اولویت کار و نگاه معرفتی-فرهنگی بر کار و نگاه سیاسی

× اولین باری که یکی از تشکل‌ها را برای فعالیت جدی انتخاب کرده بودم، داخل تشکل شدم و از یکی از اعضای تشکل پرسیدم که تفاوت شما با بسیج چیست؟ طرف به شوخی گفت که :"داخل بسیج که می‌روی اولین چیزی که بهت می‌دهند، فرم ثبت نام است، وقتی داخل مجمع می‌آیی اولین چیزی که بهت می‌دهند جزوه است!"

هرچند که ایشان به زبان شوخی مطلب را بیان کردند اما یک مفهوم مهم را با همین جمله منتقل کردند و نشان دادند که مباحث فکری، معرفتی و تربیتی برای آنها مهمتر از یک عضویت خشک و ظاهری می‌باشد.

× یکی از تشکل‌ها بود که هنگام ورود، یک فرم به طرف می‌دادند. نه فرم ثبت‌نام! یک فرم حاوی یکسری پرسش که طرف باید پاسخ دهد. و سوال ابتدایش این بود که چرا به فلان و فلان تشکل نرفته‌ای؟! تازه پس از آن می‌رسید به آن قسمت که چرا این تشکل را انتخاب کرده‌ای؟ و سوالات دیگر.

× یکی از دوستان تعریف می‌کرد که :"داشتیم برای اعتراض  به یک موضوع در یک تجمع دانشجویی آماده می‌شدیم. یکی از دوستان با ما همراه شد تا بیاید. بهش گفتم دلایل اعتراض تو چیست؟ کمی ایستاد و نتوانست دلایل قاطعی بیاورد. بیشتر به خاطر اعتماد به بقیه و شاید هم مسئول تشکل، شرکت در تجمع و اعتراض به آن موضوع را درست می‌دانست." مسئول از اینکه طرف در تجمع شرکت کند مانع شده بود.
"ما من حرکة الّا و انت محتاج فیها الی معرفة"

× کتاب پیشوای صادق را که می‌خوانی به اینجا میرسی که :"دشواری کار دعوت راستی امامت در همین نکته نهفته است. یک دعوت مسلکی کامل که می‌خواهد قدرت را از هرگونه زورگویی و تجاوزطلبی و تعدی به حق آزادی مردم دور نگه داشته، اصول و موازین اساسی اسلام را مراعات کند، ناگزیر باید با تکیه بر شعور و درکت مردم و در زمینهٔ احساس نیاز خواست طبیعی آنان، رشد و پیشرفت خود را ادامه دهد. و به عکس، مبارزاتی که هرچند به ظاهر با شعارهای مسلکی و مکتبی کار خود را آغاز می‌کند، ولی در عمل، دست به قدرت‌نماییهای همچون همه قدرتمندان می‌زند و از اصول اخلاقی و اجتماعی خود چشم می‌پوشد، از این دشواری فارغ است؛ و این است راز طولانی بودن جریان نهضت امامت، و نیز سر پیشرفت نهضتهای موازی نهضت امامت-مانند بنی‌عباس- و شکست نسبی این نهضت."(پیشوای صادق ص ۵۳)

× برخی از تشکل‌ها نوع نگاه و موضع‌گیری مخاطب به عرصه‌های سیاست، اولین فیلترشان برای ورود به تشکل می‌شود. و یا در برخی تشکل‌ها که وضعیت بهتری دارند این گزینش هر چند شاید از مباحث دیگر شروع شود اما اولویت‌های کار تشکل بر روی موضع‌گیری و نظرِ نهایی عضو و مخاطب در عرصه سیاست متمرکز می‌شود. این نوع اولویت‌بندی در تشکل‌های دانشجویی باعث افزایش زمینه‌های بروز مشکلاتی نظیر استفاده از هر نوع تئوری و توجیهی برای رسیدن به مقصود مورد نظر، گرفته‌شدن فرصت تفکر و رشد از اعضای تشکل، سوختن زمینه‌های آزاد فکری و آزاد اندیشی، عدم ورود تشکل و اعضای آن به مسائل فرهنگی و نیز مسائل عینی جامعه و صرفا درگیری و تنفس در فضای سیاسی و سیاست‌زده و ... خواهد شد.

