افراد توزیع کنیم. بگذریم از اینکه اگر قرار بود به گفته حضرت روح‌ا.. و خلف صالحش عمل میشد نه تنها باید هنر، نشان دهنده مستضفعان و جنگ فقر و غنا باشد که باید کوبنده اسلام اشراف و مرفهین بی‌درد می‌بود. و البته درد بی‌دردی صدا و سیما در قبال مستضعفان، فقط دامن پابرهنگان و کوخ‌نشینان ایران را نگرفته است؛ که در ابعاد فرا مرزی اخباری که متعلق به کشورهای صاحب قدرت و مستکبر است بیش از اخبار سیلی خوردگان افریقا و امریکای لاتین و دیگر مستضعفان جهانی است. اما زمانی که همین کوخ نشینان داخل کشور از رسانه بهره‌ای ندارند دیگر نباید انتظار رسانه داشتن رنج کشیدگان جهانی را داشت.

اسلام ناب و اسلام آمریکایی؛ دو گانه‌ای که حضرت روح‌ا... بارها آن را در سخنرانی‌ها و پیام‌های تاریخی خود مطرح کرده و ملاک‌های هر کدام را بیان نمودند. انگار حضرتش می‌خواست بفهماند که آنچه در آینده ممکن است انقلاب را تهدید کند در کنار کفر بیرونی، برداشت‌های ناصواب از اسلام است که گاه به صورت اسلام متحجرانه و مقدس‌مآبانه چهره مینماید و گاه به صورت اسلام اباحه و لیبرال. و حال ربط این دوگانه به رسانه به اصطلاح ملی چیست؟ مهمترین معضل این است که صدا و سیما با این دو گانه بیگانه است. البته زمانی که شخص امام در رسانه مورد بی‌مهری قرار میگیرد دیگر نباید انتظار مطرح و عملی‌شدن دغدغه‌های ایشان را داشت.

بیست روایت از سیدناالقائد پیرامون جنبش دانشجویی

× چون کشور در شرایطی است و نظام  اسلامی، ساخت و ویژگی‌ها و مختصاتی دارد که حتما جنبش دانشجویی در کنارش حضور داشته باشد.

× جنبش دانشجوئی در کشور ما در تاریخ ثبت شده و شناخته شده‌ی خود، همیشه ضد استکبار، ضد سلطه، ضد استبداد، ضد اختناق و بشدت عدالتخواه بوده است.

× در تمام دورانهای مختلف، در طول انقلاب، حوادث گوناگون، لحظه‌های حساس و خطیر، حضور دانشجویان مومن، متعهد، عدالتخواه، باگذشت، توانسته فضا در جهت صحیح هدایت کند.

× این برداشت من از جنبش دانشجوئی و نگاه من به جنبش دانشجویی است: ضد استکباری، ضد فساد، ضد اشرافیگری، ضد حاکمیت تجمل‌گرایانه و زورگویانه، ضد گرایشهای انحرافی؛ اینها خصوصیات جنبش دانشجوئی است.

× البته تشکل‌ها از بدنه‌ی دانشجوئی هم خودشان را نباید جدا کنند؛ یعنی اینجور نباشد که تشکل، موجب تقسیم دانشجو بشود. به دانشجوها نزدیک باشد.

× به نظرم میرسد یکی از کارهای لازم، تشکیل جلسات فکری وسیعی است که مجموعه‌ی دانشجوئی، همراه بامجموعه‌ی حوزوی، با برنامه‌ریزی خوب، میتوانند به‌وجود بیاورد تا بنشینند درباره‌ی مسائل گوناگون فکر کنند.

× ما میخواهیم که جوان ما احساس کند که باید فکر کند و باید این فکر را مطرح و آن را مطالبه نماید.

× دانشجوی متعهد و آگاه از پیش از انقلاب تاکنون همواره در جستجوی مهمتری مسائل جاری کشور بوده است.

× دانشجوی جوان اگر چه خود برخاسته از قشرهای مستضعف جامعه هم نباشد، به عدالت اجتماعی و پرکردن شکافهای طبقاتی به چشم یک آروزی بی‌بدیل  می‌نگرد.

