داخل یک جلسه بودیم. جلسه حول رویکردهای آینده یک جمع تشکیلاتی بود. نظرات مختلفی رد و بدل شد. از جنس اینکه الان وظیفه ما چیست. مهمترین  مسئله و مشکل مردم و نظام اسلامی چیست؟ و خیلی از مباحث فکری دیگر که ضرورتی برای گفتن در اینجا وجود ندارد. انتهای جلسه بود و پس از کلی بحث، برخی موارد نظیر مشورت با برخی صاحبنظران و نیز مطالعه برخی کتب شد. انتهای بحث، بنده یک پیشنهاد دادم و گفتم از یک طرف عدالتخواهیم از یک طرف ولایت‌مدار،  بیاییم و کتاب قاموس عدالت را بخوانیم(حتما اطلاع دارید که قاموس یک دستبه‌بندی از تمام سخنان رهبری انقلاب در طول مدت رهبریشان تا سال 84 میباشد)... هنوز جمله تمام نشده بود که یکی از دوستان آنچنان من را مخاطب قرار داد که انگار گفته باشم برویم آیات شیطانی بخوانیم! و گفت که" ما ولایت در عقیده و نظر نداریم". و جالب این است که این جماعت(که خود نیز به نوعی از ایشان هستم) زمانی که میخواهند دیگران را نقد کنند از جمله مواردی که حتما در نقدهای خویش می‌آورند این است که دیگران به سخنان "آقا" توجهی ندارند. و یا ایشان ولایت‌پذیر واقعی نیستند و در عرصه عمل رهبری را تنها میگذارند.

این روایت خیلی مختصر بود از یک نوع برخورد ما با سخنان رهبری و نسبت آن با اعمال و اشعار(شعارهای) ما. هر تشکلی و یا شاید بهتر باشد بگوییم هر آدمی به یک نوع با سخنان رهبری مواجه میشود. افرادی که کلا راحتند. کلا یا مطالعه نمیکنند یا اگر مطالعه کنند سخنان "آقا" را علمی و در سطح بالا برای مطالعه نمیدانند! عده‌ی دیگری گاهی اوقات به برکت اخبار شبانگاهی و نیز تیتر روزنامه‌ها سخنان ایشان را نگاهی می‌اندازند. عده‌ای دیگر سخنان را کامل یا گوش می‌دهند و یا می‌خوانند. از میان کسانی که میخوانند باز یک گروهی سطحی میخوانند و یک گروهی تحلیل میکنند و محور استخراج میکنند و نسبت به سخنان قبلی میسنجند و چراغ برای آینده استخراج میکنند. عده‌ای پس از هر سخنرانی شروع میکنند به برنامه‌ریزی برای عملیاتی کردن سخنان "آقا" و معمولا هم کل کارهای قبلی خود را زیر سوال میبرند.(!) و این جریان پشت‌پا زدن و کنار گذاشتن فعالیت‌های قبلی و دست به کار نو زدن پس از هر یا چند سخنرانی تکرار میشود! و صد البته میتوان انواع حالات دیگر را در نظر گرفت. اینکه نوع رابطه چگونه باید باشد در خیلی موارد برمیگردد به نوع نگاه فرد و تشکل مربوطه به جایگاه ولایت در نظام امت و امامت و گاه به اراده و حس و حال طرف(ضمن اینکه نوع عمل را نام نبردیم که اگر میبردیم باید چندین حالت دیگر اضافه میکردیم). گاه آنقدر در ولایت‌پذیری و ذوب در ولایت شدن، به اصطلاح خودشان، پیشروی میکنند که منتظرند "آقا" بگوید" بروید مطالعه هم بکنید!" اگر "آقا" نگوید، آنگاه مطالعه بی‌مطالعه! و یا اینکه از یک طرف دیگر آنقدر افراط میکنند که وقتی میگویی عمل به دستورات رهبری میگویند اینجا حوزه نفوذ نظر رهبری نیست(البته این حرف برای برخی حوزه‌ها که وظیفه امت است با برخی ملاحظات درست است). باید این رابطه را استخراج کرد. فتأمل! و اما ادامه...

و اما به زعم بنده بیماری‌ای که مشتاقان انقلاب و آن هم از یک طیف خاص مدتها و اخیرا با شدت بیشتری به آن گرفتار آمده، نه نخواندن سخنان "آقا" که "خواندن و عدم استفاده" و یا "خواندن و استفاده نادرست" و گاها "سوءاستفاده" از سخنان است که میتوان گفت استفاده در جهت سیاست‌های خود و نه "آقا" . الزاما این نوع برخورد منفاقانه و استفاده ابزاری خودآگاهانه نیست(که صد البته درصدی‌اش هست). که به صورت ناخودآگاهانه و اکثرا با توجیهات شرعی نیز انجام می‌پذیرد.

