و أما السائل فلا تنهر

این پست را خیلی وقت پیش در زمستان نوشته بودم. حالا منتشرش میکنم. نمیدانم چرا ان موقع نگذاشتمش 

در حالی که به سنگ فرش خیابان چشم دوخته است به سرعت قدم برمیدارد. گاهی سرش را بالا میبرد و به جمعیتی که از مقابل به سمت او می آیند نیز نظری می اندازد. در حال فکر کردن است. نمیدانم به چه اما از چهره اش که عبوسی از آن میبارد و چشمهایی که به زمین دوخته شده اند و پاهایی که به گونه ای خاص  بر زمین کوفته میشود معلوم میشود که غرق در تفکرات و شاید هم خیالات خودش است. فقط گاهی این حالت یکنواخت و تک رنگ با جابجا کردن کوله اش از یک شانه به شانه دیگر برهم می خورد. اما ناگهان می ایستد. نود درجه میچرخد گردنش را راست میکند. در چشمانش که به زمین دوخته شده بود یک جفت کفش مردانه و یک جفت کفش زنانه ظاهر میشود. پس از تماشای کفش ها در گذاری از لحظه چشمش به شلوار مردانه ای می افتد که هر چند کمی مندرس است و قباری از خاک بر روی آن نشسته اما معلوم است که صاحب ان برای مرتب نگاه داشتن ان تلاشش را کرده است و شلوار به خاطر پوشیده شدن زیاد و به احتمال زیاد بر اثر شست و شوی بسیار مندرس شده است. ادامه میدهد. از دستانی که از شدت سرما سرخ رنگ شده است خشکی و سوز هوای زمستان انها را به گونه ای واقعا ترحم انگیز تبدیل کرده است. کاپشنش هم وضع بهتری از کفش و شلوارش نداشت. آنچه باعث شده بود که  در میان پیاده رو ناگهان بایستد و اندکی بچرخد و به این فرد نگاهی بیاندازد سلامی بود که این فرد کرده بود.
ادامه داد...

** شهرستانی هستم و در تهران غریبم...
*باز هم بهانه های همیشگی که فقرا یا یه قول مردم گداها برای اینکه از فرد جند تومانی ببرند.
(صدای ناله بچه می آید کودک انگار که بین خواب و بیداری در آغوش مادرش ناله سر میدهد...)
**بچه ام بیمار است و برای مداوا...
*خوب حالا میخواهی گدایی کنی لازم نبود در هوای سرد زن و بچه ات را بیاوری وسط خیابان تا چندرغاز پول در بیاوری
**اگه میشود کمکی کنید. خدا خیر دنیا و آخرت ...
*اگه راست بگوید چه. خوب شاید واقعا برای مداوا به تهران امده است
**نگاه ملتماسانه او ...
*پول ندارم... یعنی دارم اما خورده ندارم...
**و باز هم نگاه ملتماسانه او...
*(خاطره ای به ذهنش میرسد. شبیه این ماجرا برای خود او اتفاق افتاده بود) اگر در ان روز کسی به من کمک نمیکرد چه؟ پولی از جیبش بیرون می اورد. به اومیدهد سرش را برمیگرداند دوباره چشم به سنگ فرش میدوزد و به مسیر قبلی اش ادامه میدهد.

حال دیگر واقعا به فکر فرو رفته. هر لحظه سوالی به ذهنش خطور میکند و برای آن دنبال جوابی میگردد.

آیا کمک کردن من باعث گسترش پدیده ی تکدی گری در جامعه نمیشود؟
اصلا از کجا معلوم که این فرد گدا بوده باشد.شاید واقعا انجه را که گفته درست بوده باشد. اصلا مگر فرض بر صحت گفتار افراد نیست؟ مگر در قرآن نیامده که «و أما السائل فلا تنهر»؟ پس وظیفه حکومت اسلامی چیست؟  خوب بالفرض که حکومت اسلامی در این مورد کم کاری کرد دیگر مردم وظیفه ندارند؟ اصلا کی گفته که این امر فقط مربوط به حکومت میشود و از وظایف مردم نیست؟ حادثه که خبر نمیکند. حالا اگه واقعا کسی در شهر غریب پولش ته کشید باید چکار کند. نباید که چند روزی داخل کمیته امام دنبال گرفتن چند تومان پول برود!