 × امروز این}عدالت اجتماعی{ مهمترین و مطرح‌ترین مسئله‌ی کشور ماست و نسل جوان دانشجوی متعهد و مومن نمی‌تواند نسبت به آن بی‌تفاوت بماند.

× میگویند دانشجوی این دوره دیگر نمتواند دانشجوی دوران ضد استعماری باشد. میگویند دوران ضدیت با استعمار و استکبار و مرگ بر استکبار گفتن، گذشته است؛ دوران عدالت‌خواهی و مبارزه‌ی با سرمایه‌داری  سرآمده است؛ دوران آرمان‌خواهی و تبری و تولای سیاسی تمام شده است؛ گفتمان جدید دانشجویی عبارت است گفتمان جهانی، جهانی شدن، گفتمان واقع‌بینی، گفتمان پیوستن به نظم نوین جهانی، یعنی سیاهی لشکر امریکا شدن!

× خصوصیت سوم، آزادی و رهایی از وابستگیهای گوناگون حزبی و سیاسی و نژادی و امثال اینهاست.

× بر این حرکت}دانشجویی{، فقط احساسات حکومت نمی‌کند؛ بلکه ضمن این‌که احساسات هست، منطق و تفکر و بینش و تحصیل و میل به فهمیدن و تدقیق هم در ان وجود دارد.

× من آن مجموعه‌ی دارای هدف و آرمان و احساس را بحث می‌کنم که مقوله جنبش دانشجویی هم متعلق به آنها است، و الا آنها هم اگر در تظاهراتی حضور پیدا کنند، حضورشان یک حضور مصنوعی و دروغی غیرواقعی است! گاهی دیده شده که از آن قبیل آدمهایی که هیچ دغدغه‌ای جز همین چیزها ندارند، در اجتماعی هم حاضر شده‌اند؛ یعنی بله، ما هم هستیم! معلوم است که مقوله کار جدی و کار آرمانگرایانه، مقوله نیست که آدمهای این طوری اصلا بتوانند در آن خیلی نقش داشته باشند.

× خود دانشجویان باید مواظب باشند که انسانهای بد نیت، تجمعهای بد نیت، تشکیلاتهای بد نیت، مجموعه‌های بد نیت و بد سابقه و بد نام، نزدیک نشوند. اگر هم می‌خواهند کار خیری بکنند، بروند خودشان کار خیر بکنند؛ به مجموعه‌ی دانشجویی کاری نداشته باشند.

× یکی دیگر از آفات جنبش دانشجویی دور شدن از آرمانهاست.

× یکی دیگر از آفات مهم جنبش دانشجویی، سطحی شدن است. عزیزان من! از سطحی شدن به شدت پرهیز کنید. خصوصیت دانشجو، تعمیق و تدقیق است.

× اصل اینکه دانشجو حرفش را روشن و صریح بزند و دچار سیاسی‌کاری نشود چیز مطلوبی است. بدترین اشکال و اشکال وارد بر جنبش دانشجویی این است که دانشجو دچار محافظه‌کاری بشود و حرفش را با ملاحظه موقع و مصلحت خیالی بیان کند.

 

 

نکاتی پیرامون تجمع بدون مجوز در اعتراض به تصویب دانشجوی پولی

 چند بار دست به نوشتن بردم تا این مطلب را تکمیل کنم. هر بار یا در میانه راه تمام مطلب را پاک میکردم یا نیمه کاره رها میکردم. نه از بیحالی که همواره ترس از اختلاف بین نیروهای خودی مانع میشد. اما در این مدت بارها از نیش دوستان از بابت "برگزاری تجمع غیر قانونی" بهره برده‌ام! و نق‌ها و طعنه‌های سبزها را شنیبده ام. لذا در نهایت به این نتیجه رسیدم که سکوت باعث افزایش شبه‌ها و ایرادات میشود و زیر سوال رفتن دیگر حرکتهای عدالتخواهانه و استکبارستیزانه از نتایج حتمی سکوت خواهد بود.هر چند که تا آن لحظه مجوز برگزاری این تجمع صادر نشده بود اما دیگر اتحادیه های دانشجویی موافقت ضمنی خود را با این تجمع اعلام مینمایند.  خبر تجمع 5 اتحادیه دانشجویی کشور بر روی تلکس های خبری میرود تا اینکه در روز مقرر برای برگزاری تجمع، 4 اتحادیه دانشجویی اعلام میکنند که به علت عدم مجوز این تجمع در این مراسم شرکت نخواهند کرد. در این میان جنبش عدالتخواه دانشجویی با اعلام برگزاری تجمع در رأس ساعت مقرر بر تصمیم خود ولو بدون صدور مجوز تأکید میکند.