× معرفت صرفا برخی مباحث نظری و آن هم آنچنان که اکثراً می‌پندارند فقط ولایت فقیه، مباحث شیعه-سنی، و یا پاسخ به شبهات نیست. هرچند که از این موارد نیز می‌باشد. تبیین مولفه‌های اسلام ناب و اسلام آمریکایی، شاخصه‌های خط امام، شاخص‌ها و الگوهای کارهای فرهنگی و سیاسی و بسیاری از مباحث دیگر نیز داخل در مباحث معرفتی است که از آنها غفلت می‌شود.

مرتبط: نکات تشکیلاتی از کتاب "پیشوای صادق"

نکاتی تشکیلاتی از کتاب "پیشوای صادق" | آیت الله خامنه‌ای

کتاب پیشوای صادق حاصل چند سخنرانی از آیت الله خامنه‌ای در سالهای قبل از انقلاب می‌باشد که به تحلیل شرایط سیاسی زمان امام صادق(ع) و نیز روش‌هایی که امام صادق(ع) اتخاذ کرده بودند می‌پردازد. و البته همزمان نیز به برخی مقاطع تاریخی دیگر از زندگی امام شیعه مپردازد. هر چند که کتاب به صورت مجزا برای تشکیلات نوشته نشده است اما در لابلای مباحث مطرح شده می‌توان اصول و مبانی‌ای برای یک کار تشکیلاتی اسلامی-انقلابی را بدست آورد. در ادامه نکات و برداشت‌هایی برای شرایط حال و پیرامون بحث تشکیلات از ایتن کتاب می‌آید. [مواردی که زیرشان خط کشیده شده است نکات بنده می‌باشد]

آیت الله خامنه‌ای پیرامون عناصر سازنده نظام اجتماعی به دو مورد ایدئولوژی و قدرت اجرایی و اجتماعی اشاره می‌کنند. که ائمه(ع) در دوران‌های مختلف برای ایجاد چنین شرایطی فعالیت می‌کردند. با مطالعه کتاب تقریبا به این نکته می‌رسیم که منظور از قدرت اجرایی و اجتماعی، یک تشکیلات سازمان یافته با نیروهای قوی و نیز بدنه اجتماعی توجیه می‌باشد. که این موارد جز با کار دراز مدت حاصل و برنامه‌ریزی شده مشخص نمی‌شود.

وضع حکومتِ کوتاه مدت و در عین حال انقلابی امیرالمؤمنین(ع) درس و تجربه آموزنده‌ی حال یک حکومت اسلامی و انقلابی در میان مردم تربیت نشده و یا منحرف بود. که تلاش‌هایی بر امامان بعدی در اتخاذ روش‌های دراز مدت و تربیت دشوار و سختگیری‌های حزبی را تحمیل می‌کند.

دُورانِ پس از صلح امام حسن(ع) را می‌توان دوران جمع‌آوری و حفظ نیروی اصیل شیعی، گستردن تفکر اصیل اسلامی محدود ولی پرعمق و انتظار برای قیام نامید. در همین دوران است که امام حسن(ع) با جلوگیری از تجهیز و اقدام نظامی توسط برخی شیعیان، آنها را به ایجاد تشکل و سازماندهی فرامی‌خواند: «...باید خویشتن را به طور جمعی به وسیله پیوندی خدایی محافظت کنید و به پراکندگی دچار نشوید. مقاومت و نماز و تقیه را پیشه سازید و بدانید خداوند هر لحظه به رنگی درآمدن را از بندگانش مبغوض می‌دارد...» که وجود این تشکیلات پنهانی را میتوان با نشانه‌هایی همچون گسترش اندیشه شیعی با وجود محدودیت‌ها و دشمنی‌ها دریافت.

این روند در دراز مدت پس از قیام امام حسین(ع) نیز ادامه پیدا می‌کند. پس از قیام امام حسین(ع) آنگونه که امام صادق(ع) می‌فرمایند از شیعیان سه نفر در راه می‌مانند.[البته افرادی که صرفا ادعای شیعه بودن را داشتند حساب نشده‌اند]. در این میان برای امام سجاد(ع) دو راه می‌ماند. ایجاد احساسات و برافروختن مبارزه علنی که به علت آماده نبودن نیرو نتیجه‌ای جز فرو خوابیدن شعله و خالی کردن عرصه برای بنی‌امیه نخواهد داشت. و یا راه دوم که مهار احساسات سطحی با تدبیر پخته و ایجاد مقدمه کار واجب خود یعنی تأمین اندیشه(ایدئولوژی) و حراست از یاران معدود باشد. و حضرت سجاد(ع) راه سخت‌تر دوم را انتخاب می‌کند.