شاید باید به او کمک میکرد اما نباید به او پول میداد.چه طور، اگه میگفت که پول برای برگشتن به شهر ندارد متوانست او را ببرد به ترمینال بلیز همان شهر را برایش بخرد و او را راهی شهرشان کرده باشد. یا اگر پول برای مداوا میخواست میتوانست برود و در یک بیمارستان هزینه های درمان او یا همان فرزندش را بپردازد.

اری، شاید بهترین کار همین می بود.

و این آیه را زیر لب تکرار میکند: و اما السائل فلا تنهر

حقایقی ناگفته در مورد فراماسونرها

حتما با شنیدن فراماسونری و فراماسونرها به یاد نمادهای آنها نظیر مثلث و چشم و 13 و ... می افتید. و اگر مشتاق بوده اید حتما تا به حال تحلیلهای بسیاری در مورد نمادهای آنها روی چیزهای مختلف نظیر دلار و ... شنیده اید. اما تا به حال به این سوال فکر کرده اید که چه مقدار از این مسائل مشکل اساسی مردم میباشد. به نظر من که سرگرم شدن به این موارد از همان فتنه هایی که بیشتر در میان بچه مذهبی ها شیوع دارد.

همیشه به تمام کسانی که سراغ این موارد میروند به گونه ای افراطی میروند پیشنهاد میکنم که قبل از آن حتما یک دور تاریخچه انجمن حجتیه را بخوانند و مخالفت امام با این طرز تفکر و نیز طرز مقابله با دشمن را برای خود تحلیل کنند. مشکل حجتیه این بود که در زمانی که طاغوتی مثل شاه روی کار بود و تمام مشکلات از او نشأت میگرفت عده ای در دشمن شناسی اشتباه کردند و دشمن اصلی را بهایی ها قرار دادند. (البته اگر از نوع نگاه آنها به شرایط ظهور، حکومت در دوران غیبت و ولایت فقیه و ... نادیده بگیریم.)
ذکر خاطره ای از احمد احمد در این جا بد نیست. در کتاب خاطراتش نوشته بود که پس از ورودم به گروه حجتیه روزی تصمیم گرفتم که کتابهای بهاییان را برای امام ببرم و کارهای آنها را به امام نشان بدهم. یک کیسه کتاب بردم پیش امام و یکی یکی کتابها را به امام نشان دادم امام همه شان را خوانده بود و تازه به من گفت که چندتا کتاب دیگر هم هست که شما نیاورده اید! اما امام گفت که مشکل اصلی بهاییان نیستند بلکه شاه است که به اینها میدان میدهد.(نقل به مضمون)

به نظر من که ماجرای فراماسونر شناسی هم الان از این نوع جنس میباشد. اگر بپذیریم که این موضوع وجود دارد(که تا حدودی هم پذیرفتنی است) باید بپذیریم که این مشکل، مشکل اصلی امروزه کشور و یا جهان اسلام نیست. هر چند که نوع ورود خیلی از افراد به این مباحث از دریچه ای است که به نظر من دشمن هم بدش نمی آید که انرژی امت حزب الله روی آن برود تا از کارهای دیگری باز بماند. دقیقا همان معضل بهاییت و مبارزات حجتیه.
اگر بخواهم مشکلات اصلی رویکرد کنونی را به مباحث فراماسونری بگویم به طور خلاصه مینویسم:

-       خارج کردن فضای مبارزه عینی با استکبار جهانی و آمریکا و صهیونیزم خونخوار به یک فضای انتزاعی بدون تقریبا هیچ گونه نتیجه مثبت در جهان بیرون برای مبارزه با سلطه استکبار بر کشورهای منطقه
-      اتلاف وقت نیروهای مذهبی بر روی کارهای بیهوده ای نظیر نماد شناسی فراماسونری به جای دشمن شناسی های حقیقی و عینی نظیر دامن زدن دشمن به اختلافات قومی و مذهبی، ترویج تجمل گرایی، ترویج اسلام آمریکایی، غربزده کردن جوانان، پرداختن به فروع و جنجال های سیاسی،ترویج لیبرال سرمایه داری، نمایش فقر و فساد و تبعیض و هزاران روش دیگر که دشمن به کار میگیرد.
-      دامن زدن به توهم هژمونی گسترده فراماسونرها در تمام بخشها و ایجاد یک فضای توهم توطئه. با ادامه رویکرد این فضا نوعی تأیید بر تسلط دشمن بر بسیاری از شئون زندگی جوامع مهر تأییدی زده میشود و مشکل بزرگتر زمانی میباشد که این هژمونی توسط افراد ناشناخته و مرموز ایجاد میشود و نوعی نگاه در مخاطبان به وجود می آورد که نمیتوان با این هژمونی مبارزه کرد. این نوع تحلیل از نفوذ دشمن و نیز ناتوانی در شناسایی افراد و نیز تحلیل های مبتنی بر پایه اطلاعات محرمانه منجر به نوعی توهم توطئه در افراد میشود تا جایی که دیگر به کسی اعتماد نمیکنند و کافی است که بتوانند عملی از فرد را مبتنی بر مباحث فراماسونر شناسانه شان بکنند، آنجا است که دیگر مطمئنا طرف به عنوان فراماسونر شناسایی و معرفی میشود. برای نمونه گاها از طرف همین طیف یکی از کاندیداهای انتخابات 88 به عنوان فراماسونر معرفی میگردید.
-     اکثرا این نوع دشمن شناسی و ورود به مباحث نوع نگاه را به دین نیز تحت تأثیر قرار میدهد و آن را در غالبهای تنگ نمادها و علایم و اعداد و ظواهر دین تقلیل میدهد و فلسفه واقعی بسیاری از اعمال و عبادات زیر این نوع نگاه نابود میشود. که بعضا نیز مشاهده شده است از اسلام شناسی محمدی(ص) به اسلام شناسی بودایی منحرف گشته اند و سعی در اثبات گذاره های دینی از طریق برخی آداب و دستورالعمل های آئین بودایی و دیگر آیین های مشرق زمین کمک میگیرند. و حتی به جای استفاده از کتاب آسمانی قران برای هدایت، جایگاه مفاهیم آن را به ارتباطات اعداد با هم و این گونه مسائل تقلیل میدهند
-     منحرف کردن ذهن افراد از مشکلات و مصائب اصلی جامعه اسلامی چه در سطح کشور و چه در سطح امت اسلامی به مباحثی که هیچ دردی از جامعه اسلامی نمیکاهد اگر نگوییم که دردی بر آنها نمی افزاید.
-     نادیده انگاشتن اشتباهات جریان خودی در بروز مشکلات. هرچند که قبل از توضیح این مورد باید اشاره شود که برخی از مشکلات امروزه در اثر فعالیتهایی است که دشمن انجام میدهد اما این موضوع نباید مانع از نادیده گرفتن جبهه خودی شود. تصویری که جریان مورد بحث در مورد نفوذ دشمن و فعالیت هایش نشان میدهد غالبا منجر به این میشود که افراد یا اشتباهات خودی را نبینند و آنها را به نوعی منتسب به دشمن غیبی بدانند و یا افراد خاطی را منتسب به جریان فراماسونر ها بدانند. این در حالی است که با این نگاه وجود دشمن غیبی در واقع سلاح مبارزه با خطاها و انحرافها گرفته میشود و در موضع ضعف قرار میگیریم.
-     در بسیاری از موارد ورود افراطی افراد به این مباحث باعث میشود که فرد از دین شناسی و اسلام ناب شناسی و شناختن روش های درست برای رسیدن به اهداف درست و شناختن موانع و دشمنان برای آمادگی مقابله با موانع و مشکلات غافل شود و شناخت دشمن اولویت اصلی او قرار گیرد و در این صورت دیگر دشمن شناسی کارامدی خود را که مقابله با موانع است را نیز از دست میدهد. هر چند که همانطور اشاره شد نیز باعث تغییر تفسیر و فلسفه احکام دین میشود.

بعد نوشت:
مستند ظهور(the arrival) بهتر از برخی ایرانی ها وارد این مباحث شده بود. هرچند که مستند فاز۳(phase 3) به نظر خیلی بهتر میرسید.
این مطلب هم بیشتر مقاله شد تا یه پست وبلاگ البته مثل پست ها قبلی:+/+/+...
این چند وقت کلی مطلب نوشتم ولی جرئت منتشر کردنش رو ندارم(اسلام ناب و ترس؟!)واقعا چرا؟
همچنین بخوانید:نقدی بر رویکرد های افراطی در مباحث فراماسونری
لینک این مطلب در سایت الف:حقایقی ناگفته در مورد فراماسونری