برخی از تشکلهای دانشجویی هر چند که موافق طرح نبودند اما حاضر به حضور در تجمع نشدند. مهمترین دلیلی که برای آن آورده میشد عدم صدور مجوز برای این تجمع بود.نکاتی را پیرامون این دلیل به نظر میرسد که بیان میشود:

  • اول از همه اینکه ما(تجمع کنندگان درمقابل دولت و مجلس) به وظیفه شرعی، انقلابی و قانونی خود که امر به معروف و نهی از منکر باشد عمل نمودیم. بر طبق فرمایشات مکرر حضرت امام روح الله و امام خامنه ای. در کنار اصل 8 قانون اساسی و دیگر اصول آن و جلوتر از همه اینها واجبات و دستورات دین مبین اسلام، سوال از مسئولین، امر به معروف و نهی از منکر صاحب منصبان، پرسش از هر پدیده ضد عدالت، عمل به وظیفه انقلابی خود در مقابل کژیها و .. وظیفه هر فرد مسلمان متعهد و انقلابی میباشد.لذاست که تذکر به قانونی کردن تبعیض و اعتراض به آن را تکلیف خود میدانستیم.
  •   اما ابتدا جادارد که به سوالاتی که در مقابل تجمع مقابل دولت و مجلس پیش آمده پاسخ دهیم. اولین سوالی که پیش میآمد اینجا بود که چرا تجمعی که مجوز نداشت را برگزار و به شرکت در آن اصرار ورزیدیم. این سوال به طور مکرر از ما پرسیده شد و البته در اکثر موارد مقایسه ای میشد بین این تجمع و تجمعات افرادی که پس از انتخابات به نتیجه انتخابات اعتراض داشتند. توضیح اولی که باید داد این است که آیا این اولین حرکت غیرقانونی است که در جمهوری اسلامی صورت میگیرد یا چنین حرکتهای غیر قانونی دیگری سابقه داشته است. و آیا آن حرکتها مورد تأیید رهبری قرار گرفته است یا خیر؟ برای نمونه فقط به یک مورد آشکار و عیان آن اشاره میکنم. تسخیر لانه جاسوسی. بر طبق قوانین بین المللی و نیز قوانین کشوری  تسخیر سفارت امریکا در تهران کاری غیرقانونی بوده است. آیا انقلابیونی که این جاسوسخانه را منحل کردند از وزارت کشور مجوز دریافت کرده بودند یا خیر؟ چه طور میشود که حضرت امام مهر تأییدی بر حرکت این دانشجویان میزنند؟ به نظر میرسد که هر چند قانون باید به عنوان چهارچوبهای حرکتهای ما در جمهوری اسلامی مطرح باشد اما گاهی که ذیل عنوان قانون بی قانونی صورت میگیرد میشود حرکتهایی را با رعایت مصالحی که گفته خواهد شد انجام داد. زمانی که سفارتخانه به مرکز جاسوسی خونخوار بزرگ برای زمین زدن انقلاب اسلامی مردم مظلوم ایران تبدیل گشته است و به طور واضح در امور داخلی کشور دخالت میکند و در حال ضربه زدن به کشور است دیگر نمیتوان منتظر این باقی ماند که آنها کماکان به کار خود ادامه دهند. مگر آنها مرز و حریم ما را رعایت کردند که حال ما مرزهای آنها را رعایت کنیم. لذا برای دفع شر تجاوزهای آنها، دانشجویان پیرو خط امام این مرکز سنگ اندازی را تسخیر میکنند. حال نسبت این تجمع با آن تسخیر چیست؟ مطرح شدن دانشجوی پولی در سالهای 83 با اعتراضات دانشجویان به این پدیده همراه میشود. در نهایت طرح در سال 83 با اعتراضات دانشجویی از قبیل تجمع در دانشگاه ها و تحصن در مقابل مجلس شورای اسلامی لغو میشود. در ان سالها بیانیه ها، نامه ها و گزارش های تحلیلی مفصلی پیرامون ضد عدالت بودن طرح و دیگر مشکلات و تبعات دانشجوی پولی جمع آوری شده و توسط کمیته مبارزه با دانشجوی پولی و دیگر تشکلها و اتحادیه های دانشجویی مطرح میشود. در اوایل مطرح شدن این طرح در برنامه های دولت اعتراضاتی به این طرح شد و در مواقع مختلف این حرفها به مسئولین امر تحویل داده شد. برای نمونه میتوان به سخنان نماینده جنبش عدالتخواه در مقابل وزیر علوم و یا سخنان نمایندگان جنبش محضر رهبر معظم انقلاب نام برد. با جدی تر شدن این ماجرا دوباره بیانیه های تحلیلی و نامه های سرگشاده خطاب به نمایندگان زده شد و از آنها به پاسخگویی دعوت شدند. این موارد در حالی صورت میگرفت که جریان عدالتخواه دانشجویی بارها شاهد بی مهری از طرف مسئولین دولتی و مجلس در مورد پاسخگویی به ایشان بوده است. نمونه های آن را میتوان به عدم حضور رئیس جمهور در جمع دانشجویان اتحادیه های دانشجویی ظرف 5 سال گذشته، عدم پاسخگویی و یا عدم توجه هیأت رئیسه مجلس در موارد دیگری که دعوت به پاسخگویی شده اند.  