این متن خلاصه ای است از نتایج گعده ای که در اردوی غرب با عنوان مناقشه  حق و مصلحت برگزار شد.
ابتدا باید نسبت به مصلحت و نیز حق و آرمان یک تعریف عرضه کرد تا بر مبنای آن بتوان در مورد مباحثی نظیر مناقشه این دو، آرمانخواهی، مصلحت اندیشی و ... به نتیجه درستی دست یافت.
آرمان را میتوان والاترین هدفهای مقدسی دانست که انسان به دنبال میرود و حقیقت را به عنوان کار درست که مفاهیمی میباشد که ذهن انسان بدون نیاز به استدلال حسن آن را درک میکند. و مصلحت را میتوان به گونه های مختلف تعریف کرد.

1-در یک تعریف میتوان مصلحت را مترادف تاکتیک برای رسیدن به آرمان دانست. تاکتیک هایی که ما را با کمترین هزینه به هدف نزدیک میسازد. در صورتی که نسبت به مصلحت چنین تعریفی داشته باشیم دیگر مصلحت اندیشی مذموم شناخته نمیشود. چرا که در صورتی که در مسیر دستیابی به هدف تاکتیک ها را رعایت نشود ممکن است اصلا به هدف پیدا نکنیم.

2-تعریف دیگری که میتوان از مصلحت ارائه کرد و تقریبا با تعریف قبلی همردیف میباشد این است مصلحت را به هنگام برخورد دو حقیقت تفسیر کنیم.  به این معنا که هنگامی که عمل کردن به یک حقیقت معارض با حقیقت دیگر قرار میگیرد در صورتی که از طریق اهم و مهم کردن یک کدام را برگزینیم مصلحت را یافته و بدان عمل کرده ایم. در این نوع تفسیر از مصلحت نیز قبحی وجود ندارد زیرا که طبق یک قائده عقلی امور مهم اولویت دارند بر اموری که از درجه اهمیت کمتری برخوردارند.

3-در تفسیر دیگری که از مصلحت میتوان ارائه کرد و این تعریف نیز بیشتر در ادبیات سیاسی کشور دیده میشود مصلحت عبارتست از مسیرهایی که بر اساس مصالح شخصی و یا دیدگاههای تنگ نظرانه مادی و خارج از نظام ارزشی دین انتخاب میشود. با این تعریف، مصلحت اندیشی در چهارچوب نگاه ارزش مدارانه دینی مذموم و در نگاه های مادی کاملا درست و معقول تفسیر و ارزش گذاری میشود.

در کنار مصلحت اندیشی مسئله دیگری تحت عنوانی آرمانخواهی و آرمانی عمل کردن نیز قرار میگیرد. در صورتی که در این نوشتار آرمانخواهی را مترادف با مطالبه از فرد عمل کننده و آرمانی عمل کردن را به معنای عمل بر مبنای حقیقت مطرح کرد چند نوع برداشت از تقابل اینها با مصلحت اندیشی برداشت میشود.
بر مبنای تعریف اول و دوم از مصلحت دیگر تقابلی بین آرمانی عمل کردن و مصلحت اندیش وجود ندارد. چرا که بر مبنای عقل و شرع تنها یک عمل درست خواهد بود و آرمانی عمل کردن همان مصلحت اندیشی است. در ادامه همین نیز باید تکلیف افرادی که ناظر عمل هستند را مشخص کرد. آنچه از آیات و روایات و نیز مفسرین اسلام ناب مشخص است این است که هر کس باید در قبال عمل مسئول آرمانخواه(مطالبه گر) باشد و مسئولین مکلفند که پاسخ آرمانخواهان را بدهند. و در مقام عمل نیز مسئولین جاره ای جز مصلحت اندیشی ندارند. و این گونه است که هر کس بنا به نسبتی که با عمل برقرار میکند وظیفه ای پیدا میکند.
اما بر مبنای تعریف سوم از مصلحت ، ارمانی عمل کردن در مقابل مصلحت اندیشی قرار میگیرد و آرمانخواهی با مصلحت اندیشی مسئولین جمع نمیشود.

در مورد نوع دوم از تعریف مصلحت میتوان حق را به گونه ای دیگر بیان کرد. در صورتی که حق را آنچیزی تعریف کنیم که مورد تأیید دین میباشد از آنجایی که دین در مورد برخورد دو حقیقت سکوت اختیار نکرده و تکلیف را در نهایت مشخص میکند لذا تقابل دو حقیقت دیگر وجود نخواهد داشت. زیرا که آنچه را که ما تقابل میخوانیم برای ما تقابل در نظر گرفته شده است و از نگاه دین حکم مشخص دارد. لذا با این برداشت از حقیقت دیگر مصلحت اندیشی جای خود را به تکلیف مداری و عمل به وظیفه خواهد داد. و هر کس چه مقام مسئول و چه نظاره گر تکلیفی دارد. حکم مسئو.ل عمل به احکام دین و حکم نظاره گر نیز پرسش و مطالبه اجرای احکام خواهد بود.

»»بعدنوشت: نمیدونم چرا بعضی ها دروغ گفتن برایشان آسان است.+ و +