توجه به عملکرد حضرت سجاد(ع) و نیز امام حسن(ع) در مقابله با گروهی که خواستار قیام بودند بسیار قابل توجه است، چرا که با یک نگاه ظاهری، حرکت انقلابی حرکت قیام علنی تفسیر می‌شود؛ در حالی که غیرعاقلانه‌ترین کار ممکن در آن شرایط قیامی است که قیام‌کننده را به هیچ یک از اهداف و حتی عمل به تکلیف نیز نمی‌رساند. این آسیب بیش از همه در کمین تشکل‌هایی است که تابلو آرمانخواهی و انقلابی‌گری بر سردر آنها نصب می‌باشد. حرکتی که بدون پشتوانه‌های معرفتی و تشکیلاتی و دیگر ضمینه‌های لازم از لحاظ شرایط سیاسی-اجتماعی انجام شود و بر آن یک نگاه عملیاتی صرف و کوتاه مدت حاکم باشد باعث هدر رفت نیرو و زمین خوردن تشکیلات می‌شود. ضمن اینکه معضلات دیگری نظیر عدم تربیت درست نیرو، جریان‌ساز نشدن تشکل، عمیق نشدن افراد تشکیلات و ... را به دنبال خواهد داشت.

نمی شود عدالتخواه نبود!

آرمانی به نام عدالت
"قسطاً و عدلاً" و نه عبارت "دیناً" در " یملأ الله به الارض قسطاً و عدلاً" نشان از آن دارد که حقیقت ناب و روشنی که مهدی موعود (عج)با خود می‌آورد و آن‌چیزی که ملت‌ها منتظر آنند، قسط و عدالتی است که بشریت سالهای سال تشنه آن بوده و می‌باشد.

آرمانی که 124 هزار پیامبر در جهت تحقق آن در جامعه جهاد کردند و جنگیدند. "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ". جهادی که راهش با خون پاک رسولان، پابرهنگان و رنج‌کشیدگان در پهنه تاریخ بشری شناخته می‌شود. عدالتی که با آمدنش زنجیر از دستان پابرهنگان پاره می‌کند و سر مستکبران را به سنگ می‌کوبد و نشان خواهد داد که در جنگ تاریخی بین حق و باطل و فقر و غنا این مستضعفان هستند که زمین را به ارث خواهند برد و فرعون‌ها و قارون‌ها از زمین جز دفن شدن در زیر آوار  آب و خاک را به یادگار نخواهند برد.

عدالت...
عدالت، حقیقتی فراگیر بر تمام گیتی است و قیام همه امور بر عدل می‌باشد؛ که "بالعدل قامت السماوات و الارض".  هر فرد، جمع و یا حکومتی که خود را حق می‌داند، چاره‌ای ندارد جز اینکه در مسیر باریک عدالت قدم بگذارد.  در این مسیر هیچ راهی باز نشده است تا بتوان با تصور مصالح فردی و یا حکومتی،و دیگر توجیهات و تفسیرها عدالت را دور زد.

رعایت عدالت در هر یک از اعمال آدمی واجب است حتی بر انتقام‌ها؛ آنجا که فرموده است " وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى". عدم تخطی از عدل حتی آنجا که رسیدن به پیروزی را مانع شود الزامی است؛ آنجا که مولای متقیان(ع) فرمود: "أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور".

از عدالت نمی‌توان چشم پوشید حتی اگر اجرای حکم خداوند شاعر امیرالمؤمنین را به شعرسرایی در درگاه معاویه بکشاند. رساندن مردم به حقشان حتی اگر عده‌ای مفسد در اموال عمومی تصرف کرده باشند و آنها را مهریه زنانشان قرار داده باشند. چرا که در اجرای عدالت حق كهن به هيچ وجه باطل نمی‏شود؛ " الحق القديم لا يبطله شی‏ء"(حضرت علی(ٰع)).