تمامی این موارد حجت را بر عدالتخواهان تمام میکرد ظاهرا مسئولین عزمی برای شنیدن سخنان دانشجویان ندارند. اما باز هم طی یک هقته تصویب دانشجوی پولی تا تجمع روندهای مشابهی طی شد. لذاست که اگر در این ماجرا ما متهم باشیم، که نیستیم، اول از همه باید انگشت اتهام را به سمت مسئولین بگیرید که شانه از زیر جوابگویی به مطالبات و پرسشها خالی میکنند سپس به سراغ ما عازم شوید.
  • در ادامه سوال قبلی بلافاصله مطرح میشد که تفاوت تجمع غیرقانونی شما و سبزها پس از انتخابات چیست. و یک متلکی هم می‌اندازند که شما قانون را برای دیگران میدانید نه خودتان.  پیرامون مقایسه ای که بین تجمع حاضر با تجمعات اغتشاشگران میشد نیز نکاتی بیان میشود. اول از همه اینکه این به اصطلاح معترضان آیا روند معقول و منطقی و قانونی رساندن صدای اعتراض خود را به گوش مسئولین امر طی کرده بودند یا خیر؟ این حضرات تقریبا تمامی روند را برعکس طی کردند. قبل از اعلام قطعی نتایج برد خود را اعلام کردند. با همان توهم ریختند جلوی وزارت کشور. در همان روز اول شروع کردند به همه جا و همه کس بد و بیراه گفتن. آتش زدن مکانها و وسایلی که در دسترسشان  بود را شروع کردند و به اسم تجمع به توحش پرداختند. تازه پس از این بود که برخی به این حضرات تذکر دادند که یک قانونی در کشور وجود دارد. این بود که پس از کلی اغتشاشات روزانه و شبانه رفتند سراغ گزینه‌ای که باید قبل از این به سراغ آن میرفتند. یک چیزی مثل شکایت به یکی از نهادهای قانونی کشور یا درخواست جلسه و از اینطور چیزها. در ادامه روند معکوس این عده معترضین به نتایج انتخابات میروند پیش رهبری نظام. حال به نظر آیا این روند با روند تجمع مقابل مجلس در اعتراض به دانشجوی پولی یکسان بود. هنوز تفاوتها تمام نشده است. ادامه دارد
  • . طی چند ساعت نعره‌های منافقانه‌و  بدمستی‌های شبانه و روزانه‌ این عده چنان آبرویی از نظام در سطح جهان برد که نتوان وصف کرد. ریخته شدن آبروی نظام اسلامی، تضعیف حکومت اسلامی، فراهم کردن شرایط برای ضربه زدن به بنای رفیع جمهوری اسلامی توسط دشمن، ایجاد فتنه در امت اسلامی تنها گوشه‌ای است که ایشان  به اسم حراست از آرا مردم(بخوانید مرفهان بی درد و زالوصفتان و متحجران و ...)  و صحنه آرایی خطرناک  با لعاب در خط امامی بودن و التزام به قانون اساسی و ... انجام گرفت. آیا حرکتی که کاملا مطابق اهداف دشمن است با حرکتی که دشمن نمیتواند از آن بهره برداری سیاسی بکند یکی است؟ البته آنها نیز جوابهای خود را در آستین دارند و میگویند که نظامی که رأی مردم را نادیده بگیرد از حجیت می‌افتد. بگذریم از اینکه این افراد نتوانستند این ادعای خود را اثبا کنند، اما بالفرض که ادعایشان درست باشد، آیا باز هم باید همینگونه حرکت میکردند. اگر حرکت اعتشاشگرانه شان درست بود پس چرا جلسه با امام امت؟ پس چرا نامه به وزارت کشور؟ و ... آن هم پس از اغتشاش. هر چند که پاسخ این سوال را با اکراه نوشتم. چرا که کوس رسوایی از ضدانقلابهای وارث اسم امام و انقلاب از بام افتاده است و دیگر حنایشان رنگی ندارد. از ضد انقلاب و ضد اسلام و ضد حکومت مستضعفان انتظاری بیش از بهانه گیری و نق زدن در هر موقع و به هر بهانه ای نیست اما از این در عجبم که چرا عده‌ای از محبین انقلاب اسلامی هنوز این تفاوتها را متوجه نمیشوند.

