چوب دو سر طلا!
این چند خط شاید ساده بنماید اما معمولا در مواقعی که جنجالهای اصحاب قدرت و رسانه بالا میگیرد دیگر حرفی نیست که به راحتی پذیرفته شود.
یعنی چه؟
یعنی اینکه اگر یک دعوای سیاسی(حتی با ظاهر درست) به اولویت فضای رسانهای مطرح بشود در حالی که اهمیت آنچنانی ندارد و فضا به گونهای شود که هر کس برای آن اعلام موضع میکند در این مواقع اگر بخواهی در همین پازل دعوای تعریف شده بازی کنی در نهایت به نفع یک جریان سیاسی سواری دادهای! حتی اگر سعی هم بکنی که عادلانهترین موضع را بگیری یا حتی مصلحتاندیشانهترین موضع که نه سیخ بسوزد نه کباب(!) آن موقع باز هم حداقل کاری که کردهای این است که به این «بازی» تعریف شده اصالت دادهای! و این معنایی ندارد جز دوری از اولویتهای مردم و انقلاب اسلامی.
جهتگیری عدالتخواهی اگر درست باشد، نفع دنیوی و اخروی آن را اول از همه عامه مردم و بالاخص مستضعفین و محرومین و کوخنشینان خواهند برد و مطمئنا هر کاری حتی اگر با ظاهر عدالتخواهانه انجام شود ولی افرادی که در نهایت از آن منتفع میشوند عدهی قلیلی از جامعه باشند؛ آن موقع باید حتما آن فعالیت به ظاهر عدالتخواهانه را به دیوار کوبید!
یکی از عدالتخواهان سابق جنبش دانشجویی تعریف میکرد و میگفت "پس از آنکه رهبری پیام ویژهای به مسئولین برای بحث مبارزه با مفاسد اقتصادی صادر کردند عدهی زیادی از دانشجویان تصمیم به فعالیت پیرامون این مبحث را گرفتند و کلید همایشها و سخنرانیها و ... زده شد. تا اینکه یکی از سیاسیون یک مسئله یاوهای را مطرح کرد و این شد که آن همه دغدغه برای برگزاری همایشهای مبارزه با مفاسد اقتصادی ناگهان نابود شد و سیل بیانیهها و تجمعها و تکفیرها و تأییدها بود که جاری شد." و حال من اضافه میکنم که احتمالا در آن ماجرا افرادی هم بودهاند که میخواستند به اصطلاح عادلانهترین موضع را در مورد آن یاوه بگیرند ولی چه فایده؟! هر چه حرف در این «پازل» زده شود نهایتش دیگ کس دیگری را غیر مردم و انقلاب گرم خواهد کرد! و مطمئنا اگر بنده بخواهم مواردی از «بازی در پازل دشمن» نام ببرم این موارد را خواهم گفت!
این عکس برایم خیلی حرف دارد خیلی!...