عدالت یعنی برقراری مساوات و رساندن محرومان به حقوق خود و مقابله با ویژه‌خواری و ویژه‌خواهی عده‌ای اندک از حق عده‌ای کم‌قدرت. حتی اگر این مقابله باعث دلخوری برخی اشراف بشود که جایگاه ویژه‌ای را در مجالس در کنار پیامبر می‌طلبیدند، تا جایی که پیامبر اکرم(ص) این محرومان را که سالها رنج زیاده‌خواهی‌های عده‌ای کاخ نشین را تحمل کرده‌اند را اینگونه خطاب قرار دهد که: " مَعَكُمُ المَحيَا وَ مَعَكُمُ المَمَات"

مردم و عدالت
عدالت در کنار مردم از پایه‌های مشروعیت حکومت اسلامی است و بدون آن مردم و انسان‌ها نمی‌توانند به رشد و مقامات عالی بشری و کمال انسانی برسند. چرا که در شرایطی که حقوق انسان‌ها زیر پا گذاشته می‌شود، زمینه‌های رشد افراد در بعد دنیوی و اخروی گرفته می‌شود و اینجاست که قیام برای برپایی قسط از فوری‌ترین مواردی است که پیگیری آن جهت رسیدن به کمال ضروری میگردد. و شاید به همین خاطر اسلام عدالت اجتماعی را مهمترین آرمان اجتماعی قرار داده است که حکومت اسلامی موظف به برقراری آن در سطح جامعه می‌باشد. حمایت حضرت محمد(ص) از محرومان و مبارزه با مفسدان در زمان خویش و نیز سیره حضرت علی (ع)در دوران حکومت کوتاه خویش و قیام امام حسین(ع)در شرایطی که از حکومت بویی جز بوی تعفن فسادهای مختلف به مشام نمی‌رسید و نیز تأمل در سخنان هر یک از معصومان جایگاه رفیع عدالت در میان اهداف حکومت را روشن میکند.

در حکومت اسلامی همانطور که مردم به حکومت مشروعیت می‌دهند، تکلیفی را نیز قبول کرده‌اند که با انجام آن حرکت جامعه اسلامی به سمت آرمان‌ها تضمین می‌گردد. حضور مردم در عرصه‌های گوناگون به صورت حقیقی و نه صرفاً نمادین حافظ بقا و پیشرفت خواهد بود که در این زمینه طبیعتا عدالت استثناء نخواهد بود.

"و با عظمت‌ترین حقوق الهی، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم است. این حقی الزامی است که خداوند سبحان از هر یک از آن دو بر دیگری مقرر فرمود و آن را نظام تشکل و پیوند آنان و موجب عزت دینشان قرار داد. هرگز امور مردم جامعه بدون صلاحیت حکّام، اصلاح نشود و امور والیان جامعه بدون نظام صحیح مردم اصلاح نگردد. پس در آن هنگام که مردم جامعه حق حاکم را به حاکم ادا کردند و زمامدار نیز حق مردم را به آنان ادا کرد، حق در میان آنان عزیز گردد و مسیرهای روشن دین هموار، و نشانه‌های عدالت معتدل و برپا، ‌و سنت‌ها در مجاری خود به جریان می‌افتد."(نهج البلاغه)

و این تکلیف که بر مردم می‌باشد مطمئنا بر خواص جامعه گرانتر خواهد بود.

"هنگامی که به امر زمامداری برخاستم، گروهی عهد خود را شکستند،‌جمعی دیگر از راه منحرف گشته و گروه دیگری هم ستمکاری را پیشه خود کردند. گویی آنان سخنان خداوند را نشنیده بودند که  تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ". تا آنجایی که از پیمان خداوند با علما سخن میگوید که "... اگر گروهی برای یاری من آماده نبود و حجت خداوندی با وجود یاوران بر من تمام نمی‌گشت و پیمان الهی با دانایان در باره‌ی عدم تحمل پرخوری ستمکار و گرسنگی ستمدیده نبود، مهار این زمامداری را به دوشش می‌انداختم ..."(نهج البلاغه)

نگاهی به اهمیت جایگاه عدالت و قسط در نظام اجتماعی اسلام انسان را به این نتیجه میرساند که نمیتوان دم از اسلام زد و برای تحقق عدالت در جامعه و رفع تبعیض، فساد، ظلم، استکبار و سایر پدیده‌های ضد عدالت حرکتی انجام نداد. اعتقاد به عدالت الزامات عدالتخواهی، تلاش برای تحقق عدالت و مبارزه با هر پدیده ضد عدالت با خود به همراه می‌آورد.

بعد نوشت:
پارسال یک پست گذاشتم "جزواتی برای راهیان نور". وقت نیست تکمیلش کنم. ولی هنوز هم تازگی دارد.

نکته: یکی از دوستان نوشتند که :"اين جمله از يادداشتت ممكنه با سوء برداشت مواجه شود «عدالت یعنی برقراری مساوات...»". در آن بند منظور از مساوات، مساوات در مقابل ویژه‌خواری‌ها بوده است. مساوات در حقوقی که همه در آن یکسان میباشند. لطفا بد برداشت نشود!