سخنی با برادران عزیز خود از مخالفان تجمع که مهمترین دلیل مخالفتشان با تجمع عدم صدور مجوز بود چند سوال مطرح مینمایم. امید است که بنده حقیر را که احتمالا در دید ایشان فردی قانون شکن هستم را راهنمایی کرده و میزان بصیرت مرا بالا ببرید.

    • نظرتان در مورد تسخیر لانه جاسوسی چیست. قانونی بود یا غیر قانونی؟
    • نظرتان را پیرامون تجمعاتی که در مقابل سفارتهای کشورهای خارجی در ایام داغ غزه برگزار میشد شنوا هستم.آیا این تجمعات قانونی بود. ورود به باغ قلهک چه طور؟ آیا قانونی بود؟
    • گویند حداقل زمانی که باید درخواست تجمع را به وزارت کشور تسلیم کرد ده روز قبل از تاریخ درخواستی است؟ به نظر شما از روز هتاکی به قرآن کریم توسط یک انسان خبیث ضد دین تا روز تجمع مقابل سفارت سوئیس 10 روز بیشتر میگذشت یا خیر؟
    • اگر این اعتراضات در ایام اصلاحات صورت میگرفت در آن شرکت میکردید؟
    • راستی تجمعاتی که جریان حزب الله در داخل دانشگاه علیه سبزها انجام میشد مجوز داشت؟
    • بند میم وصیت نامه امام را مطالعه کرده اید؟ نظرتان را میخواستم بپرسم. ضمنا خوشحال میشوم بگویید که آیا این بند به جز عفاف و حجاب و انتهای بیانیه‌های آتشین کاربرد دیگری هم دارد؟
    • "اگر چنانچه دستگاه جابری را دید ‌که می‌خواهد به آنها ظلم کند، باید شکایت ‌از او بکنند و دادگاه‌ها باید دادخواهی بکنند؛ و اگر نکردند خود ملت باید دادخواهی بکند، برود توی دهن آنها بزند. در جمهوری اسلا‌می ظلم نیست..." این سخن حضرت روح الله است. آن را چگونه تفسیر میکنید؟