مناقشه حق و مصلحت

این متن خلاصه ای است از نتایج گعده ای که در اردوی غرب با عنوان مناقشه  حق و مصلحت برگزار شد.
ابتدا باید نسبت به مصلحت و نیز حق و آرمان یک تعریف عرضه کرد تا بر مبنای آن بتوان در مورد مباحثی نظیر مناقشه این دو، آرمانخواهی، مصلحت اندیشی و ... به نتیجه درستی دست یافت.
آرمان را میتوان والاترین هدفهای مقدسی دانست که انسان به دنبال میرود و حقیقت را به عنوان کار درست که مفاهیمی میباشد که ذهن انسان بدون نیاز به استدلال حسن آن را درک میکند. و مصلحت را میتوان به گونه های مختلف تعریف کرد.

1-در یک تعریف میتوان مصلحت را مترادف تاکتیک برای رسیدن به آرمان دانست. تاکتیک هایی که ما را با کمترین هزینه به هدف نزدیک میسازد. در صورتی که نسبت به مصلحت چنین تعریفی داشته باشیم دیگر مصلحت اندیشی مذموم شناخته نمیشود. چرا که در صورتی که در مسیر دستیابی به هدف تاکتیک ها را رعایت نشود ممکن است اصلا به هدف پیدا نکنیم.

2-تعریف دیگری که میتوان از مصلحت ارائه کرد و تقریبا با تعریف قبلی همردیف میباشد این است مصلحت را به هنگام برخورد دو حقیقت تفسیر کنیم.  به این معنا که هنگامی که عمل کردن به یک حقیقت معارض با حقیقت دیگر قرار میگیرد در صورتی که از طریق اهم و مهم کردن یک کدام را برگزینیم مصلحت را یافته و بدان عمل کرده ایم. در این نوع تفسیر از مصلحت نیز قبحی وجود ندارد زیرا که طبق یک قائده عقلی امور مهم اولویت دارند بر اموری که از درجه اهمیت کمتری برخوردارند.

3-در تفسیر دیگری که از مصلحت میتوان ارائه کرد و این تعریف نیز بیشتر در ادبیات سیاسی کشور دیده میشود مصلحت عبارتست از مسیرهایی که بر اساس مصالح شخصی و یا دیدگاههای تنگ نظرانه مادی و خارج از نظام ارزشی دین انتخاب میشود. با این تعریف، مصلحت اندیشی در چهارچوب نگاه ارزش مدارانه دینی مذموم و در نگاه های مادی کاملا درست و معقول تفسیر و ارزش گذاری میشود.

در کنار مصلحت اندیشی مسئله دیگری تحت عنوانی آرمانخواهی و آرمانی عمل کردن نیز قرار میگیرد. در صورتی که در این نوشتار آرمانخواهی را مترادف با مطالبه از فرد عمل کننده و آرمانی عمل کردن را به معنای عمل بر مبنای حقیقت مطرح کرد چند نوع برداشت از تقابل اینها با مصلحت اندیشی برداشت میشود.
بر مبنای تعریف اول و دوم از مصلحت دیگر تقابلی بین آرمانی عمل کردن و مصلحت اندیش وجود ندارد. چرا که بر مبنای عقل و شرع تنها یک عمل درست خواهد بود و آرمانی عمل کردن همان مصلحت اندیشی است. در ادامه همین نیز باید تکلیف افرادی که ناظر عمل هستند را مشخص کرد. آنچه از آیات و روایات و نیز مفسرین اسلام ناب مشخص است این است که هر کس باید در قبال عمل مسئول آرمانخواه(مطالبه گر) باشد و مسئولین مکلفند که پاسخ آرمانخواهان را بدهند. و در مقام عمل نیز مسئولین جاره ای جز مصلحت اندیشی ندارند. و این گونه است که هر کس بنا به نسبتی که با عمل برقرار میکند وظیفه ای پیدا میکند.
اما بر مبنای تعریف سوم از مصلحت ، ارمانی عمل کردن در مقابل مصلحت اندیشی قرار میگیرد و آرمانخواهی با مصلحت اندیشی مسئولین جمع نمیشود.