برای مثال نگاهی به سایتهای اینوری از هر چند نوعشان، و اونوری بیاندازید. بعد بروید مقایسه کنید با مثلا با سخنان "آقا" پیرامون غیبت با ابزار قلم و رسانه‌ی جدید. میبینید که تقریبا اکثر سایتهای اینوری در قسمت خبر آن را کار کرده‌اند. ولی به چند خبر بعدی نکشیده که شش تا خبر خصوصی از جلسات خصوصی فلانی با فلانی به نقل از فلانی زده اندو... و یا بروید سخنرانی امسال "آقا" در دیدار با دانشجویان را بخوانید. و قسمت نسبت رهبری با حرفهایی که میگویند خصوصی به خواص گفته‌اند.۱ بعد میبینی کد آوردن از ایشان نقل محافل و مبنای تحلیل و موضعمان است. البته توجیه میکنم. مثلا میگویم که فلانی آدم موثقی است و قس‌علی‌هذا. و مثال امروزی‌اش که بسیار به آن پرداخته شده است، "اصلی کردن مسئله فرعی...".۲ یا بروید همین مسئله طرح مسائل فرعی به جای مسائل اصلی را ببینید. چوبی شده در دست هر ادم مصلحت‌اندیش توجیه‌گری که جلوی نقد به دولت و یا نقدهایی که خود مایل نیستند را بگیرند و جالب اینجاست که خود غیر اولی‌ترین مباحث را به اصلی‌ترین مسائل تبدیل میکنند و کلی جنجال و حواشی در کنارش و در نهایت همان مصداق جزئی میشود ملاک شناخت فرد بی‌بصیرت و غیرخودی از بصیر و خودی.

این کف کار بود. که میبینید چه راحت سخنان ایشان زیر پا گذاشته میشود. و یا ابزار(شما بخوانید چماق) میشود بر سر کسی که نمیخواهی سر به تن او باشد.

و حال آنکه انتظاری که از امت میرود این است که بنشینند، نه سرسری که با دقت سخنان "آقا" را بخوانند، بحث کنند، تحلیل کنند، با شرایط روز بسنجند، با دیگر سخنان ایشان بسنجند، و توشه بردارند و ادامه مسیر خود را تشخیص دهند. و صد البته معمولا  خطری که در کنار این بحث‌ها وجود دارد این است که جلسات به یک جلسات صوری تبدیل شود. و همه مقدمات به گونه‌ای چیده بشود که به نظر "آقا" برسیم و گاه بیشتر به مراد خودمان. مطمئنا این جمله به معنای اشتباه بودن سخن رهبری نیست. بلکه بیشتر نشان از رویکرد امت برای توجیه کم‌کاری و یا پوشاندن بی‌عرضگی‌های خود میباشد تا بی‌بصیرتی‌ها و عدم اطلاعهای خود را پشت موافقت با نظر رهبری پنهان کند. و گاه دیده میشود که طرف نمیتواند حرف را تحلیل کند و همانند یک غریق به هر چیزی دست می‌اندازد، حتی اگر خلاف اخلاق و ... باشد، تا مگر به مراد خود برسد.

۱) مبادا كسى تصور كند كه رهبرى يك نظرى دارد كه برخلاف آنچه كه به عنوان نظر رسمى مطرح ميشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصين، آن نظر را منتقل ميكند كه اجراء كنند؛ مطلقاً چنين چيزى نيست. اگر كسى چنين تصور كند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه كبيره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همينى است كه صريحاً اعلام ميشود؛ همينى است كه من صريحاً اعلام ميكنم.(+)
۲) مسائل اصلى را بايد شناخت و مسائل فرعى را اصلى نكرد؛ نه اينكه مطرح نكرد؛ نه، مسائل فرعى هم بايد طرح شود؛ همه‌ى جزئيات بايد طرح شود؛ اما اصلى نشود و ملاك مخالفت و موافقت قرار نگيرد. ملاك موافقت و مخالفت، صراط مستقيم حق است، اسلام است، تشرع است، تدين است، پايبندى به مبانى انقلاب است، پايبندى به آرزوهاى امام و اهدافى است كه امام ترسيم كردند؛ مقابله‌ى با مستكبرين است، بدبين بودن به مستكبرين است. يعنى بدانيم كه دشمن ما كيست. اينجور نباشد كه ما با رفيق و برادر خودمان كه مثلاً اينجا نشسته، بنا كنيم مخالفت، اما دلمان با آن مستكبر، با آن بى‌حياى مخالف همراه باشد، از او كمك بخواهيم، به او اعتماد كنيم؛ اينجورى نباشد.
(+).
 پ.ن:
 قسمت جستار سایت خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر را ببینید.
مرتبط:بیست روایت از سیدناالقائد پیرامون جنبش دانشجویی / تعدد آقا /