 هر چند که از گسترش فضای عدالتخواهی به دیگر تشکلهای دانشجویی بسی خوشحال و مسرور هستم اما هنوز ترسم بر این است که عدالتخواهی و مطالبه گری دستمایه بازی های سیاسی و جناحی قرار گیرد. آنجا که بخواهیم حرکتی را انجام دهیم به اسم عدالتخواهی و مطالبه گری و آرمانخواهی و سازش ناپذیری و عمل به بند میم وصیتنامه امام و هزار اصطلاح و عنوان دیگر توجیه کنیم و زمانی که بخواهیم حرکتی را منکوب کنیم آن را با عنوان غیرقانونی بودن، صبر و اعتدال و هزاران هزار توجیه دیگر مورد بی مهری قرار دهیم. چه طور است که دوستان تجمعات گوناگون در مقابل سفارت مصر خائن و انگلیس کثیف و عربستان امریکایی صفت برگزار میکنند و یادشان نمی افتد که قانونی نیز وجود دارد و حال دم از قانون میزنند. چه طور میشود که برای ایشان ورود به باغ قلهک در جریان قتل عام های غزه غیر قانونی نیست ولی حرکت دانشجویان در خوابیدن در فرودگاهها نادرست است. چه طور میشود که تجمعات و اعتراضات ایشان در دوران اصلاحات همگی عمل به وظیفه انقلابی و اسلامی شمرده میشود و اینک همان حرکتها با شدتی کمتر مخالف اسلام و انقلاب و نظام. چه طور میشود که حضرات بر خلاف قانون هر بد و بیراه و توهین و تهمتی را به برخی از سران و مسئولین نظام جائز و بعضا واجب میدانند و آنها را شرط لازم بصیرت میشمارند و اما... . سخن ناگفته بسیار است. بگذاریم و بگذریم. و اما یک سوال. به نظر شما آیا وزارت کشور مجوز برگزاری تجمع را در صورت طی مراحل قانون از طرف ما میداد یا خیر. و یک تقاضا. اینکه از دوستان عزیزم در دیگر تشکلها میخواهم چند عدد از این تجمعاتی را که با مجوز برگزار کرده اند را برایم نام ببرند. تا شاید حقیر از این توهم که گرفتن مجوز از وزارت کشور به نوعی محال است خارج شوم.

ادامه نوشته

"آیت الله خامنه‌ای" یا "آقا"؟ مسئله این نیست!

قبل نوشت:
خاطره قبلی که مرتبط با این مطلب است:
موهای فشن و تفسیر آیات اجتماعی! ماجرای کتابخوانی در مترو
البته در پست های بعدی هدف از گذاشتن این پستها و نیز برخی نکات را خواهم گفت.

۱. کتابخانه نزدیک پارک ساعی مشغول خواندن کتاب قاموس عدالت. می‌آید میپرسد شما امام صادقی هستید؟ میگویم نه. مپرسد پس چرا این کتاب را می‌خوانید؟ توضیح میدهم که هم علاقه بوده هم اینکه برای فعالیتهای اجتماعی و دانشجویی برایم کلی مفید خواهد بود. میرود. یکی دیگر می‌آید سر میزی که نشسته‌ایم. البته او دیگر از من چیزی نمی‌پرسد. از دوستم که دارد نکته‌های ناب را میخواند در مورد نویسنده کتاب پرسش میکند. دوستم میگوید که گزیده‌ای از سخنان آیت الله خامنه‌ای... . هنوز سخن دوستم تمام نشده که مگوید: "اِ، مال آقاست!؟" و دوستم ادامه میدهد که این کتابها گزیده‌ای از سخنرانی‌های آیت الله خامنه‌ای در موضوعات مختلف میباشد. هنوز اندکی از میز دور نشده که دوستم با حالت تعجب و  دهن باز به من نگاه میکند و من نیز. با تعجب به من مگوید "آقا!؟". به راحتی میفهمم علت تعجبش چیست. اگر یک نفر با شلوار لی، آن هم از مدلهایی که سوراخ دارد! با تیشرت چسب که به زور تمام بدنش را مپوشاند به شما بگوید "آقا" شما تعجب نمیکنید؟