در مورد نوع دوم از تعریف مصلحت میتوان حق را به گونه ای دیگر بیان کرد. در صورتی که حق را آنچیزی تعریف کنیم که مورد تأیید دین میباشد از آنجایی که دین در مورد برخورد دو حقیقت سکوت اختیار نکرده و تکلیف را در نهایت مشخص میکند لذا تقابل دو حقیقت دیگر وجود نخواهد داشت. زیرا که آنچه را که ما تقابل میخوانیم برای ما تقابل در نظر گرفته شده است و از نگاه دین حکم مشخص دارد. لذا با این برداشت از حقیقت دیگر مصلحت اندیشی جای خود را به تکلیف مداری و عمل به وظیفه خواهد داد. و هر کس چه مقام مسئول و چه نظاره گر تکلیفی دارد. حکم مسئو.ل عمل به احکام دین و حکم نظاره گر نیز پرسش و مطالبه اجرای احکام خواهد بود.

»»بعدنوشت: نمیدونم چرا بعضی ها دروغ گفتن برایشان آسان است.+ و +

 

نکاتی در کنار غربت غرب

»»»قبل نوشت:جای شما خالی، چند روزی بود که با دوستان مجمع حزب الله دانشگاه علم و صنعت رفتیم سفر مناطق عملیاتی غرب. آنچه در ادامه می آید برخی نکاتی است که به طور متفرقه نظرم را جلب کرد:

»»»متن:
»» به طور کلی در مورد اردوهایی که به مناطق عملیاتی چه جنوب چه غرب یک چیز که خیلی جایش خالی است وصیت نامه شهدا و نیز پیام قطعنامه(جام زهر / +) است. یک کار خوبی که میتوان انجام داد و فضا را از یک فضای احساسی مقطعی خارج کرد این است که به راوی ها بگوییم این موارد(وصیتنامه،صحیفه امام..) را  بخوانند به جای اینکه اینها را چاپ کنیم و دست ملت بدهیم تا بخوانند. در این سفر نیز سردار جهروتی زاده اخرین دست نوشته چمران قبل از شهادت(+) و نیز برخی پیام های امام روح الله را قرائت کردند.

»»در برخی موارد آدم احساس میکند که این اردو هم شده مثل بازدید از آثار تاریخی. همانطور که میرویم تخت جمشید و بازدید میکنیم همانطور هم میرویم پاوه و سرپل ذهاب و مسجد خرمشهر و غیره . این فضا در صورتی مفید است که برای فرد تجلی گاه ارمانها و اندیشه های ناب باشد نه فقط بازدیدی صرف. برای این موراد میتوان در کنار روایتگری ها گعده ها و سخنرانی هایی ترتیب داد تا در ان نیز برخی از مواردی که امروزه نیاز میباشد شرح داده شود. مثلا کاری که در این اردو انجام شد و نسبتا نیز جواب داد گعده های شبانه با موضوع رسالت دانشجوی مسلمان، سیاست خارجه از نگاه امام و ... انجام گرفت.

»» پخش محصولات فرهنگی نه به صورت شربت صلواتی: در اردوهای مناطق عملیاتی بسیار دیده ایم که کتاب و سی دی و دیگر محصولات به صورت فله ای پخش میشود. بدون در نظرگرفتن مخاطب، نیازها و اولویت ها و میزان تأثیرگذاری و ... به جای این کارها شاید یک جزوه کوچک کنار صحبت کردن و گفتن از دلایل چرایی خواندن و نیز پاسخ دادن به سوالاتشان تأثیرش بسیار بیشتر از هزینه های گزاف بابت تولید و پخش فله ای کالاهای فرهنگی است.

»» یکی از مواردی که در مناطق عملیاتی غرب واقعا میتوان از ان گفت و ملموس  توضیج داد وحدت شیعه و سنی، کرد و فارس است. زمانی که یکی از فرماندهان سپاهی اهل سنت پاوه از امام میگفت و برای سلامتی مقام معظم رهبری دعا میکرد یا ولادت مولای متقیان را تبریک میگفت دیگر نیازی نبود که یک ساعت برای دانشجو توضیح دهی که سنی ها هم چند دسته اند. و دسته عموم آنها محب اهل بیت و نظام جمهوری اسلامی هستند.

»»»بعد نوشت:
»»
در این سفر فهمیدم که حاج احمد متوسلیان واقعا غریب و مظلوم است.
»»کتاب «نامه ها و پیام های تاریخی امام خمینی» را حتما بخوانید.
»»فراموش کردم بگویم که سه تن از کسانی که در اردوی ما بودند از برادران اهل تسنن بودند. و دوستدار امام خمینی.
»»همچنین بخوانید:جنوب اعتکاف جهادی/از یاد رفته ای به نام چمران