بدحجابی با یاد خمینی!
۲. از مترو بلیط شارژی میخرم. همراه با آن یک کتابچه میدهد. میگوید پس از خواندن به بادجه‌های ایستگاههای دیگر تحویل دهید. کتاب چیست؟ نکات و خاطراتی از زندگی امام خمینی. جا گیرم نمی‌آید. مجبورم ایستاده کتاب را مطالعه کنم. هر چند برخی از روایتهایش برایم جذاب است، اما کلا از اینکه امام را فقط یک شخصیت عرفانی نشان بدهند خوشم نمی‌آید. به اواخر کتاب نرسیده یک نفر آمده جلویم می‌ایستد. جلوتر می‌‌آید. در حالی که متعجبم چرا با این همه جای خالی به سمت من می‌آید. نیم نگاهی می‌اندازم. دیگر نمیتوانم نگاهم را بالاتر ببرم.کفش آنچنانی و شلوار لی و مانتوی کوتاه مانع میشود نگاهم را بالاتر ببرم. دوباره مشغول خواندن کتاب میشوم. از من تقاضا میکند که کتاب را ببیند و میپرسد که در مورد چیست. ماجرا را مختصر برایش میگویم. به ایستگاه خودم نرسیده کتاب را به ایشان میدهم. میگویم که به یکی از بادجه‌های بلیط فروشی تحولی دهد. میپرسد مطمئنید لازم ندارید. میگویم که بله، اصلا مال من نیست. مال خود متروست. از مترو که خارج میشوم به این فکر میکنم که اولین روایتش در مورد توجه امام(ره) به حتی کوچکترین جزئیات دین و از جلمه حجاب است. ماجرایش این است که یکی در سر سفره دستش را دراز میکند. کمی از آستینش عقب میرود و بالاتر از مچ دستش دیده میشود و امام هم تذکر میدهد. داشتم فکر میکردم که این خانم پس از خواندن اولین روایت چه میکند. دیگر نمیتوانستم ببینم.

با افتخار میگویم: من یک چکمه پوشم

|ملتی که در خط اسلام ناب محمدی -صلی الله علیه و آله وسلم- و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند، چرا که در هنگامه خطر ملتی سربلند و جاوید است که اکثریت آن آمادگی لازم رزمی را داشته باشد.||حضرت روح الله|

کلی درد دل داشتم که میخواستم به مناسبت هفته بسیج بنویسم. ولی مدتی است دوستان مدام متذکر میشوند که انگار دافعه ات نسبت به دوستان بسیج بیشتر از ضد انقلاب شده است. هر چند که حرف بسیار است اما فعلا بی خیال درد دلها و نقدها. و اما اصل مطلب:

مستکبرین و تاریکفکران، متحجران و مرفهان بی درد زیاد بر نام پاک بسیج تاخته اند و سیل لجن فحش و ناسزا را بسیار بر این شجره طیبه رانده اند. هرگاه به بهانه ای و بهایی. و نه از برای نزدیک شدن دفتر بسیج به مکتب بسیج که اتفاقا برای از بین بردن مکتب بسیج و باقی گذاشتن دفتر بسیج. آنگونه تاخته اند که با آوردن اسم بسیج و بسیجی یاد چکمه و باتوم در ذهن ها مجسم شود. در مقابل اکثرا در این جبهه سپر در دست گرفته ایم تا مبادا چکمهایمان دیده شود. تا خود را مبرا کنیم از اینکه توانایی باتوم به دست گرفتن داریم. اما من با افتخار اعلام میکنم که من یک چکمه پوش هستم. من فقط چکمه پوش نیستیم. من فقط لباس خاکی و شلوار شش جیب نمی پوشم. اما به موقعش هم چکمه می پوشم هم باتوم که سهل است مسلسل به دست میگیرم. چرا که تمام انبیاء مطمئنا چکمه پوش بوده اند و لباس مقدس رزم را به تن کرده اند. آنهایی که میخواهند به زور اینگونه جا بیاندازند که بسیجی نسبتی با باتوم و چکمه ندارد باید بدانند که از آنچه حضرت روح الله گفت عقب نشسته اند.و لطفا کسی با نام روح الله این فحش را به بسیج ندهد!

و تمام آنچه نوشته شد نه به معنای این است که امروز باید لباس رزم نظامی به تن کرد و با باتوم وسط خیابان ها گشت زد و بیسیم بازی راه انداخت... و نه به معنای اولویت برای امروز بسیج. فقط مطلبی بود جهت زدودن یک توهم مزخرف پیرامون مکتب مقدس بسیج!